English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
He is incorrigible. این آدم چاره اش نمی شود ( اصلاح پذیر نیست )
Other Matches
inevitable <adj.> چاره نا پذیر
unalienable <adj.> چاره نا پذیر
indispensable <adj.> چاره نا پذیر
remediable چاره پذیر
inevitable چاره نا پذیر
inalienable <adj.> چاره نا پذیر
absolute <adj.> چاره نا پذیر
inescapable چاره نا پذیر
unalterable <adj.> چاره نا پذیر
It cant be helped. چاره ای نیست
dispensable چاره پذیر غیرضروری
indispensable چاره نا پذیر ضروری
repairable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
reparable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
It just cant be helped . کاریش نمی شود کرد ( چاره یی نیست )
corrigible اصلاح پذیر
improvably اصلاح پذیر
mendable اصلاح پذیر
refornable اصلاح پذیر
reformable اصلاح پذیر
alterable memory حافظه اصلاح پذیر
alternate routing مسیریابی اصلاح پذیر
He is incorrigible. آدم اصلاح پذیری نیست
corrigibly چنانکه بتوان اصلاح کرد بطوراصلاح پذیر
it is beyond retrieve جبران پذیر نیست
ameliorate اصلاح کردن چاره کردن
ameliorates اصلاح کردن چاره کردن
ameliorated اصلاح کردن چاره کردن
ameliorating اصلاح کردن چاره کردن
revising اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises اصلاح کردن اصلاح نمودن
modification kit جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
self correcting خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
educable تربیت پذیر تعلیم پذیر
educatable تربیت پذیر تعلیم پذیر
ascendable تفوق پذیر فراز پذیر
ascendible تفوق پذیر فراز پذیر
mixable امیزش پذیر امتزاج پذیر
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
resourc چاره
remedied چاره
shiftless بی چاره
alternatives چاره
makeshift چاره
alternative چاره
remediless بی چاره
remedies چاره
remedying چاره
recourse چاره
remedy چاره
solutions چاره سازی
solution چاره سازی
unavoidable چاره ناپذیر
irretrievability چاره ناپذیری
resourceful چاره ساز
ineluctable چاره ناپذیر
pis aller اخرین چاره
inevitability چاره ناپذیری
make do چاره موقتی
stopgaps چاره موقت
stopgap چاره موقت
irremediable چاره ناپذیر
engrained چاره ناپذیر
irremediableness چاره ناپذیری
mitraille چاره پاره
the remedy lies in this چاره ان اینست
an active remedy چاره موثر
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
i had no a چاره دیگری نداشتم
pis aller اخرین پناه چاره
the only remedy is patience چاره ان شکیبایی است
indispensability چاره ناپذیری اقتضا
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
To seak a remedy. چاره جویی کردن
irremediably بطور چاره ناپذیر
irredeemably بطور چاره ناپذیر
indispensably بطور چاره ناپذیر
boot اخراج چاره یافایده
remedial چاره ساز شفابخش
stop gap وسیله یا چاره موقتی
to seek a remedy for something چاره جویی کردن
death is inevitable مرگ حتمی یا چاره ناپذیراست
What can one do about it? چاره کدام است ( چیست ) ؟
makeshift چاره موقتی ادم رذل
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
helped مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
help مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
haematogen دارویی که برای چاره کم خونی میدهند
afterthought چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
helps مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
to seek a remedy for something چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
afterthoughts فکر کاهل چاره اندیشی برای کاری پس از کردن ان
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
shavind اصلاح
modification اصلاح
amendment اصلاح
reformation اصلاح
melioration اصلاح
rectification اصلاح
reconcilement اصلاح اصلاح
regeneration اصلاح
amendments اصلاح
reconciliation اصلاح
betterment اصلاح
arrangements اصلاح
reforming اصلاح
arrangement اصلاح
reclamation اصلاح
shading اصلاح
improvements اصلاح
alternation اصلاح
improvement اصلاح
reform اصلاح
repaired اصلاح
rehabilitation اصلاح
emendation اصلاح
adjustments اصلاح
adjustment اصلاح
reparation اصلاح
reforms اصلاح
atonement اصلاح
revision اصلاح
correction اصلاح
modifiation اصلاح
revisions اصلاح
repair اصلاح
accommodate اصلاح کردن
emending اصلاح کردن
accommodated اصلاح کردن
accommodates اصلاح کردن
revising حک و اصلاح کردن
emends اصلاح کردن
rectifies اصلاح کردن
rectified اصلاح کردن
betterment اصلاح بهبود
revises حک و اصلاح کردن
revise حک و اصلاح کردن
amend اصلاح کردن
self correcting code کد خود اصلاح
rectify اصلاح کردن
alters اصلاح کردن
altering اصلاح کردن
altered اصلاح کردن
alter اصلاح کردن
irreconcilableness اصلاح ناپذیری
amending اصلاح کردن
self improvement اصلاح خود
amended اصلاح کردن
right itself اصلاح شدن
irreconcilability اصلاح ناپذیری
reformation اصلاح اساسی
modifies اصلاح کردن
modify اصلاح کردن
reformism اصلاح طلبی
reclaims اصلاح شدن
improvability اصلاح شدنی
improver اصلاح کننده
reformist اصلاح طلبانه
reformist اصلاح طلب
reclaim اصلاح شدن
reconcilability اصلاح پذیری
reclaimed اصلاح شدن
reclaiming اصلاح شدن
rectifier اصلاح کننده
rectifier وسیله اصلاح
mender اصلاح کننده
reformists اصلاح طلبانه
regenarate اصلاح شده
redresses اصلاح کردن
correctives اصلاح کننده
repents اصلاح شدن
repenting اصلاح شدن
corrective اصلاح کننده
repented اصلاح شدن
repent اصلاح شدن
emend اصلاح کردن
redressed اصلاح کردن
redress اصلاح کردن
incorrigibility اصلاح ناپذیری
incorrigible اصلاح ناپذیر
meliorate اصلاح کردن
modifying اصلاح کردن
emended اصلاح کردن
address modification اصلاح نشانی
renovation اصلاح نوسازی
yates correction اصلاح یتیس
modification اصلاح مدل
ameliorable قابل اصلاح
amendable قابل اصلاح
amender اصلاح کننده
reformatory کانون اصلاح
improvised اصلاح شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com