English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English Persian
play بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays بازی کردن حرکت ازاد داشتن
Other Matches
glide path مسیر حرکت ازاد یا پرواز ازاد هواپیما یاموشک
warm up قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
immobilizing ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilized ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilize ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizes ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilising ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilised ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
moving havens مناطق ازاد از نظر حرکت زیردریاییها مناطق امن حرکت دریایی
free play بازی ازاد
free maneuver حرکت ازاد
played حرکت ازاد
play حرکت ازاد
playing حرکت ازاد
plays حرکت ازاد
mulligan ضربه ازاد در بازی غیررسمی گلف
largo حرکت ازاد واهسته
free maneuver امکان حرکت ازاد
sealed move حرکت ثبتی در بازی شطرنج ناتمام
to pull the wires سیمهای عروسک خیمه شب بازی رادردست داشتن
immobilizing از حرکت انداختن ثابت نگه داشتن
immobilising از حرکت انداختن ثابت نگه داشتن
immobilize از حرکت انداختن ثابت نگه داشتن
immobilised از حرکت انداختن ثابت نگه داشتن
immobilized از حرکت انداختن ثابت نگه داشتن
immobilises از حرکت انداختن ثابت نگه داشتن
immobilizes از حرکت انداختن ثابت نگه داشتن
paddle وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
paddled وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
paddling وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
paddles وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
game وسیلهای که در دست قرار می گیرد تا نشانگر یا تصویر گرافیکی را در بازی کامپیوتری حرکت دهد
rebounds دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounded دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounding دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebound دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
released ازاد کردن
unstring ازاد کردن
unwrapped ازاد کردن
releases ازاد کردن
discharge ازاد کردن
deallocate ازاد کردن
release ازاد کردن
unwrapping ازاد کردن
unwraps ازاد کردن
to set at large ازاد کردن
to set at liberty ازاد کردن
set free ازاد کردن
set at large ازاد کردن
cast loose ازاد کردن
liberalization ازاد کردن
uncage ازاد کردن
unfix ازاد کردن
affranchize ازاد کردن
unloose ازاد کردن
unwrap ازاد کردن
discharges ازاد کردن
liberates ازاد کردن
enfranchised ازاد کردن
enfranchises ازاد کردن
liberating ازاد کردن
enfranchising ازاد کردن
let slip ازاد کردن
to let loose ازاد کردن
let loose ازاد کردن
let go ازاد کردن
liberation ازاد کردن
enfranchise ازاد کردن
to let ship ازاد کردن
emancipate ازاد کردن
emancipated ازاد کردن
enfranchize ازاد کردن
emancipates ازاد کردن
extrication ازاد کردن
emancipating ازاد کردن
liberate ازاد کردن
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
manumission ازاد کردن برده
freewheels ازاد زندگی کردن
freewheeled ازاد زندگی کردن
freewheel ازاد زندگی کردن
setting free ازاد کردن برده
manumit بنده را ازاد کردن
to discharge a guarantee ضمانتی را ازاد کردن
emancipation ازاد کردن برده
unshackle از زنجیر ازاد کردن
untuck از بند ازاد کردن
disentanglement از بند ازاد کردن
disencumber ازقید ازاد کردن
trip ازاد کردن یاشکل کردن طناب
trips ازاد کردن یاشکل کردن طناب
tripped ازاد کردن یاشکل کردن طناب
bail out به قید کفیل ازاد کردن
bail بقید کفیل ازاد کردن
extricated خلاصی بخشیدن ازاد کردن
released برگ مرخصی ازاد کردن
releases برگ مرخصی ازاد کردن
back off ازاد بریدن قطع کردن
release برگ مرخصی ازاد کردن
to purify from sin از قید گناه ازاد کردن
unyoke از زیر یوغ ازاد کردن
release on bail به قید کفیل ازاد کردن
extricating خلاصی بخشیدن ازاد کردن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
extricates خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricate خلاصی بخشیدن ازاد کردن
hang out the laundry ازاد کردن چتر عقب پس ازعبور از خط پایان
space heater بخاری مخصوص گرم کردن فضای ازاد
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
totake شخص بست نشسته یاپناهنده را دستگیر یا ازاد کردن
pick up واگذار کردن مسئولیت مهاریک بازیگر ازاد به کسی
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
unbrace رها یا ازاد کردن شل کردن
asserting حمایت کردن ازاد کردن
assert حمایت کردن ازاد کردن
asserts حمایت کردن ازاد کردن
asserted حمایت کردن ازاد کردن
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
bail out به قید کفیل ازاد کردن و شدن با پاراشوت از هواپیما پریدن
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
high sea دریای ازاد دریای ازاد خارج از مرزکشور
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibbled زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
twiddle بازی کردن
miscast بد بازی کردن
bump بازی کردن
move بازی کردن
plays بازی کردن
plays رل بازی کردن
moved بازی کردن
play-acting بازی کردن
moves بازی کردن
headwork با سر بازی کردن
toy بازی کردن
play-acts بازی کردن
play-act بازی کردن
actuble بازی کردن
playact رل بازی کردن
twiddled بازی کردن
twiddles بازی کردن
twiddling بازی کردن
played رل بازی کردن
play بازی کردن
play رل بازی کردن
toys بازی کردن
rinks یخ بازی کردن
rink یخ بازی کردن
gallant زن بازی کردن
playing بازی کردن
play-acted بازی کردن
To be acting. To put it on . رل بازی کردن
playing رل بازی کردن
played بازی کردن
foxing روباه بازی کردن تزویر کردن
fox روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes روباه بازی کردن تزویر کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
taw تیله بازی کردن
shinney شینی بازی کردن
kites سفته بازی کردن
to play soccer فوتبال بازی کردن
to make love عشق بازی کردن
kite سفته بازی کردن
court عشق بازی کردن
to fly a kite سفته بازی کردن
war game بازی جنگ کردن
to play football فوتبال بازی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com