English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
to enter into p with another باکسی شرکت کردن
Other Matches
illtreat باکسی بد رفتاری کردن
to play a trick on any one زدن باکسی شوخی کردن
to have an i. with any one باکسی دیدار و گفتگو کردن
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
house 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
to turn on any one باکسی بد شدن
to keep up with a person باکسی برابربودن
to haunt with a person باکسی ماندگارشدن
to keep in touch with any one باکسی تماس داشتن
to keep pace with any one باکسی برابرقدم زدن
sympathy with any one همدردی یاهمفکری باکسی
got a thing going <idiom> باکسی نامزد شدن
get in touch with someone <idiom> باکسی تماس گرفتن
take out <idiom> باکسی قرار گذاشتن
cozy up to (someone) <idiom> باکسی دوستی برقرارکردن
handle with kid gloves <idiom> باکسی همکاری دقیق داشتن
to be of kinship with somebody باکسی نسبت خویشاوندی داشتن
pick a quarrel <idiom> باکسی جنگ ودعوا راه انداختن
lose track of <idiom> ازدست دادن تماس باکسی یاچیزی
double up <idiom> اتاق خود را باکسی شریک بودن
letterhead مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
letterheads مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
to be even witn any one انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
compaq computer corporation شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
to blow hot and cold وقتی باکسی گرم گرفتن ووقتی سرد شدن
to get one's own back تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to eat salt with a person باکسی نان ونمک خوردن مهمان کسی بودن
limited company شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
constituent company شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
international finance corporation شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
parent company شرکت مادر شرکت مرکزی
private رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
privates رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
partaken شرکت کردن
participated شرکت کردن
go into شرکت کردن در
contribute شرکت کردن
partake شرکت کردن
participates شرکت کردن
stand in شرکت کردن
take a hand at شرکت کردن در
stand-in شرکت کردن
stand-ins شرکت کردن
contributes شرکت کردن
participate شرکت کردن
partook شرکت کردن
partaking شرکت کردن
contributed شرکت کردن
contributing شرکت کردن
to play at شرکت کردن در
participation شرکت کردن
partakes شرکت کردن
outsource به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
intercommon باهم شرکت کردن
joined شرکت کردن در پیوستن
To sit for an examination. درامتحان شرکت کردن
join شرکت کردن در پیوستن
take part دخالت یا شرکت کردن
sit for an examination در امتحانی شرکت کردن
joins شرکت کردن در پیوستن
contribute شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributing شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributes شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributed شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
conspire درنقشه خیانت شرکت کردن
conspired درنقشه خیانت شرکت کردن
partake شرکت کردن شریک شدن در
partakes شرکت کردن شریک شدن در
conspires درنقشه خیانت شرکت کردن
partaking شرکت کردن شریک شدن در
conspiring درنقشه خیانت شرکت کردن
participated شرکت کردن سهیم شدن
partaken شرکت کردن شریک شدن در
participate شرکت کردن سهیم شدن
to undergo training در یک دوره آموزشی شرکت کردن
participates شرکت کردن سهیم شدن
totake parts in something در چیزی شرکت یادخالت کردن
to a oneself in شرکت کردن یاشریک شدن
to ride a race در اسب دوانی شرکت کردن
to subscribe to a charity در دادن اعانهای شرکت کردن
to empower somebody to participate به کسی اجازه شرکت کردن دادن
see to (something) <idiom> شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
to row a race در مسبابقه کرجی رانی شرکت کردن
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
paperless شرکت الکترونیکی یا شرکتی که از کامپیوتر و سایر قط عات الکترونیکی برای کارهای شرکت استفاده میکند و از کاغذ استفاده نمیکند
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
to bar somebody from a competition شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
take part مداخله کردن شرکت کردن
enter into partnership with someone شرکت کردن شراکت کردن
to call a meeting of the board of directors برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
to go a mumming در دسته نقاب پوشان و لال بازان شرکت کردن
to go on a picnic بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
go in for <idiom> شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
business group شرکت سهامی [شرکت]
body corporate شرکت شرکت سهامی
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
subscribed تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
play off درمسابقه حذفی شرکت کردن وابسته به مسابقات حذفی مسابقه حدفی
introducing بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduced بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduce بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
firmer شرکت
incorporation شرکت
company شرکت
contribution شرکت
firms شرکت
partnerships شرکت
partnership شرکت
firmest شرکت
companies شرکت
firm شرکت
contributions شرکت
corporation شرکت
houses شرکت
associations شرکت
house شرکت
enterprises شرکت
enterprise شرکت
concerns شرکت
concern شرکت
cahoot شرکت
handing شرکت
hand شرکت
businesses شرکت
association شرکت
housed شرکت
EIS ول شرکت
business شرکت
fellowsh شرکت
consociation شرکت
participation شرکت
corporations شرکت
participating شرکت کننده
joint-stock company شرکت سهامی
employer's liability insurance company شرکت بیمه
play ball with someone <idiom> شرکت منصفانه
parcenary شرکت مشاع
partnership شرکت تضامنی
parcenary شرکت در ارث
parent company شرکت مادر
joint-stock companies شرکت سهامی
principal شرکت اصلی
contributor شرکت کننده
stock company شرکت سهامی
participable شرکت کردنی
participable شرکت بردار
accession شرکت در مالکیت
unlimited liability company شرکت تضامنی
assist شرکت جستن
assisted شرکت جستن
assisting شرکت جستن
pall bearer شرکت میکند
contributors شرکت کننده
parent company شرکت اصلی
partnerships شرکت تضامنی
datapro یک شرکت تحقیقاتی
to take part [in] شرکت داشتن [در]
to sit out شرکت نداشتن در
principals شرکت اصلی
voluntary partnership شرکت اختیاری
private enterprise شرکت خصوصی
assists شرکت جستن
participative شرکت کننده
C.O مخفف شرکت
share [in] شرکت [سهم] [در]
intel corporation شرکت اینتل
civil partnership شرکت مدنی
associativity شرکت پذیری
associative شرکت پذیر
giant corporation شرکت بزرگ
commercial firm شرکت تجارتی
commercial company شرکت تجاری
article of a company اساسنامه شرکت
article of association اساسنامه شرکت
articles of assosiation اساسنامه شرکت
artieles of association شرکت ناور
associated company شرکت وابسته
equities حق صاحبان شرکت
equity حق صاحبان شرکت
insurance company شرکت بیمه
holding company شرکت مالک
businesses شرکت تجاری
business شرکت تجاری
branch of a company شعبه شرکت
tandy corporation شرکت Tandy
holding company شرکت مرکزی
entry شرکت کننده
private company شرکت خصوصی
private corporation شرکت خصوصی
champerty شرکت در دعوا
certificate of incorporation شرکت نامه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com