English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English Persian
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
Other Matches
ship باکشتی فرستادن یا حمل کردن
ships باکشتی فرستادن یا حمل کردن
steamboat قایق بخاری باکشتی بخارسفر کردن
stow away مسافرت قاچاقی کردن باکشتی وغیره
flight coordination هماهنگ کردن پرواز هماهنگی پرواز
zaps حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
explode گسترده کردن
exploding گسترده کردن
exploded گسترده کردن
explodes گسترده کردن
splaying باز کردن گسترده
splayed باز کردن گسترده
splay باز کردن گسترده
splays باز کردن گسترده
flight test ازمایش هواپیما برای پرواز ازمایش پرواز کردن
endurance حداکثرتوان پرواز یا حرکت
final heading سمت پرواز یا حرکت نهایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
aviate پرواز کردن
fly پرواز کردن
to take off پرواز کردن
kite پرواز کردن
kites پرواز کردن
to launch into the air پرواز کردن
take off پرواز کردن
flight پرواز کردن
to take wing پرواز کردن
planing صاف کردن پرواز
planed صاف کردن پرواز
planes صاف کردن پرواز
to impose [place] a flying ban قدغن کردن پرواز
plane صاف کردن پرواز
to ban from flying قدغن کردن پرواز
fly پرواز کردن پریدن
formate بصورت صف یاستونی پرواز کردن
take off برداشتن پرواز کردن هواپیما
glided پرواز کردن بدون نیروی موتور
glide پرواز کردن بدون نیروی موتور
glides پرواز کردن بدون نیروی موتور
take off جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
hovering پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
aircraft turn around اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
glide path مسیر حرکت ازاد یا پرواز ازاد هواپیما یاموشک
behave سلوک کردن حرکت کردن
get off حرکت کردن عزیمت کردن
behaving سلوک کردن حرکت کردن
behaved سلوک کردن حرکت کردن
behaves سلوک کردن حرکت کردن
trekked کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekking کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
treks کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trek کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
cell relay روش ارسال بستههای اطلاعاتی روی یک شبکه باند وسیع مثل roadband ISDN مثلاگ سیسیتم ATM داده را با حرکت خانههای داده بین گره ها در یک شبکه گسترده منتقل میکند
inflight reliability تامین هواپیما در حین پرواز امنیت پرواز
to bear oneself حرکت کردن
sail حرکت کردن
whir حرکت کردن
have way on حرکت کردن
sailed حرکت کردن
sailings حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
get under way حرکت کردن
moves حرکت کردن
departures حرکت کردن
departure حرکت کردن
waggling حرکت کردن
waggle حرکت کردن
inch حرکت کردن
waggled حرکت کردن
waggles حرکت کردن
moved حرکت کردن
move حرکت کردن
plotted تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plot تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
embarcation عزیمت باکشتی
embarcation حمل باکشتی
waterline خط بر خورد اب باکشتی
imbark باکشتی بودن
B register 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
lugging سنگین حرکت کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
ranges سیر و حرکت کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
range سیر و حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
ranged سیر و حرکت کردن
trail بدنبال حرکت کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
lazier باکندی حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
shippable قابل حمل باکشتی
to sail a sea باکشتی عبورکردن ازدریا
slug مثل حلزون حرکت کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
cannonball سریع السیر حرکت کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
paddle با باله شنا حرکت کردن
leapfrogs باجست وخیز حرکت کردن
accost در امتداد چیزی حرکت کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
paddled با باله شنا حرکت کردن
leapfrogging باجست وخیز حرکت کردن
slugged مثل حلزون حرکت کردن
maneuver حرکت جنگی مانور کردن
paddling با باله شنا حرکت کردن
slugs مثل حلزون حرکت کردن
paddles با باله شنا حرکت کردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
departing روانه شدن حرکت کردن
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
accosted در امتداد چیزی حرکت کردن
proceeded رهسپار شدن حرکت کردن
lobbed با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
change down به دنده سنگین حرکت کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
lob با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
moves حرکت کردن تکان خوردن
moved حرکت کردن تکان خوردن
move حرکت کردن تکان خوردن
accosts در امتداد چیزی حرکت کردن
lobbing با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lobs با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
skulking گروه دزدکی حرکت کردن
proceed رهسپار شدن حرکت کردن
skulk گروه دزدکی حرکت کردن
skulks گروه دزدکی حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com