Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
English
Persian
run
به کار انداختن روشن کردن موتور
runs
به کار انداختن روشن کردن موتور
Search result with all words
to start
روشن کردن
[به کار انداختن]
[موتور یا خودرو]
Other Matches
turn over
<idiom>
موتور را روشن کردن
to goose
[American E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev
[British E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
turn on
بجریان انداختن روشن کردن
primming
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
switch
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switched
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switches
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
The engine won't start.
موتور روشن نمی شود.
to leave on
روشن گذاشتن
[موتور یا خودرو]
to catch
[to start]
روشن شدن
[مثال موتور]
To start the engine.
موتور راراه انداختن
To operate something .
چیزی را بکار انداختن (موتور، دستگاه وغیره )
illumination by diffusion
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
retarding
درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
retard
درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
retards
درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
illuminating
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flashed
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
daylight
روز روشن روشن کردن
daylit
روز روشن روشن کردن
explained
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
motoring
گرداندن موتور اصلی توسط استارتر بمنظوری جزاستارت موتور
drops
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
engine
موتور بنزینی موتور احتراق داخلی
external combustion engine
موتور احتراق خارجی موتور برونسوز
variable geometry engine
موتور مکنده هوای مافوق صوت که بمنظور افزایش راندمان نه تنها شکل ومساحت دهانه ورودی ونازل خروجی بلکه مسیرجریان داخل موتور نیز تغییرکند
engine mounting
نصب موتور قرارگاه موتور
hard
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
illuminati
روشن ضمیران روشن فکران
primed
گرم کردن موتور
primes
گرم کردن موتور
prime
گرم کردن موتور
dismantling
پیاده کردن موتور
disassembly
پیاده کردن موتور
dismantles
پیاده کردن موتور
dismantled
پیاده کردن موتور
tune up
موتور را تنظیم کردن
dismantle
پیاده کردن موتور
motoring of generator
موتور کردن مولد
clarifying
روشن کردن
illuminating
روشن کردن
igniting
روشن کردن
to fire up
روشن کردن
illuminates
روشن کردن
to switch on
روشن کردن
to shed light on
روشن کردن
clear
: روشن کردن
turn on
روشن کردن
relume
روشن کردن
clarifies
روشن کردن
ignite
روشن کردن
illuminate
روشن کردن
clarify
روشن کردن
ignites
روشن کردن
refreshes
روشن کردن
elucidating
روشن کردن
power up
روشن کردن
illume
روشن کردن
elucidated
روشن کردن
elucidates
روشن کردن
power on
روشن کردن
ignited
روشن کردن
clearer
: روشن کردن
brightens
روشن کردن
brightening
روشن کردن
clearest
: روشن کردن
brightened
روشن کردن
brighten
روشن کردن
fire up
روشن کردن
to clear up
روشن کردن
elucidate
روشن کردن
emblaze
روشن کردن
to bring tl light
روشن کردن
clears
: روشن کردن
illumines
روشن کردن
lumine
روشن کردن
lightest
روشن کردن
light
روشن کردن
refresh
روشن کردن
lighted
روشن کردن
illumine
روشن کردن
illumining
روشن کردن
illumined
روشن کردن
refreshed
روشن کردن
to throw light upon
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
firing order
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
reengine
دارای موتور تازه کردن
colder
روشن کردن یک کامپیوتر
igniting
روشن کردن گیراندن
explicating
روشن کردن فاهرکردن
lightens
درخشیدن روشن کردن
clarify
روشن کردن یا شدن
illuminates
روشن کردن منطقه
cold
روشن کردن یک کامپیوتر
ignites
روشن کردن گیراندن
clarifying
روشن کردن یا شدن
to bring out in relief
برجسته یا روشن کردن
owl light
کمی روشن کردن
illuminating
روشن کردن منطقه
explicate
روشن کردن فاهرکردن
colds
روشن کردن یک کامپیوتر
to kindle
آتش روشن کردن
to play with fire
آتش روشن کردن
to make oneself clear
<idiom>
منظور را روشن کردن
coldest
روشن کردن یک کامپیوتر
explicated
روشن کردن فاهرکردن
explicates
روشن کردن فاهرکردن
refurbishing
روشن و تازه کردن
restart
روشن کردن دوباره
To light ( kindle) a fire.
آتش روشن کردن
To light a fire .
آتش روشن کردن
clarifies
روشن کردن یا شدن
lighten
درخشیدن روشن کردن
ignited
روشن کردن گیراندن
cold start
دوباره روشن کردن
to start a car
[to crank a car]
[American English]
ماشینی را روشن کردن
to make something clear
چیزی را روشن کردن
refurbished
روشن و تازه کردن
refurbishes
روشن و تازه کردن
ignite
روشن کردن گیراندن
to light a cigarette
سیگاری را روشن کردن
lightened
درخشیدن روشن کردن
refurbish
روشن و تازه کردن
lightening
درخشیدن روشن کردن
illuminate
روشن کردن منطقه
clearer
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clear
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clears
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearest
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
slip ring induction motor
موتور القائی اسلیپ رینگ موتور اندوکسیونی اسلیپ رینگ موتور رتور اسلیپ رینگ
turn on
<idiom>
روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
half tone screen
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
glide
پرواز کردن بدون نیروی موتور
glided
پرواز کردن بدون نیروی موتور
disassemble
پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
timing
تنظیم زمان عمل کردن موتور
cooling drag
پسای ناشی از خنک کردن موتور
glides
پرواز کردن بدون نیروی موتور
shines
براق کردن روشن شدن
mezzotint
نقاشی سایه روشن کردن
upstarts
یکه خوردن روشن کردن
upstart
یکه خوردن روشن کردن
mezzotinto
نقاشی سایه روشن کردن
shine
براق کردن روشن شدن
search light illumination
روشن کردن منطقه با نورافکن
enucleate
روشن کردن توضیح دادن
clears
پیام کشف روشن کردن
to turn on
روشن کردن
[کلید الکتریکی]
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
alighting
روشن کردن اتش زدن
clearer
پیام کشف روشن کردن
illumination
روشن کردن منطقه روشنایی
clearest
پیام کشف روشن کردن
alights
روشن کردن اتش زدن
enlighten
روشن کردن تعلیم دادن
enlightens
روشن کردن تعلیم دادن
enlightening
روشن کردن تعلیم دادن
illuminations
روشن کردن منطقه روشنایی
alight
روشن کردن اتش زدن
alighted
روشن کردن اتش زدن
clear
پیام کشف روشن کردن
flat twin engine
موتور بوکسر دو سیلندر موتور سیلندر متقابل با دوسیلندر
double squirrel cage motor
موتور قفس سنجابی دوبل موتور با شیار دوبل
illumination plan
طرح روشن کردن منطقه نبرد
to put one's affairs in order
[to settle one's business]
تکلیف کار خود را روشن کردن
refresh
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
to kick-start a motorcycle
موتورسیکلتی را با پا هندل زدن
[روشن کردن]
refreshes
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
illume
منور کردن روشن فکر ساختن
refreshed
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
powering
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powers
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
talk out
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
powered
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
to switch on the dipped
[dimmed]
headlights
چراغ نور پایین
[ماشین]
را روشن کردن
vignetting
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
cold boot
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
shadow RAM
ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
illumination by reflection
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس یا شکست نور
colds
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
formats
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
colds
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold fault
نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
cold
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
coldest
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com