English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
maintenance جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
Other Matches
brain washing مغزشویی روشی که به وسیله ان و ازطریق اعمال تدابیر و اعمال مختلف افکار و اعتقادات فردرا زایل و اعتقادات دیگری راجایگزین ان می کنند
technology اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
technologies اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
copy protection جلوگیری از اعمال کپی
accelerated depreciation استهلاک زودرس [روش استهلاک دارایی در مدتی کمتر از زمان مقرر]
knowledge وسایل و قوانین خبره را درباره یک موضوع مشخص اعمال میکند روی داده کاربر برای کمک به حل مشکل
beach gear وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
tackling درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
mounting وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
automata ماشینها
agent مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند
agents مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند
automata theory نظریه ماشینها
gridlock شاخ به شاخی ماشینها
oa دفتر وادارهای با ماشینها ودستگاههای خودکار
contructive larcency مقصودسرقتی است که از مجموعه اعمال یک عده یا یک فرد ناشی شود در حالتی که این اعمال به تنهایی فاقد هر نوع وصف جنایی باشد
amortization استهلاک کردن مستهلک کردن
industrialization صنعتی کردن
industrialises صنعتی کردن
industrialize صنعتی کردن
industrialising صنعتی کردن
industrializing صنعتی کردن
industrializes صنعتی کردن
red concept جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
industrializes بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
industrializing بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
industrialize بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
industrialises بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
industrialising بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
tailgate party [American E] پیکنیک روی درب عقب ماشینها در توقفگاه خودرو قبل از شروع مسابقه ورزشی [در آمریکا]
applies اعمال کردن
exerted اعمال کردن
exert اعمال کردن
applying اعمال کردن
exerting اعمال کردن
exerts اعمال کردن
apply اعمال کردن
to lay violent handsonany one اعمال زورنسبت بکسی کردن دست زوربرکسی دراز کردن
impose تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
imposes تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
use one's influence اعمال نفوذ کردن
to use one's influence upon اعمال نفوذ کردن بر
To use force(violence) اعمال زور کردن
showing partial views اعمال نظر کردن
To bring pressure to bear . To exert pressure . اعمال فشار کردن
through ازطریق
prevention of stripping ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
cpu سیگنالهای واسط بین CPU و وسایل جانبی یا وسایل ورودی / خروجی
put on اعمال کردن بکار گماردن
recovering جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recover جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovers جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
licit فروش ازطریق مزایده
credit transfers پرداخت ازطریق انتقال
credit transfer پرداخت ازطریق انتقال
powers روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powering روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powered روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
deflated خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
hindering جلوگیری کردن
arrested جلوگیری کردن
hold جلوگیری کردن
holds جلوگیری کردن
hindered جلوگیری کردن
hinder جلوگیری کردن
prohibiting جلوگیری کردن
prohibit جلوگیری کردن
arrests جلوگیری کردن
keep جلوگیری کردن
restrain جلوگیری کردن از
restrains جلوگیری کردن از
hold in جلوگیری کردن
keeps جلوگیری کردن
hinders جلوگیری کردن
restraining جلوگیری کردن از
inhibit جلوگیری کردن
prevents جلوگیری کردن از
rebuffed جلوگیری کردن
rebuffing جلوگیری کردن
rebuffs جلوگیری کردن
checked جلوگیری کردن از
bridles جلوگیری کردن از
bridled جلوگیری کردن از
rebuff جلوگیری کردن
bridling جلوگیری کردن از
prevents جلوگیری کردن
preventing جلوگیری کردن از
preventing جلوگیری کردن
prevented جلوگیری کردن از
prevented جلوگیری کردن
prevent جلوگیری کردن از
prevent جلوگیری کردن
check جلوگیری کردن از
checks جلوگیری کردن از
arrest جلوگیری کردن
pull up جلوگیری کردن
inhibits جلوگیری کردن
to keep back جلوگیری کردن از
rule out جلوگیری کردن
prohibits جلوگیری کردن
bridle جلوگیری کردن از
to provide against جلوگیری کردن
excess property وسایل اضافه بر سازمان وسایل اضافی
erasable قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
which diffrence shall be settled only by ..... و این اختلاف هم ازطریق داوری حل خواهد شد
corner انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
corners انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
cornering انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
merger استهلاک
sublation استهلاک
depreciation استهلاک
wear and tear استهلاک
replacement investment استهلاک
mergers استهلاک
damp استهلاک
dampers استهلاک
amortisement استهلاک
amortization استهلاک
damping استهلاک
dampest استهلاک
snubbing جلوگیری سرزنش کردن
snubbed جلوگیری سرزنش کردن
snub جلوگیری سرزنش کردن
repel نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelled نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelling نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repels نپذیرفتن جلوگیری کردن از
inhibits از بروزاحساسات جلوگیری کردن
inhibit از بروزاحساسات جلوگیری کردن
snubs جلوگیری سرزنش کردن
nailed از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nails از انتشارچیزی جلوگیری کردن
to avert bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
in order to prevent برای جلوگیری کردن
to pull short یک مرتبه جلوگیری کردن
to resist heat از نفوذگرما جلوگیری کردن
nail از انتشارچیزی جلوگیری کردن
to avoid bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
amortization fund وجه استهلاک
capital depreciation استهلاک سرمایه
depreciation استهلاک ناچیزشماری
accelerated depreciation استهلاک سریع
electrodynamic damping استهلاک الکترودینامیکی
attenuation coefficient ضریب استهلاک
redemption بازپرداخت استهلاک
damping power امکان استهلاک
depreciable استهلاک پذیر
accelerated depreciation استهلاک سریع
allowance for depreciation ذخیره استهلاک
depreciation allowances ذخیره استهلاک
damping استهلاک ارتعاش
sinking استهلاک نشست
depreciation rate نرخ استهلاک
amortization استهلاک وام
pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
to pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
get by ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
holds متصرف بودن جلوگیری کردن از
hold متصرف بودن جلوگیری کردن از
backout ذخیره کردن فایل در محل اصلی پیش از اعمال هر گونه تغییر
recompile کامپایل کردن برنامه اصلی مجددا پس از اعمال تغییرات یا رفع خطا
free thinkers افرادی که ازطریق استدلال منطقی به نتایج دینی می رسند
geodetic surveying تعیین شکل وابعاد زمین ازطریق نقشه برداری
depreciation کاهش بها استهلاک
straight line method of depreciation استهلاک به روش خط مستقیم
sinking fund دخیره استهلاک دین
to shut in تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
obstructions حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
obstruction حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to try to stop the march of time تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
neutralizes بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
roll up پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
augmentation تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
channelled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeling واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channels واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channel واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
reductive ad absurdum روش اثبات بطلان استدلال ازطریق محال بودن نتیجه ان
fanned 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
camouflaging استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com