Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (13 milliseconds)
English
Persian
steady state
حالت ثابت
Search result with all words
modulate
فرکانس ثابت و سیگنال نوسان که در یک حالت بخش شده برای ارسال داده به کار می رود
modulates
فرکانس ثابت و سیگنال نوسان که در یک حالت بخش شده برای ارسال داده به کار می رود
modulating
فرکانس ثابت و سیگنال نوسان که در یک حالت بخش شده برای ارسال داده به کار می رود
permanent set
حالت ثابت فلزپس از انکه کارکرده و فشاردیده است
static test
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
Other Matches
the i
[حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
mode
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
static employment
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
foreground
سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
fixed capital
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
vitrifying
تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
analog
سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogues
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogue
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squaring
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
square
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
convertor
وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case
حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
print
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
alternates
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
devitrify
از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
plebeianism
حالت عوام یا مردم پست حالت توده
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
alternate
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
standing orders
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing order
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
plasticity
حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive
حالت مالکیت حالت مضاف الیه
sample
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sampled
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
uart
قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
transitoriness
حالت ناپایداری حالت بی بقایی
marginal case
حالت نهائی حالت حدی
spectralness
حالت طیفی حالت شبحی
spectrality
حالت طیفی حالت شبحی
standing
ثابت دستورالعمل ثابت
steadiest
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
crude
حالت طبیعی رنگ
[حالت ملایم و اصیل رنگ]
real mode
حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
cold strength
استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
fixes
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
universal
قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
equable
ثابت
unshaken
ثابت
hard and fast
ثابت
firm
ثابت
stationary
ثابت
settled
ثابت
thetic
ثابت
thetical
ثابت
true
ثابت
resolute
ثابت
truer
ثابت
steadied
ثابت
truest
ثابت
stables
ثابت
stable
ثابت
pegged
ثابت
indelible
ثابت
firmer
ثابت
fixed
ثابت
disputeless
ثابت
specifics
ثابت
specific
ثابت
invariable
ثابت
established
ثابت
rugged
ثابت
steadier
ثابت تر
standstill
ثابت
solid
ثابت
fiducial
ثابت
loyal
ثابت
firmest
ثابت
firms
ثابت
undeviating
<adj.>
ثابت
unswerving
<adj.>
ثابت
changeless
ثابت
permanent
ثابت
static
ثابت
fixed bridge
پل ثابت
immovable
ثابت
solids
ثابت
constant
ثابت
patting
ثابت
patted
ثابت
pats
ثابت
pat
ثابت
sustains
ثابت
sustained
ثابت
incommutable
ثابت
leger or ledger
ثابت
constants
ثابت
fixing
ثابت
inalterable
ثابت
sustain
ثابت
fix
ثابت
fixes
ثابت
steadies
ثابت
steadiest
ثابت
steady
ثابت
steadying
ثابت
evidence
ثابت کردن
planck's constant
ثابت پلانک
conservative flux
شاره ثابت
universal gas constant
ثابت گازها
constant capital
سرمایه ثابت
constant
مقدار ثابت
unflinching
ثابت قدم
constants
ثابت دایمی
clinch knot
گره ثابت
constants
عدد ثابت
premanent way
خط ثابت خط دائمی
bedding
ثابت سازی
demonstrate
ثابت کردن
demonstrated
ثابت کردن
demonstrates
ثابت کردن
curie constant
ثابت کوری
invariant
ثابت نامتغیر
fixed jaw
اهرم ثابت
demonstrating
ثابت کردن
costant load
بار ثابت
resolutely
با عزم ثابت
constants
ثابت قدم
constant cost
قیمت ثابت
constant
ثابت دایمی
constant current
شدت ثابت
stability constant
ثابت پایداری
vindicatory
ثابت کردنی
stabilize
ثابت کردن
constant power
توان ثابت
constant pressure
فشار ثابت
standing
ارتش ثابت
constatnt
مقدار ثابت
standing light
چراغ ثابت
constant return
بازده ثابت
constant speed
سرعت ثابت
standing derrick
دریک ثابت
constant voltage
ولتاژ ثابت
permittivity
ثابت دی الکتریک
weiss constant
ثابت وایس
permanent way
مسیر ثابت
standing part
قسمت ثابت
constant of motion
ثابت حرکت
unset
ثابت نشده
poise
ثابت واداشت ن
fixed
ثابت شده
constant
ثابت قدم
sta
ثابت قدم
standing rigging
طنابهای ثابت
standing rigging
بکسلهای ثابت
constant error
خطای ثابت
velocity constant
ثابت سرعت
permanent shuttering
قالب ثابت
standing
ثابت همیشگی
constant factors
عوامل ثابت
constant luminance
روشنایی ثابت
standing patrol
گشتی ثابت
velocity factor
ثابت سرعت
self consistent
ثابت قدم
semifixed
نیم ثابت
resolute
ثابت قدم
prove
ثابت کردن
proved
ثابت کردن
stabilized
ثابت کردن
self centered
ثابت ونامتحرک
scale down
به نسبت ثابت
fix
ثابت شدن
stabilises
ثابت کردن
screening constant
ثابت پوشش
stabilising
ثابت کردن
to bring home
ثابت کردن
fix
ثابت ماندن
stefan's constant
ثابت استفان
proves
ثابت کردن
fix
ثابت کردن
fixes
ثابت ماندن
semifixed
نیمه ثابت
surefooted
ثابت قدم
fixatives
ثابت کننده
fixative
ثابت کننده
standpoints
نقطه ثابت
standpoint
نقطه ثابت
fixes
ثابت کردن
fixes
ثابت شدن
invariably
بطور ثابت
fixation
ثابت کردن
fixations
ثابت کردن
abhide
ثابت بودن
steadfastly
ثابت قدم
steadfast
ثابت قدم
time constant
ثابت زمانی
veterans
ثابت استوار
stationary population
جمعیت ثابت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com