Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (21 milliseconds)
English
Persian
withdrawal
خارج کردن عقب کشیدن
withdrawals
خارج کردن عقب کشیدن
Search result with all words
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
Other Matches
bouse
بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
inactivate
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
eject
خارج کردن
discharges
خارج کردن
discharge
خارج کردن
expulse
خارج کردن
to rule out
خارج کردن
derailed
از خط خارج کردن
phase out
خارج کردن
derailing
از خط خارج کردن
ejecting
خارج کردن
derails
از خط خارج کردن
ejects
خارج کردن
ejected
خارج کردن
derail
از خط خارج کردن
extraction
خارج کردن
unship
خارج کردن
bring out
خارج کردن
out of bounds
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
disarms
از ضامن خارج کردن
tabling
از دستور خارج کردن
expectorate
ازشش خارج کردن
tabled
از دستور خارج کردن
write-offs
از دفتر خارج کردن
ablate
بریدن و خارج کردن
to expel
[from]
بزور خارج کردن
[از]
to put out of court
از دستور خارج کردن
defecates
خارج کردن مدفوع
defecate
خارج کردن مدفوع
disarm
از ضامن خارج کردن
defecating
خارج کردن مدفوع
disarmed
از ضامن خارج کردن
table
از دستور خارج کردن
defecated
خارج کردن مدفوع
phase out
به ترتیب خارج کردن
exfiltration
خارج کردن از میدان
spewing
با فشار خارج کردن
tables
از دستور خارج کردن
write off
از دفتر خارج کردن
decivilize
از تمدن خارج کردن
spews
با فشار خارج کردن
write-off
از دفتر خارج کردن
spewed
با فشار خارج کردن
lay on the table
از دستور خارج کردن
swap out
مبادله کردن به خارج
disseise
ازتصرف خارج کردن
spew
با فشار خارج کردن
weight
بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
expel
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling
منفصل کردن بزور خارج کردن
expels
منفصل کردن بزور خارج کردن
evacuating
اخراج خارج کردن یا شدن
unplugging
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugs
خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuate
اخراج خارج کردن یا شدن
emancipated
از زیر سلطه خارج کردن
reeks
بخار ازدهان خارج کردن
evacuated
اخراج خارج کردن یا شدن
reeking
بخار ازدهان خارج کردن
evacuates
اخراج خارج کردن یا شدن
reeked
بخار ازدهان خارج کردن
bail
عمل خارج کردن اب قایق
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
emancipates
از زیر سلطه خارج کردن
strike off the rolls
از صورت وکلا خارج کردن
emitted
بیرون دادن خارج کردن
deconcentrate
از حالت تغلیظ خارج کردن
to phase out something
به ترتیب خارج کردن چیزی
emits
بیرون دادن خارج کردن
emit
بیرون دادن خارج کردن
uncouple
از حالت زوجی خارج کردن
reek
بخار ازدهان خارج کردن
emancipate
از زیر سلطه خارج کردن
emancipating
از زیر سلطه خارج کردن
unplug
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugged
خارج کردن دو شاخه از سوکت
emitting
بیرون دادن خارج کردن
to play in or out
با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
break
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
bowdlerize
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
snake out
خارج کردن کالا از انبار ناو
emit
بیرون دادن از خود خارج کردن
emits
بیرون دادن از خود خارج کردن
emitted
بیرون دادن از خود خارج کردن
breaks
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
safing
از حالت مسلح بودن خارج کردن
emitting
بیرون دادن از خود خارج کردن
to scrape down
تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
peg
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
pegs
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone .
ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
importation
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
to move one's operation offshore
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
stripping crane
جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
deviations
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviation
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discarding
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discard
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
hooked medallion
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evicting
خارج کردن خلع ید کردن
evicted
خارج کردن خلع ید کردن
evict
خارج کردن خلع ید کردن
evicts
خارج کردن خلع ید کردن
sidelines
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
smuts
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
eviction
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
releases
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
evictions
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
sidelined
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
smut
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sideline
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
exfiltration
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
release
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
released
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
external
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
externals
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
sidelining
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
To smell. To sniff.
بو کشیدن ،بو کردن
break out
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalize
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
strap
کشیدن تیز کردن
traces
ضبط کردن کشیدن
lengthened
طولانی کردن کشیدن
straps
کشیدن تیز کردن
lengthen
طولانی کردن کشیدن
lengthening
طولانی کردن کشیدن
trace
ضبط کردن کشیدن
triggers
کشیدن رها کردن
triggered
کشیدن رها کردن
trigger
کشیدن رها کردن
traced
ضبط کردن کشیدن
entrain
سوار کردن کشیدن
experience
تجربه کردن کشیدن
experiences
تجربه کردن کشیدن
lengthens
طولانی کردن کشیدن
experiencing
تجربه کردن کشیدن
snuffling
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffled
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffle
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
deforesting
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
twinges
درد کشیدن تیر کشیدن
twinge
درد کشیدن تیر کشیدن
agonise
زحمت کشیدن درد کشیدن
to lead away
پیرو خود کردن کشیدن
inhaled
بداخل کشیدن استشمام کردن
solicit
بیرون کشیدن وسوسه کردن
inhales
بداخل کشیدن استشمام کردن
leave off
قطع کردن دست کشیدن از
solicited
بیرون کشیدن وسوسه کردن
machinate
نقشه کشیدن تدبیر کردن
fences
حفظ کردن نرده کشیدن
fence
حفظ کردن نرده کشیدن
to work off
مصرف کردن دست کشیدن از
inhale
بداخل کشیدن استشمام کردن
yip
زوزه کشیدن عوعو کردن
rail
نرده کشیدن توبیخ کردن
muck
خراب کردن زحمت کشیدن
aspirate
خالی کردن بیرون کشیدن
recedes
عقب کشیدن خودداری کردن از
receded
عقب کشیدن خودداری کردن از
chid
گله کردن از زوزه کشیدن
soliciting
بیرون کشیدن وسوسه کردن
impale
محدود کردن میله کشیدن
garrisons
محصور کردن حصار کشیدن
drag
سخت کشیدن لاروبی کردن
dragged
سخت کشیدن لاروبی کردن
drags
سخت کشیدن لاروبی کردن
pickets
نرده کشیدن مراقبت کردن
picketed
نرده کشیدن مراقبت کردن
picket
نرده کشیدن مراقبت کردن
impaled
محدود کردن میله کشیدن
impales
محدود کردن میله کشیدن
inhaling
بداخل کشیدن استشمام کردن
to keep watch
کشیک کشیدن موافبت کردن
aspirates
خالی کردن بیرون کشیدن
receding
عقب کشیدن خودداری کردن از
compass
نقشه کشیدن اختراع کردن
aspirating
خالی کردن بیرون کشیدن
solicits
بیرون کشیدن وسوسه کردن
impaling
محدود کردن میله کشیدن
recede
عقب کشیدن خودداری کردن از
lies
: دراز کشیدن استراحت کردن
extract
بیرون کشیدن استخراج کردن
breathe
نفس کشیدن استنشاق کردن
garrison
محصور کردن حصار کشیدن
lied
: دراز کشیدن استراحت کردن
breathed
نفس کشیدن استنشاق کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com