English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 226 (40 milliseconds)
English Persian
blood خون جاری کردن
Search result with all words
stream جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
streamed جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
streams جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
jet مانندفواره جاری کردن
jets مانندفواره جاری کردن
jetted مانندفواره جاری کردن
jetting مانندفواره جاری کردن
save امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
saved امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
saves امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
flow جریان جاری کردن
flowed جریان جاری کردن
flows جریان جاری کردن
sluice ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
sluiced ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
sluices ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
tap از شیر اب جاری کردن
tapped از شیر اب جاری کردن
tapping از شیر اب جاری کردن
emanate جاری شدن تجلی کردن
emanated جاری شدن تجلی کردن
emanates جاری شدن تجلی کردن
emanating جاری شدن تجلی کردن
dissave ذخیره خود را برای کارهای جاری خرج کردن
pronounce the formula of a specified صیغه جاری کردن
Other Matches
drivel اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
customs of the services مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
current cost accounting حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
currents جاری
pourer جاری
gushing جاری
interfluent در هم جاری
interfluous در هم جاری
going جاری
running water اب جاری
running جاری
sluicy جاری
present-day جاری
sister in law جاری
volant جاری
groovy جاری
actuals جاری
current cell سل جاری
current جاری
routinely خط مشی جاری
disembogue جاری شدن
yeild point حد جاری شدن
account cuurent حساب جاری
perfuse جاری ساختن
routines روش جاری
demand deposit سپرده جاری
liquid limit حد جاری شدن
routinely روش جاری
routines خط مشی جاری
working capacity سرمایه جاری
yielded جاری شدن
yields جاری شدن
bank overdraft حساب جاری
yield جاری شدن
Blood was running . خون جاری شد
The regulations in force . مقررات جاری
During (in)the current year. درسال جاری
excurrent جاری شونده
electrodynamics الکترسیته جاری
standing روش جاری
standing order دستور جاری
yeild جاری شدن
tidal volume حجم جاری
routine روش جاری
routine خط مشی جاری
current yield بازده جاری
current expenditure هزینه جاری
oozing جریان جاری
current date تاریخ جاری
current cell indicator نشانگر سل جاری
current budget بودجه جاری
current assets دارائیهای جاری
checking account حساب جاری
checking accounts حساب جاری
current account حساب جاری
current files پروندههای جاری
current income درامد جاری
current instruction دستورالعمل جاری
current ratio نسبت جاری
standing orders دستور جاری
current price قیمت جاری
current loop حلقه جاری
current liability بدهیهای جاری
oozed جریان جاری
oozes جریان جاری
current liability بدهی جاری
current liabilities بدهیهای جاری
current liabilites بدهیهای جاری
AC حساب جاری
current accounts حساب جاری
circulating asset دارایی جاری
trilled جاری شدن
flow جاری شدن
trills جاری شدن
flowed جاری شدن
flows جاری شدن
rules of procedure روش جاری
ooze جریان جاری
callendar year سال جاری
competitive price قیمت جاری
trill جاری شدن
present income درامد جاری
current assets دارایی جاری
currently بطور جاری
present consumption مصرف جاری
current asset دارایی جاری
current جاری و روان
currents جاری و روان
poured جاری شدن یا ساختن
standing operating procedures روش جاری مخابرات
the th inst پنجم بماه جاری
outflow به بیرون جاری شدن
pours جاری شدن یا ساختن
pour افشاندن جاری شدن
active a ccount حساب متحرک یا جاری
outflows به بیرون جاری شدن
instant مربوط به ماه جاری
standing operating procedures روش جاری عملیاتی
daily routine عادت جاری روزانه
flux جاری شدن گداختن
print پس از اتمام کار جاری
printed پس از اتمام کار جاری
prints پس از اتمام کار جاری
pour point نقطه جاری شدن
poured افشاندن جاری شدن
pours افشاندن جاری شدن
pouring جاری شدن یا ساختن
pouring افشاندن جاری شدن
pour جاری شدن یا ساختن
snivelling ازبینی جاری شدن
current directory دایرکتوری جاری یا فعلی
snivel ازبینی جاری شدن
at the current rate of exchange به نرخ جاری ارز
at the current rate of exchange به نرخ مبادله جاری
checking account حساب جاری بانکی
passbook دفتر حساب جاری
checking accounts حساب جاری بانکی
current account balance تراز حساب جاری
balance on current account مانده حساب جاری
sniveled ازبینی جاری شدن
snivels ازبینی جاری شدن
sniveling ازبینی جاری شدن
instants مربوط به ماه جاری
snivelled ازبینی جاری شدن
circumfluent جاری شونده دراطراف
pass book دفتر حساب جاری
payment on open account پرداخت در حساب جاری
bleed خون جاری شدن از
circulate جاری شدن (مثل آب در لوله یا هوا در ساختمان)
bleeds خون جاری شدن از
current rate of growth نزخ رشد جاری
profluent جاری بمقدار زیاد ساری
routines جریان عادی عادت جاری
ancestral file که فرزند فایل جاری است
flows جاری بودن روان شدن
flowed جاری بودن روان شدن
rules of procedure قوانین مربوط به روش جاری
newsreels فیلم اخبار جاری روز
confluent باهم جاری شونده متلاقی
routine جریان عادی عادت جاری
Applicants flooded in. سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
hangup توقف ناگهانی برنامه جاری
winterbourne رودی که در زمستان جاری میشود
routinely جریان عادی عادت جاری
newsreel فیلم اخبار جاری روز
flow جاری بودن روان شدن
conduct جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducted جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducts جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducting جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
move to tears اشک از چشمان کسی جاری شدن
riffles اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
age of moon تعداد روزهای گذشته از ماه جاری
slobber تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
shape factor نسبت لنگرپلاستیک به لنگر جاری شدن
slobbered تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
riffling اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
slobbers تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
currency depreciation race تجدید نظر در قیمت پول جاری
slobbering تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
riffle اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffled اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
working capital مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
current purchasing power حسابداری که در ان نرخهای جاری مبنای محاسبه میباشند
quotation قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
rill جوی کوچک شیارهای ساحلی دریا جاری شدن
scratch file ناحیه کاری که برای کار جاری استفاده میشود
quotations قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
current liability اقلامی از بدهی که پرداخت انها از محل دارایی جاری باشد
work file فضای کاری که برای کار جاری اشغال شده است
c. prefrential shares سهامی که سود پس افتاده انهایکی باسود جاری انهاپرداخته شود
amplitude روش انتقال داده توسط تغییر اندازه سیگنال جاری
primary که برنامه جاری را ذخیره میکند 2-حافظه اصلی داخل سیستم کامپیوتری
current asset cycle زمانی که برای تساوی حجم فروش با سرمایه جاری لازم است
workings فضایی از حافظه سریع برای ذخیره موقت داده در استفاده جاری
working فضایی از حافظه سریع برای ذخیره موقت داده در استفاده جاری
status خط ی در بالا یا پایین صفحه که اطلاعات در مورد کار جاری میدهد روی
scratchpad فضای کاری یا محلی با حافظه سریع برای ذخیره موقت داده جاری
overlay فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
hand سیستم جاری که عملوند عملیات را با اجرای دستورات از طریق صفحه کلید کنترل میکند
handing سیستم جاری که عملوند عملیات را با اجرای دستورات از طریق صفحه کلید کنترل میکند
overlays فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
overlaying فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
My Computer نشانهای که اغلب در گوشه سمت چپ در بالای صفحه نمایش در پنجره جاری قرار دارد. و حاوی مروری بر PC است
taskbar میلهای که درپایین صفحه ویندوز اجرا میشود و دکمه + Start و پیش از سایر برنامه ها پنجرههای جاری را نشان میدهد
flushing شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushes شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flush شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
natives کامپایلری که کد تولید میکند که روی سیستم مشابه سیستم جاری اجرا میشود.
native کامپایلری که کد تولید میکند که روی سیستم مشابه سیستم جاری اجرا میشود.
dow jones information service سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
amp واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
ampere واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
handing سیستم جاری که 1-عملوند عملیات خودکار را کنترل نمیکند. 2-عملوند نیازی به تماس با وسیله مورد استفاده ندارد
hand سیستم جاری که 1-عملوند عملیات خودکار را کنترل نمیکند. 2-عملوند نیازی به تماس با وسیله مورد استفاده ندارد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com