English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (32 milliseconds)
English Persian
magnified درشت کردن
magnifies درشت کردن
magnify درشت کردن
magnifying درشت کردن
Search result with all words
rough hew درشت بریدن طرح کردن
roughhew درشت بریدن طرح کردن
Other Matches
close up view نمای درشت نمای نزدیک عکس درشت
sturdy درشت
coarser درشت
macro درشت
coarse درشت
magnifier درشت کن
macrosomatic درشت تن
majuscular درشت
harshest درشت
rough hewn درشت
shank درشت نی
coarse fibred نخ درشت
abrupt درشت
shin bone درشت نی
tibia درشت نی
tibias درشت نی
rough-hewn درشت
of a coarse fibre نخ درشت
gruff درشت
coarse grained درشت
sturdiest درشت
rough درشت
coarsest درشت
grosser درشت
sturdier درشت
jumbo درشت
grossing درشت
grossest درشت
hulking درشت
macro generator درشت زا
gross درشت
harsher درشت
harsh درشت
roughest درشت
crass درشت
grossed درشت
jumbos درشت
grained درشت
grosses درشت
exaggerated stereoscopy درشت نما
hulking درشت استخوان
showers درشت باران
showering درشت باران
showered درشت باران
boldface حرف درشت
boldfacing درشت نمایی
shower درشت باران
rappee انفیه درشت
bumble bee زنبور درشت
engross درشت نوشتن
coarse gravel شن درشت دانه
macrocycle درشت حلقه
macrocode دستورالعملهای درشت
macrocode درشت برنامه
macro processor درشت پردازشگر
macro درشت دستور
macro library درشت کتابخانه
macro instruction درشت دستورالعمل
macro instruction درشت دستور
macro difinition درشت تعریف
macro definition درشت تعریف
macro declaration درشت اعلان
macro assembler درشت همگزار
macro assembler درشت همگذار
brutish بی شعور درشت
macrograph خط و تصویر درشت
macrography درشت نویسی
cobnut فندق درشت
largest درشت لبریز
larger درشت لبریز
large درشت لبریز
costard سیب درشت
crus درشت نی ساق
chesty درشت پستان
majuscule حرف درشت
magnifier درشت نما
macroscopic درشت نمود
megalopsis درشت بینی
megalopsia درشت بینی
macropsia درشت بینی
macroinstruction درشت دستور
macro call درشت فراخوان
humble bee زنبور درشت
gritting ماسه درشت
snowberry اقطی گل درشت
rough درشت ناهموار
gritted ماسه درشت
roughest درشت ناهموار
text hand دستخط درشت
lumps تکه درشت
grit ماسه درشت
lumped تکه درشت
grained درشت باف
lump تکه درشت
kerria برگ درشت
grumpish ترشرو درشت
grits ارد درشت
buckshot ساچمه درشت
rudas درشت گنده
rough spoken درشت سخن
largeof limb درشت اندام
gross درشت بافت
gaint molecule درشت مولکول
grossed درشت بافت
kersey شال درشت
grosser درشت بافت
grosses درشت بافت
macromolecule درشت مولکول
grossing درشت بافت
magnification درشت نمایی
magnifications درشت نمایی
grossest درشت بافت
macro expansion بسط درشت دستور
lunker نوعی ماهی درشت
macro کلان درشت دستور
capitalizes باحروف درشت نوشتن
capital حرف درشت پایتخت
demerara sugar شکر زرد و درشت
jack plane رنده درشت تراش
magnification factor عامل درشت نمایی
capitalize باحروف درشت نوشتن
macrosplanchnic build هیکل درشت تنه
macrocyclic effect اثر درشت حلقهای
macrocyclic musks مشکهای درشت حلقهای
lateral magnifying power درشت نمایی جانبی
capitalizing باحروف درشت نوشتن
capitalized باحروف درشت نوشتن
macroprogramming درشت برنامه نویسی
macroptic hallucination توهم درشت بینی
crepe paper کاغذ الیاف درشت
macromolecular chemistry شیمی درشت مولکول
capitalising باحروف درشت نوشتن
vespid زنبور درشت و سرخ
wolf hound تازی درشت اندام
coarse aggregate مصالح درشت دانه
gritted درشت ماسه سنگ
was grinted in large t. با حروف درشت چاب
grit درشت ماسه سنگ
positional macro درشت دستور مرتبهای
gritting درشت ماسه سنگ
gross motor skills مهارتهای حرکتی درشت
rip saw اره دندانه درشت
boldface یکنوع حرف درشت
coarse sieve غربال سوراخ درشت
capitalised باحروف درشت نوشتن
of a coarse fibre درشت بافت زمخت
capitalises باحروف درشت نوشتن
bigaroon یک جور گیلاس درشت
granular snow برف سفت با دانههای درشت
coarse aggregate مصالح دانه بندی درشت
deep mouthed دارای صدای درشت و کلفت
cottonade پارچه نخی درشت باف
marrow bean لوبیای تخم درشت باغی
tortricid پروانه بید درشت اندام
runts کبوتر خانگی درشت کوتوله
magnifcation درشت سازی ستایش زیاد
Do not entrust great affairs to the small. <proverb> به خردان مفرماى کار درشت .
runt کبوتر خانگی درشت کوتوله
magnifications بزرگ سازی درشت نمایی
cheesecloth پارچهی پنبهای درشت باف
mixed mode macro درشت دستور امیخته باب
magnification بزرگ سازی درشت نمایی
macroprogramming برنامه نویسی با درشت دستورالعمل ها
magnifier ذره بین درشت نما
power درشت نمایی قدرت دوربین
keyword macro درشت دستور کلید واژهای
stickup initial حرف درشت اول پاراگراف
powered درشت نمایی قدرت دوربین
tortrix پروانه بید درشت اندام
powers درشت نمایی قدرت دوربین
tortricidae پروانه بید درشت اندام
powering درشت نمایی قدرت دوربین
cheesecloth پارچهی درشت باف که در آن پنیر میریختند
hard as nails <idiom> ازلحاظ جسمانی قوی درشت وسخت
corn snow برفی که دانه بندی درشت دارد
drop cap حرف درشت اولین کلمه پاراگراف
tiger moth پروانه درشت اندام ودراز بال
resolution قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
madras پیراهن درشت باف سفید نخی
resolutions قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
engrosser کسیکه اسنادرابخط درشت پاکنویس میکند
willet مرغ ساحلی درشت اندام شبیه لک لک یا ماهیخوار
uncial letters حروفی که در کتابهای خطی سدههای 8 میلادی بکارمیبردند....بحروف درشت
block letter حروف درشت وسیاه نوعی حروف بدون زیر وزبر
screamer اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
kerria پارچه صوف درشت و راه راه
greaten درشت نشان دادن اهمیت دادن
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
bushbabies گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbaby گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
white heart cherry گیلاس درشت گیلاس پیوندی
Gabbeh گبه [با قالیچه های درشت باف و زبر که ریشه عشایری داشته و منسوب به خراسان و جنوب ایران می باشند. طرح های آن ساده و از رنگ های روشن با گره های فارسی و ترکی می باشد.]
conglomerate سنگ جوش دانه درشت جوش سنگ
conglomerates سنگ جوش دانه درشت جوش سنگ
kersey برگ درشت برگ راه راه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com