English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
consolidation درهم امیختن تحکیم کردن یکجا کردن یکپارچه
Other Matches
scramble درهم امیختن
immingle درهم امیختن
scrambled درهم امیختن
scrambles درهم امیختن
scrambling درهم امیختن
conjugate درهم امیختن توام
bullying تحکیم کردن
bullies تحکیم کردن
prestress تحکیم کردن
bully تحکیم کردن
bullied تحکیم کردن
strengthened تقویت یافتن تحکیم کردن
strengthen تقویت یافتن تحکیم کردن
strengthens تقویت یافتن تحکیم کردن
womannize زن صفت کردن مخنث کردن بازنان امیختن
integrates یکپارچه کردن
integrating یکپارچه کردن
integrate یکپارچه کردن
sell-outs یکجا فروختن خیانت کردن
sell-out یکجا فروختن خیانت کردن
sell out یکجا فروختن خیانت کردن
assembled یکپارچه کردن جفت کردن
assembled یکپارچه کردن مونتاژ کردن
assembles یکپارچه کردن جفت کردن
assembles یکپارچه کردن مونتاژ کردن
assemble یکپارچه کردن مونتاژ کردن
assemble یکپارچه کردن جفت کردن
wholesale بطور یکجا عمده فروشی کردن
solidifies یکپارچه کردن یا شدن
solidified یکپارچه کردن یا شدن
solidifying یکپارچه کردن یا شدن
solidify یکپارچه کردن یا شدن
compounds : ترکیب کردن امیختن
attemper نرم کردن امیختن
mix امیختن مخلوط کردن
compounded : ترکیب کردن امیختن
intermix در هم امیختن با هم مخلوط کردن
compound : ترکیب کردن امیختن
mixes امیختن مخلوط کردن
aluminum coating by spraying amalgamate روکش الومینیوم کردن امیختن
immingle بهم امیختن مخلوط کردن
to mull a mull of داغ کردن و امیختن باادویه و قند
defragmentation ابزار نرم افزاری که عمل یکپارچه کردن روی دیسک سخت را انجام میدهد
premix قبل از مصرف مخلوط کردن پیش امیختن
mixes درهم کردن
hash درهم کردن
mix درهم کردن
pooler وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
discombobulate درهم و برهم کردن
disorganises درهم وبرهم کردن
disorganize درهم وبرهم کردن
disorganised درهم وبرهم کردن
disorganising درهم وبرهم کردن
tangle درهم وبرهم کردن
inweave درهم متقاطع کردن
intertwist درهم کشبک کردن
muddling درهم وبرهم کردن
to make hay of درهم برهم کردن
disorganizing درهم وبرهم کردن
muddles درهم وبرهم کردن
muddled درهم وبرهم کردن
disorganizes درهم وبرهم کردن
muddle درهم وبرهم کردن
tangles درهم وبرهم کردن
link lift vehicle حمل و نقل بار و پرسنل به صورت یکپارچه حمل یکپارچه
huddling مخفی کردن درهم ریختگی
fazes درهم ریختن پریشان کردن
engages مجذوب کردن درهم انداختن
huddle مخفی کردن درهم ریختگی
faze درهم ریختن پریشان کردن
fazing درهم ریختن پریشان کردن
engage مجذوب کردن درهم انداختن
fazed درهم ریختن پریشان کردن
huddles مخفی کردن درهم ریختگی
huddled مخفی کردن درهم ریختگی
snafu اشفته بودن درهم وبرهم کردن
tangle درهم گیر انداختن گوریده کردن
muss درهم وبرهم یاکثیف کردن تلاش
tangles درهم گیر انداختن گوریده کردن
grids بارشته ها و میلههای درهم وبر هم مجهز کردن
grid بارشته ها و میلههای درهم وبر هم مجهز کردن
admix مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
mash خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashed خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashing خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashes خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
fusion welding اتصال دولبه فلزی به یکدیگرکه با ذوب کردن مستقیم انهاصورت میگیرد و دو فلز درهم نفوذ میکنند
intertwine درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwining درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwined درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwines درهم بافتن درهم بافته شدن
pleach درهم پیچیدن درهم گیر افتادن
tear down پاره پاره ومتلاشی کردن درهم دریدن
clutters درهم ریختگی درهم وبرهمی
clutter درهم ریختگی درهم وبرهمی
cluttered درهم ریختگی درهم وبرهمی
consolidate تحکیم
fixation تحکیم
stabilization تحکیم
arbitration تحکیم
consolidates تحکیم
fixations تحکیم
consolidation تحکیم
ruggedization تحکیم
consolidating تحکیم
consolidation تحکیم هدف
consolidation of position تحکیم مواضع
consolidation test ازمایش تحکیم
compressive test ازمایش تحکیم
arbitral tribunal هیات تحکیم
consolidation استحکام تحکیم
arbitrator قاضی تحکیم
coefficient of consolidation ضریب تحکیم
arbitrators قاضی تحکیم
verges شانه تحکیم نشده
hard shoulder شانه تحکیم شده
verge شانه تحکیم نشده
lumped یکجا
cumulative یکجا
lump یکجا
lumps یکجا
ond shot یکجا
in the mass یکجا
in the lump یکجا
in a lump sum یکجا
lump sum یکجا
holus bolus یکجا
lump sums یکجا
en masse یکجا
concurrently یکجا
corners خرید یکجا
sell off یکجا فروختن
grossest یکجا وزن کل
corner خرید یکجا
to sell یکجا فروختن
grossing یکجا وزن کل
coemption یکجا خریدن
cornering خرید یکجا
lump sum purchase خرید یکجا
grossed یکجا وزن کل
package deal معامله یکجا
lump sum redistribution تعدیل یکجا
gross یکجا وزن کل
mass bombing بمباران یکجا
package deals معامله یکجا
lump sum payment پرداخت یکجا
grosser یکجا وزن کل
grosses یکجا وزن کل
move on یکجا نیاستید
net storage انبار بار یکجا
global یکپارچه
monoliths یکپارچه
forged bit یکپارچه
solid یکپارچه
integrated یکپارچه
solids یکپارچه
monolithic یکپارچه
seamless یکپارچه
monolith یکپارچه
grossest یکپارچه
grossed یکپارچه
grosses یکپارچه
grosser یکپارچه
molar یکپارچه
gross یکپارچه
globally یکپارچه
grossing یکپارچه
Where does this street lead on to ? این خیابان یکجا می خورد ؟
package deals مقاطعه در بست و خرید یکجا
package deal مقاطعه در بست و خرید یکجا
sell off ارزان فروختن فروش یکجا وارزان
entire درست یکپارچه
polemast دکل یکپارچه
global learning یادگیری یکپارچه
mast دکل یکپارچه
masts دکل یکپارچه
accrete دوقلو یکپارچه
unified یکپارچه شده
integral construction ساختمان یکپارچه
solid partition جداگر یکپارچه
monolithic integrated circuit مدار مجتمع یکپارچه
unified یکپارچه فرماندهی متحد
union suit پیراهن و شلوار یکپارچه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
freight container اطاقک حمل بار یکپارچه
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
link route segments راههای مورد استفاده برای حمل بار یکپارچه
wall مانع یکپارچه در پرش اسب مرکب از جعبههای روی هم
walls مانع یکپارچه در پرش اسب مرکب از جعبههای روی هم
production missile موشک یکپارچه یا کامل که ازکارخانه به همان صورت تحویل میشود
fuse امیختن
combine امیختن
mingle امیختن
intermingles با هم امیختن
mingled امیختن
mingles امیختن
to alloy gold with copper امیختن
mingling امیختن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com