Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
sit for an examination
در امتحانی شرکت کردن
Other Matches
to sit for an examination
در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
house
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
tentative
امتحانی عمل تجربی
trial trip
مسافرت ازمایشی یا امتحانی
To get a pass.
امتحانی را گذراندن ( قبول شدن )
to cram
فشرده درس خواندن
[برای امتحانی]
to swot
[British E]
for an exam
فشرده درس خواندن
[برای امتحانی]
to mug up
[British E]
for an exam
فشرده درس خواندن
[برای امتحانی]
previous examination
نخستین امتحانی که درجه A.B در کمبریج باید داد
little go
نخستین امتحانی که برای گرفتن درجه در a.b کمبریج باید داد
letterhead
مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
letterheads
مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
compaq computer corporation
شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
limited company
شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
constituent company
شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
international finance corporation
شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
parent company
شرکت مادر شرکت مرکزی
private
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
privates
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
partaken
شرکت کردن
stand-in
شرکت کردن
stand-ins
شرکت کردن
contribute
شرکت کردن
contributed
شرکت کردن
to play at
شرکت کردن در
contributes
شرکت کردن
contributing
شرکت کردن
partake
شرکت کردن
take a hand at
شرکت کردن در
stand in
شرکت کردن
participates
شرکت کردن
partook
شرکت کردن
participation
شرکت کردن
go into
شرکت کردن در
partaking
شرکت کردن
partakes
شرکت کردن
participate
شرکت کردن
participated
شرکت کردن
outsource
به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
dragger
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
to enter into p with another
باکسی شرکت کردن
take part
دخالت یا شرکت کردن
join
شرکت کردن در پیوستن
intercommon
باهم شرکت کردن
joined
شرکت کردن در پیوستن
To sit for an examination.
درامتحان شرکت کردن
joins
شرکت کردن در پیوستن
contribute
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributed
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributing
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributes
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
to undergo training
در یک دوره آموزشی شرکت کردن
partaking
شرکت کردن شریک شدن در
partakes
شرکت کردن شریک شدن در
partaken
شرکت کردن شریک شدن در
conspire
درنقشه خیانت شرکت کردن
partake
شرکت کردن شریک شدن در
conspired
درنقشه خیانت شرکت کردن
conspires
درنقشه خیانت شرکت کردن
conspiring
درنقشه خیانت شرکت کردن
participate
شرکت کردن سهیم شدن
participated
شرکت کردن سهیم شدن
to ride a race
در اسب دوانی شرکت کردن
participates
شرکت کردن سهیم شدن
to subscribe to a charity
در دادن اعانهای شرکت کردن
totake parts in something
در چیزی شرکت یادخالت کردن
to a oneself in
شرکت کردن یاشریک شدن
to row a race
در مسبابقه کرجی رانی شرکت کردن
to empower somebody to participate
به کسی اجازه شرکت کردن دادن
see to (something)
<idiom>
شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
paperless
شرکت الکترونیکی یا شرکتی که از کامپیوتر و سایر قط عات الکترونیکی برای کارهای شرکت استفاده میکند و از کاغذ استفاده نمیکند
to move one's operation offshore
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
to bar somebody from a competition
شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
enter into partnership with someone
شرکت کردن شراکت کردن
take part
مداخله کردن شرکت کردن
to go a mumming
در دسته نقاب پوشان و لال بازان شرکت کردن
go in for
<idiom>
شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
to go on a picnic
بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
to call a meeting of the board of directors
برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
body corporate
شرکت شرکت سهامی
business group
شرکت سهامی
[شرکت]
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
subscribing
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
play off
درمسابقه حذفی شرکت کردن وابسته به مسابقات حذفی مسابقه حدفی
introduces
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduced
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduce
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
component command
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
corporations
شرکت
businesses
شرکت
business
شرکت
corporation
شرکت
consociation
شرکت
cahoot
شرکت
handing
شرکت
EIS
ول شرکت
fellowsh
شرکت
associations
شرکت
association
شرکت
enterprise
شرکت
hand
شرکت
company
شرکت
partnerships
شرکت
enterprises
شرکت
firmer
شرکت
firm
شرکت
contributions
شرکت
contribution
شرکت
firmest
شرکت
companies
شرکت
participation
شرکت
houses
شرکت
housed
شرکت
firms
شرکت
incorporation
شرکت
concern
شرکت
house
شرکت
concerns
شرکت
partnership
شرکت
doctor to the company
پزشک شرکت
holding company
شرکت مالک
dissolution of a company
انحلال شرکت
holding company
شرکت مرکزی
house flag
پرچم شرکت
founder
موسس شرکت
winding up of a company
انحلال شرکت
dissolution of partner ship
فسخ شرکت
business
شرکت تجاری
accession
شرکت در مالکیت
economic unit
خانوار شرکت
businesses
شرکت تجاری
giant corporation
شرکت بزرگ
electric company
شرکت برق
employer's liability insurance company
شرکت بیمه
general partnership
شرکت تضامنی
foundered
موسس شرکت
contributor
شرکت کننده
a stand-alone company
یک شرکت مستقل
society
شرکت کمیته
societies
شرکت کمیته
subsidiary
شرکت تابعه
subsidiaries
شرکت تابعه
participation
شرکت در جرم
complicity
شرکت در جرم
participant
شرکت کننده
participants
شرکت کننده
principals
شرکت اصلی
share
[in]
شرکت
[سهم]
[در]
branch of a company
شعبه شرکت
private enterprise
شرکت خصوصی
associativity
شرکت پذیری
contributors
شرکت کننده
participating
شرکت کننده
acting company
شرکت عامل
affiliated company
شرکت وابسته
aiding and abetting
شرکت در جرم
corporatism
شرکت گرایی
joint-stock company
شرکت سهامی
article of a company
اساسنامه شرکت
article of association
اساسنامه شرکت
articles of assosiation
اساسنامه شرکت
artieles of association
شرکت ناور
joint-stock companies
شرکت سهامی
associative
شرکت پذیر
principal
شرکت اصلی
to take part
[in]
شرکت داشتن
[در]
compulsory partnership
شرکت قهری
cooperative
شرکت تعاونی
cooperative company
شرکت تعاونی
mutual company
شرکت تعاونی
cooperative society
شرکت تعاونی
corporate appraisal
ارزیابی شرکت
corporately
بصورت شرکت
corporativism
شرکت گرایی
associated company
شرکت وابسته
datapro
یک شرکت تحقیقاتی
founders
موسس شرکت
entrepreneur
موسس شرکت
entrepreneurs
موسس شرکت
managers
یس بخش در شرکت
manager
یس بخش در شرکت
certificate of incorporation
شرکت نامه
champerty
شرکت در دعوا
civil partnership
شرکت مدنی
commercial company
شرکت تجاری
commercial firm
شرکت تجارتی
company law
قوانین شرکت
company network
شبکه شرکت
company seal
مهر شرکت
company secretary
منشی شرکت
company union
اتحادیه شرکت
foundering
موسس شرکت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com