English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
to row a race در مسبابقه کرجی رانی شرکت کردن
Other Matches
oarsmanship کرجی رانی
regatta مسابقه کرجی رانی
regattas مسابقه کرجی رانی
row a race مسابقه کرجی رانی دادن
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
shipping company شرکت کشتی رانی
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
off roader شرکت کننده درمسابقه موتورسیکلت رانی درزمینهای ناهموار برای چندصد مایل
midship میان کشتی یا کرجی وسطکشتی یا کرجی
dump شکست دادن حریف درمسابقه موتورسیکلت رانی یااتومبیل رانی یا قایق قایقرانی سرعت
housed 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
house 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
handicaps مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicap مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
to gratify ones passions شهوت رانی کردن
to go on the stump سخن رانی کردن
boats قایق رانی کردن
platforms سخن رانی کردن
platform سخن رانی کردن
boat قایق رانی کردن
to give a lecture سخن رانی کردن
circumnavigate دورتادورگیتی یا اقلیمی کشتی رانی کردن
to pander any one's lust وسائل شهوت رانی کسی رافراهم کردن
hobbling وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hopple وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobble وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbles وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbled وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
letterheads مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
letterhead مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
compaq computer corporation شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
constituent company شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
limited company شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
international finance corporation شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
parent company شرکت مادر شرکت مرکزی
private رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
privates رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
participation شرکت کردن
stand in شرکت کردن
to play at شرکت کردن در
stand-ins شرکت کردن
go into شرکت کردن در
partakes شرکت کردن
contributes شرکت کردن
take a hand at شرکت کردن در
contributing شرکت کردن
partaken شرکت کردن
contributed شرکت کردن
partake شرکت کردن
participates شرکت کردن
contribute شرکت کردن
stand-in شرکت کردن
participated شرکت کردن
partook شرکت کردن
partaking شرکت کردن
participate شرکت کردن
outsource به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
join شرکت کردن در پیوستن
to enter into p with another باکسی شرکت کردن
joined شرکت کردن در پیوستن
take part دخالت یا شرکت کردن
sit for an examination در امتحانی شرکت کردن
joins شرکت کردن در پیوستن
intercommon باهم شرکت کردن
To sit for an examination. درامتحان شرکت کردن
contribute شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributed شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributes شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributing شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
partaken شرکت کردن شریک شدن در
participates شرکت کردن سهیم شدن
participate شرکت کردن سهیم شدن
conspiring درنقشه خیانت شرکت کردن
conspires درنقشه خیانت شرکت کردن
participated شرکت کردن سهیم شدن
to subscribe to a charity در دادن اعانهای شرکت کردن
conspire درنقشه خیانت شرکت کردن
totake parts in something در چیزی شرکت یادخالت کردن
partake شرکت کردن شریک شدن در
partaking شرکت کردن شریک شدن در
conspired درنقشه خیانت شرکت کردن
to a oneself in شرکت کردن یاشریک شدن
to ride a race در اسب دوانی شرکت کردن
partakes شرکت کردن شریک شدن در
to undergo training در یک دوره آموزشی شرکت کردن
see to (something) <idiom> شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
to empower somebody to participate به کسی اجازه شرکت کردن دادن
barquentine کرجی
barged کرجی
barge کرجی
barque کرجی
barges کرجی
towing boat کرجی
small craft کرجی ها
hoy کرجی
crabber کرجی
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
paperless شرکت الکترونیکی یا شرکتی که از کامپیوتر و سایر قط عات الکترونیکی برای کارهای شرکت استفاده میکند و از کاغذ استفاده نمیکند
to bar somebody from a competition شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
singlisticker کرجی شراعی
cutter نوعی کرجی
cutters نوعی کرجی
steam boat کرجی بخار
trawler کرجی ماهیگیری
sloop of war کرجی جنگی
ferryman کرجی بان
falt کرجی ته پهن
trawlers کرجی ماهیگیری
shallop کرجی پارویی
bargee کرجی بان
long boat کرجی بزرگ
praam کرجی ته پهن
bargeman کرجی بان
row boat کرجی پارویی
dingey کرجی پارویی
cockboat کرجی کوچک
life boat کرجی نجات
cockle shell کرجی کوچک
davit کرجی بلندکن
pug کرجی بان
pugs کرجی بان
gondolier کرجی بان
boatman کرجی بان
penteconter کرجی 05پارویی
pleasure boat کرجی تفرجی
landing craft کرجی ساحلی
flyboat کرجی تندرو
rower کرجی ران
caique کرجی که دربوسفوربکارمیرود
dragboat کرجی لاروب
pair oar کرجی دو پارویی
drag boat کرجی لاروب
rowers کرجی ران
cock boat کرجی کوچک
gondoliers کرجی بان
take part مداخله کردن شرکت کردن
enter into partnership with someone شرکت کردن شراکت کردن
to go on a picnic بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
to call a meeting of the board of directors برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
to go a mumming در دسته نقاب پوشان و لال بازان شرکت کردن
go in for <idiom> شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
gondoliers راننده کرجی ونیزی
barcarolle سرود کرجی بان
barcarole سرود کرجی بان
dory کرجی ته پهن ماهیگیری
flag boat کرجی پرچم دار
flag boat کرجی نشان دار
fishing boat کرجی ماهی گیری
fosher boat کرجی ماهی گیری
motor launch قایق موتوری کرجی
bumboat کرجی سورسات فروش
keelboatman کرجی بان رودخانه
praam کرجی یا پارویی اسکاندیناوی
hackney boat کرجی یاکشتی کرایهای
gondolier راننده کرجی ونیزی
sloop کرجی یک دگلی قدیمی
skiff کرجی پارویی کوچک
tugboat کرجی یا کشتی یدک کش
boats کرجی هرچیزی شبیه قایق
fly boat کرجی تندروکه درترعه هابکارمیرود
packet boat کرجی پستی کشتی مسافربر
dumb barge کرجی بی بادبان یابی موتور
fisherman صیاد ماهی کرجی ماهیگیری
fishermen صیاد ماهی کرجی ماهیگیری
fisher جانور ماهیخوار کرجی ماهیگیری
galliot کرجی باری یا ماهی گیری
pitpan یکجور کرجی دراز و ته پهن
boat کرجی هرچیزی شبیه قایق
inboard engined boat کرجی که موتورش در میان انست
puntist راننده کرجی نام دارد
body corporate شرکت شرکت سهامی
business group شرکت سهامی [شرکت]
yachts کرجی بادی یا بخاری مخصوص تفرج
pontoons کرجی ته پهن که ازروی ان عبور کنند
pontoon کرجی ته پهن که ازروی ان عبور کنند
to pull any one across a river کسی را با کرجی پارویی ازرودخانه گذراندن
yacht کرجی بادی یا بخاری مخصوص تفرج
carvel کشتی کوچک سریع السیر کرجی
speedboat کرجی یا قایق موتوری سریع السیر
speedboats کرجی یا قایق موتوری سریع السیر
pontoar نوعی کرجی برای پل بندی کلک
galiot کرجی باری یاماهی گیری هلندی
gigs نوعی کرجی پارویی یابادبانی نیزه
gig نوعی کرجی پارویی یابادبانی نیزه
crural رانی
femoral رانی
rani رانی
ranee رانی
long boat بزرگترین کرجی که وابسته بکشتی بازرگانی است
an outboard engine boat کرجی ای که موتور ان دربیرون ان واقع شده است
d. of a speech سخن رانی
voluptuously باشهوت رانی
canoes قایق رانی
extrusion روزن رانی
voluptuousness شهوت رانی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com