English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
second thought <idiom> دوباره به چیزی فکر کردن
Other Matches
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
retracing ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retraced ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retraces ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retrace ردپای چیزی را دوباره گرفتن
think better of <idiom> رسیدگی دوباره به چیزی وتصمیمگیری بهتر
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
Could you repeat what you said, please? میشود لطفا آن چیزی را که گفتید دوباره تکرار کنید؟
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
unregenerate دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
replenished دوباره پر کردن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
refreshes دوباره پر کردن
replenishes دوباره پر کردن
refreshed دوباره پر کردن
replenishing دوباره پر کردن
refills دوباره پر کردن
replenish دوباره پر کردن
refilling دوباره پر کردن
refilled دوباره پر کردن
refill دوباره پر کردن
refresh دوباره پر کردن
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rephrasing دوباره عبارتبندی کردن
resurfaced دوباره روکاری کردن
rescheduled دوباره برنامهریزی کردن
retrocede دوباره واگذار کردن
reinsure دوباره بیمه کردن
retransmit دوباره مخابره کردن
reproduce دوباره چاپ کردن
resurfaces دوباره روکاری کردن
reschedule دوباره برنامهریزی کردن
retake دوباره تسخیر کردن
reopened دوباره باز کردن
reschedules دوباره برنامهریزی کردن
resurface دوباره روکاری کردن
retranslate دوباره ترجمه کردن
revalidate دوباره پادار کردن
reuse دوباره استفاده کردن
reopens دوباره باز کردن
retry دوباره ازمایش کردن
retry دوباره محاکمه کردن
rescheduling دوباره برنامهریزی کردن
cold start دوباره روشن کردن
reopening دوباره باز کردن
retaken دوباره تسخیر کردن
recollect دوباره جمع کردن
revises دوباره چاپ کردن
redirected دوباره راهنمایی کردن
revise دوباره چاپ کردن
rejuvenates دوباره جوان کردن
reorganizing دوباره متشکل کردن
recondition دوباره درست کردن
reorganizes دوباره متشکل کردن
reorganized دوباره متشکل کردن
reorganize دوباره متشکل کردن
revising دوباره چاپ کردن
redirecting دوباره راهنمایی کردن
recollected دوباره جمع کردن
recollecting دوباره جمع کردن
redirects دوباره راهنمایی کردن
recollects دوباره جمع کردن
reconditions دوباره درست کردن
reconditioned دوباره درست کردن
reorganising دوباره متشکل کردن
reorganises دوباره متشکل کردن
reproduces دوباره چاپ کردن
revisits دوباره ملاقات کردن
retaking دوباره تسخیر کردن
revisiting دوباره ملاقات کردن
revisited دوباره ملاقات کردن
revisit دوباره ملاقات کردن
retakes دوباره تسخیر کردن
rewake دوباره بیدار کردن
reproduced دوباره چاپ کردن
rewire دوباره سیمکشی کردن
re-examining دوباره بازپرسی کردن
reorganised دوباره متشکل کردن
regains دوباره تصرف کردن
regaining دوباره تصرف کردن
reproducing دوباره چاپ کردن
regained دوباره تصرف کردن
regain دوباره تصرف کردن
redirect دوباره راهنمایی کردن
rewiring دوباره سیمکشی کردن
rewires دوباره سیمکشی کردن
reopen دوباره باز کردن
rephrases دوباره عبارتبندی کردن
redefining دوباره تعریف کردن
re paving دوباره فرش کردن
re sort دوباره جور کردن
re strain دوباره صاف کردن
rewired دوباره سیمکشی کردن
renegotiate دوباره مذاکره کردن
remonetize دوباره رایج کردن
back fill عمل دوباره پر کردن
reinterpret دوباره تفسیر کردن
reoccupy دوباره اغاز کردن
reinstating دوباره برقرار کردن
re form دوباره درست کردن
reorder دوباره مرتب کردن
reinstate دوباره برقرار کردن
remarried دوباره عروسی کردن
remarries دوباره عروسی کردن
reinstated دوباره برقرار کردن
re export دوباره صادر کردن
remarry دوباره عروسی کردن
reinstates دوباره برقرار کردن
rejuvenating دوباره جوان کردن
rejuvenated دوباره جوان کردن
reexamine دوباره امتحان کردن
rebind دوباره صحافی کردن
reengage دوباره استخدام کردن
reemploy دوباره استخدام کردن
redeliver دوباره مستخلص کردن
recalculate دوباره حساب کردن
reactivate دوباره فعال کردن
recompose دوباره انشاء کردن
oversrike دوباره چاپ کردن
reforge دوباره جعل کردن
rebuild دوباره ساختمان کردن
reinstall دوباره برقرار کردن
reassociate دوباره متحد کردن
reimport دوباره وارد کردن
reassociate دوباره معاشرت کردن
rejuvenate دوباره جوان کردن
reasure دوباره بیمه کردن
rejuveoize دوباره جوان کردن
rebuilds دوباره ساختمان کردن
recommit دوباره زندان کردن
reappraises دوباره ارزیابی کردن
redistribute دوباره پخش کردن
re examine دوباره بازپرسی کردن
redevelops دوباره پیشرفته کردن
re-examine دوباره بازپرسی کردن
re-examined دوباره بازپرسی کردن
redeveloping دوباره پیشرفته کردن
re-examines دوباره بازپرسی کردن
republish دوباره منتشر کردن
redistributed دوباره پخش کردن
redistributes دوباره پخش کردن
redistributing دوباره پخش کردن
restart روشن کردن دوباره
rephrased دوباره عبارتبندی کردن
rephrase دوباره عبارتبندی کردن
resorb دوباره جذب کردن
reliving دوباره تجربه کردن
relives دوباره تجربه کردن
relived دوباره تجربه کردن
relive دوباره تجربه کردن
redeveloped دوباره پیشرفته کردن
republish دوباره چاپ کردن
revalues دوباره ارزیابی کردن
redefine دوباره تعریف کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com