English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English Persian
redefine دوباره تعریف کردن
redefined دوباره تعریف کردن
redefines دوباره تعریف کردن
redefining دوباره تعریف کردن
Other Matches
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
default در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaulted در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaulting در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaults در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
traduce تعریف کردن
traduces تعریف کردن
say a good word for تعریف کردن
to crack up تعریف کردن
defines تعریف کردن
traducing تعریف کردن
praising تعریف کردن
recounts تعریف کردن
complimenting تعریف کردن از
compliment تعریف کردن از
recount تعریف کردن
recounted تعریف کردن
praises تعریف کردن
glorifying تعریف کردن
praised تعریف کردن
define تعریف کردن
traduced تعریف کردن
compliments تعریف کردن از
defining تعریف کردن
praise تعریف کردن
recounting تعریف کردن
defined تعریف کردن
glorifies تعریف کردن
emblazon تعریف کردن
glorify تعریف کردن
unreel تعریف کردن
complimented تعریف کردن از
To blow ones own trumpet. از خود تعریف کردن
narrating داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrates داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrated داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrate داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
to plaster any one with praise تعریف زیادبار کسی کردن
Have a jock with somebody . شوخی ( لطیفه ) برای کسی تعریف کردن
unregenerate دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
to recount something to someone [formal] برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
define تعریف کردن معنی کردن
defined تعریف کردن معنی کردن
define تعیین کردن تعریف کردن
defined تعیین کردن تعریف کردن
defines تعریف کردن معنی کردن
defines تعیین کردن تعریف کردن
defining تعیین کردن تعریف کردن
defining تعریف کردن معنی کردن
elastic banding روش تعریف حدود تصویر روی صفحه کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن با یک مرز
pattern محدوده الگوهای از پیش تعریف شده که برای پر کردن ناحیه تصویر به کار می روند
patterns محدوده الگوهای از پیش تعریف شده که برای پر کردن ناحیه تصویر به کار می روند
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
replenish دوباره پر کردن
refreshed دوباره پر کردن
refreshes دوباره پر کردن
refresh دوباره پر کردن
refill دوباره پر کردن
refills دوباره پر کردن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
refilling دوباره پر کردن
replenishing دوباره پر کردن
refilled دوباره پر کردن
replenishes دوباره پر کردن
replenished دوباره پر کردن
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
re-examine دوباره بازپرسی کردن
reopen دوباره باز کردن
re examine دوباره بازپرسی کردن
rewake دوباره بیدار کردن
revalues دوباره ارزیابی کردن
rewiring دوباره سیمکشی کردن
re-examining دوباره بازپرسی کردن
reopening دوباره باز کردن
revaluing دوباره ارزیابی کردن
recollect دوباره جمع کردن
reemploy دوباره استخدام کردن
recollected دوباره جمع کردن
retrocede دوباره واگذار کردن
regaining دوباره تصرف کردن
regarding دوباره تسطیح کردن
retranslate دوباره ترجمه کردن
recollects دوباره جمع کردن
retransmit دوباره مخابره کردن
revalue دوباره ارزیابی کردن
re-examines دوباره بازپرسی کردن
reopened دوباره باز کردن
re-examined دوباره بازپرسی کردن
revalued دوباره ارزیابی کردن
cold start دوباره روشن کردن
rejuvenate دوباره جوان کردن
rewires دوباره سیمکشی کردن
reorganizing دوباره متشکل کردن
reproduce دوباره چاپ کردن
re establish دوباره تاسیس کردن
redeveloping دوباره پیشرفته کردن
reinstate دوباره برقرار کردن
reinstated دوباره برقرار کردن
re export دوباره صادر کردن
redevelops دوباره پیشرفته کردن
reinstates دوباره برقرار کردن
reinstating دوباره برقرار کردن
re form دوباره درست کردن
redistribute دوباره پخش کردن
redistributed دوباره پخش کردن
redistributes دوباره پخش کردن
re paving دوباره فرش کردن
re sort دوباره جور کردن
redevelop دوباره پیشرفته کردن
re establish دوباره برپا کردن
reappraising دوباره ارزیابی کردن
reproduces دوباره چاپ کردن
reorganizes دوباره متشکل کردن
reorganized دوباره متشکل کردن
reorganize دوباره متشکل کردن
reorganising دوباره متشکل کردن
reorganises دوباره متشکل کردن
reorganised دوباره متشکل کردن
regains دوباره تصرف کردن
regained دوباره تصرف کردن
reproducing دوباره چاپ کردن
regain دوباره تصرف کردن
rebuild دوباره ساختمان کردن
reappraise دوباره ارزیابی کردن
reappraised دوباره ارزیابی کردن
reappraises دوباره ارزیابی کردن
re strain دوباره صاف کردن
redistributing دوباره پخش کردن
relive دوباره تجربه کردن
rephrases دوباره عبارتبندی کردن
rephrasing دوباره عبارتبندی کردن
reschedule دوباره برنامهریزی کردن
rescheduled دوباره برنامهریزی کردن
reschedules دوباره برنامهریزی کردن
rescheduling دوباره برنامهریزی کردن
resurface دوباره روکاری کردن
redeliver دوباره مستخلص کردن
resurfaced دوباره روکاری کردن
resurfaces دوباره روکاری کردن
retake دوباره تسخیر کردن
retaken دوباره تسخیر کردن
retakes دوباره تسخیر کردن
retaking دوباره تسخیر کردن
rewire دوباره سیمکشی کردن
rephrased دوباره عبارتبندی کردن
revisits دوباره ملاقات کردن
redeveloped دوباره پیشرفته کردن
reproduced دوباره چاپ کردن
reassociate دوباره متحد کردن
reassociate دوباره معاشرت کردن
relived دوباره تجربه کردن
reasure دوباره بیمه کردن
rebind دوباره صحافی کردن
recalculate دوباره حساب کردن
relives دوباره تجربه کردن
reliving دوباره تجربه کردن
recommit دوباره زندان کردن
recompose دوباره انشاء کردن
rephrase دوباره عبارتبندی کردن
revisit دوباره ملاقات کردن
revisited دوباره ملاقات کردن
revisiting دوباره ملاقات کردن
rewired دوباره سیمکشی کردن
reengage دوباره استخدام کردن
remarried دوباره عروسی کردن
recondition دوباره درست کردن
reactivated دوباره فعال کردن
reinterpret دوباره تفسیر کردن
resorb دوباره جذب کردن
reinsure دوباره بیمه کردن
redirects دوباره راهنمایی کردن
redirecting دوباره راهنمایی کردن
revises دوباره چاپ کردن
revising دوباره چاپ کردن
reinstall دوباره برقرار کردن
redirected دوباره راهنمایی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com