Total search result: 201 (15 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
Time and tide wait for no man . <proverb> |
زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند. |
|
|
Other Matches |
|
contentions |
سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود |
contention |
سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود |
impluse period |
زمان تناوب ضربه جریان |
standby |
منتظر عملیات ماندن منتظر باشید |
standbys |
منتظر عملیات ماندن منتظر باشید |
carrier |
پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت |
carriers |
پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت |
alternating current |
جریان الکتریکی که مقدار آن در زمان به ترتیب تغییر میکند و به صورت سینوسی است |
caretaker status |
وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال |
marking current |
جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار |
leakage current |
جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی |
not for an instant |
هرگز |
neer |
هرگز |
never |
هرگز |
over one's dead body <idiom> |
هرگز |
when hell freezes over <idiom> |
هرگز |
nulipara |
زن هرگز نزاییده |
nevermore |
هرگز دیگر |
never more |
هرگز دیگر |
ever |
هرگز هیچ |
ever- |
هرگز هیچ |
Eternal (everlasting)life. |
ابدا" (هرگز ) ! |
the jealouse never had tranquillity. <proverb> |
یسود هرگز نیاسود . |
nonwinner |
هرگز برنده نشده |
line haul |
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری |
i had never seen such a book |
من هرگز چنین کتابی ندیده ام |
that will be the day <idiom> |
چیزی که هرگز تکرار نخواهد شد |
Better late then never. <proverb> |
تاخیر بهتر از هرگز است . |
I could never make her understand . |
هرگز موفق نشدم به او بفهمانم |
he never saw a lion |
او هرگز شیر ندیده است |
he has never seen a lion |
او هرگز شیر ندیده است |
I never saw anything like it. |
من تا اکنون هرگز چنین چیزی را ندیده ام. |
caches |
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند |
cache |
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند |
cache memory |
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند |
THe flesh will never be separated from the finger . <proverb> |
گوشت هرگز از ناخن جدا نمى شود . |
Not on your life ! |
هرگز توعمرم ( چنین کاری نخواهم کرد) ! |
an impersonal deity |
خدایی که هرگز مجسم بصورت شخص نمیشود |
Never look a gift horse in the mouth. <proverb> |
دهان اسب پیشکشى را هرگز معاینه نکن . |
Better late than never! <proverb> |
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است! |
Better late than never. <proverb> |
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است. |
A tale never loses in the telling . <proverb> |
یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد. |
Two cas and a mouse , two wives in one house , two. <proverb> |
دو گربه و یک موش ,دو زن در یک خانه و دو سگ و یک استخوان هرگز سلوکشان نشود . |
maiden race |
مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند |
Borrowed garments never fit well . <proverb> |
لباس عاریه هرگز به خوبى اندازه نمى شود. |
A watched pot never boils. <proverb> |
چون به قورى چشم دوزى هرگز بجوش نیاید . |
flowed |
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل |
flows |
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل |
flow |
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل |
all mains receiver |
گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری |
push pull |
وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد |
retardation |
[افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین] [در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.] |
room circuit |
جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز |
inverts |
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن |
current |
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد |
invert |
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن |
currents |
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد |
inverting |
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن |
ampere |
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد |
amps |
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد |
amp |
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد |
heterodyne |
ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور |
genemotor |
مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور |
realtime |
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها |
Never put off till tomorrow what maybe done today. <proverb> |
آنچه امروز مىتوانى انجام دهى هرگز براى فردا مگذار. |
bushbabies |
گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند |
bushbaby |
گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند |
constrictor |
گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد |
circuits |
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود |
circuit |
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود |
road time |
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون |
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. |
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود. |
constant current |
جریان مستقیم جریان ثابت باطری |
counter current |
جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب |
induction current |
جریان القاء شده جریان تحریک |
lamellate |
لایه مانند ورقه مانند |
fossiliferous |
فسیل مانند سنگواره مانند |
runoff coefficient |
ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد |
reynold's number |
این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد |
waiters |
منتظر |
anticipator |
منتظر |
expectant of |
منتظر |
inexpectant |
نا منتظر |
wistful |
منتظر |
anticipatory |
منتظر |
waiter |
منتظر |
waiting |
منتظر |
anticipant |
منتظر |
trray |
منتظر |
parasitic current |
جریان نشتی جریان خارجی |
three phase current |
جریان سه فاز جریان دوار |
current flow |
سیلان جریان فلوی جریان |
current compensation |
کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان |
access time |
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده |
awaits |
منتظر بودن |
abhide |
منتظر بودن |
trray |
منتظر شدن |
to look out |
منتظر بودن |
awaiting |
منتظر بودن |
awaited |
منتظر بودن |
await |
منتظر بودن |
IAM |
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد |
reference |
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود |
references |
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود |
presenting |
زمان حاضر زمان حال |
arrivals |
زمان حضور زمان رسیدن |
presents |
زمان حاضر زمان حال |
arrival |
زمان حضور زمان رسیدن |
present |
زمان حاضر زمان حال |
seek time |
زمان جستجو زمان طلب |
presented |
زمان حاضر زمان حال |
response time |
زمان جواب زمان پاسخگویی |
read time |
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری |
to look for anything |
منتظر چیزی شدن |
less than release unit |
یکان منتظر حمل |
hold breath |
منتظر یک اتفاق بودن |
to wait for any one |
منتظر کسی شدن |
i await you |
منتظر شما هستم |
i pause for a reply |
منتظر پاسخ هستم |
hang about |
در نزدیکی منتظر بودن |
hold one's horses <idiom> |
باصبوری منتظر ماندن |
sweat out <idiom> |
با دلواپسی منتظر بودن |
to look forward to something |
منتظر چیزی شدن |
on deck |
دونده منتظر نوبت |
Never spend money before you have earned it. |
هرگز قبل از پول درآوردن، پول خرج نکنید. |
gresham's law |
پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند |
tour of duty |
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت |
expected |
انتظار داشتن منتظر بودن |
mark time <idiom> |
منتظر وقوع چیزی بودن |
expecting |
انتظار داشتن منتظر بودن |
expects |
انتظار داشتن منتظر بودن |
stick around <idiom> |
همین دوروبر منتظر ماندن |
abide |
منتظر شدن وفا کردن |
abided |
منتظر شدن وفا کردن |
abides |
منتظر شدن وفا کردن |
lie over |
متمایل بودن منتظر ماندن |
bide one's time <idiom> |
صبورانه منتظر فرصت بودن |
expect |
انتظار داشتن منتظر بودن |
await |
منتظر شدن انتظار داشتن |
we watched for his arrival |
منتظر ورود او شدیم یا بودیم |
awaiting |
منتظر شدن انتظار داشتن |
to look forward to something |
با خوشحالی منتظر چیزی شدن |
awaits |
منتظر شدن انتظار داشتن |
awaited |
منتظر شدن انتظار داشتن |
to wait for a favorable opportunity |
منتظر یک فرصت مطلوب بودن |
unstart |
انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است |
circuitry |
شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق |
idle current meter |
دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور |
to look forward to something excitedly |
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن |
I'm looking forward to seeing you again. |
منتظر دیدار دوباره شما هستم. |
to feverishly look forward to something |
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن |
waits |
چشم براه بودن منتظر شدن |
cool one's heels <idiom> |
به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن |
wait |
چشم براه بودن منتظر شدن |
sleeping |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
readied |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
readies |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
ready |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
readying |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
sleeps |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
sleep |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
waited |
چشم براه بودن منتظر شدن |
he made me wait |
مرا منتظر یا معطل نگاه داشت |
job |
شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است |
jobs |
شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است |
vortex ring state |
حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد |
tasks |
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش |
task |
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش |
queues |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
readies |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
readied |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
I'm looking forward to your next email. |
من مشتاقانه منتظر ایمیل بعدی تان می شوم. |
ready |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
queue |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
Do you think it advisable to wait here |
آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم |
I'm really looking forward to the weekend. |
من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم. |
readying |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
queued |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
To stand someone up . |
کسی را قال گذاشتن ( منتظر ؟ معطل گذاردن ) |
queueing |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
adjustable wheel |
چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده] |
times |
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره |
dive schedule |
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص |
time |
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره |
timed |
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره |
queue |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
queued |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
queueing |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
queues |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
I very much look forward to meeting you soon. |
من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم. |
it will pay to wait |
به منتظر شدنش نمیارزد صبر کردنش ارزش دارد |
imprescriptible |
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده |
unemployment compensation |
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری |
equation of time |
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی |
fet |
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت |
demands |
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن |
demand |
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن |
answering |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
answered |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
answers |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |