Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English
Persian
warm boot
فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
Other Matches
kinematics
فرایند مهندسی کامپیوتر برای ترسیم یا روح دادن اجزاماشین یا ساختار تحت طراحی سیستم
starting procese
فرایند راه اندازی
shutdowns
دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown
دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
flash
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
process control computer
کامپیوتر کنترل فرایند
power down
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
signing on
فرایند ایجاد یک ارتباط مابین کامپیوتر و استفاده کننده
page in
فرایند رفت و برگشت نامه یاداده از دیسک به حافظه اصلی کامپیوتر
to keep silence
خاموش بودن
instructional computing
فرایند اموزشی تدریس مراحل گوناگون علم کامپیوتر وپردازش داده به افراد
page out
فرایند رفت و برگشت نامه هایا داده از حافظه اصلی کامپیوتر به دیسک
power
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powering
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powered
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
to be fooled
فریب خورده بودن
to be deluded
فریب خورده بودن
job to job transition
فرایند جستجوی یک برنامه وفایلهای مربوط به ان واماده کردن کامپیوتر جهت اجرای یک کار خاص
to lie low
در باب کارخود خاموش بودن
mump
خاموش وعبوس نشستن ترشرو بودن
rethinking
دوباره مورد تفکر قرار دادن
rethink
دوباره مورد تفکر قرار دادن
rethinks
دوباره مورد تفکر قرار دادن
rethought
دوباره مورد تفکر قرار دادن
nonetheless
بااین وجود
bobbing
فریب دادن
dissimulates
فریب دادن
deceive
فریب دادن
gulls
فریب دادن
cheated
فریب دادن
gull
فریب دادن
beguiled
فریب دادن
cheat
فریب دادن
cheats
فریب دادن
bob
فریب دادن
hums
فریب دادن
hum
فریب دادن
diddling
فریب دادن
diddles
فریب دادن
diddled
فریب دادن
diddle
فریب دادن
fool
فریب دادن
shortchange
فریب دادن
deceiving
فریب دادن
hornswoggle
فریب دادن
hummed
فریب دادن
dissimulating
فریب دادن
deceived
فریب دادن
deceives
فریب دادن
thimblerig
فریب دادن
fooled
فریب دادن
doin
فریب دادن
deluding
فریب دادن
mislead
فریب دادن
illude
فریب دادن
baffle
فریب دادن
bluff
فریب دادن
hoodwink
فریب دادن
mystify
فریب دادن
befool
فریب دادن
hocus
فریب دادن
practise deceit
[British]
فریب دادن
deludes
فریب دادن
delude
فریب دادن
beguiles
فریب دادن
feed someone a line
<idiom>
فریب دادن
impose upon
فریب دادن
bobs
فریب دادن
fooling
فریب دادن
practice deceit
[American]
فریب دادن
dissimulated
فریب دادن
fools
فریب دادن
cozen
فریب دادن
dissimulate
فریب دادن
beguile
فریب دادن
neevertheless
بااین وصف معهذا
statitizing
فرایند انتقال یک دستورالعمل از حافظه کامپیوتر به ثباتهای دستورالعمل و نگهداری ان ان در انجا بگونهای که برای اجرا شدن اماده باشد
harder
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
jape
طعنه فریب دادن
deceives
فریب دادن حریف
deceived
فریب دادن حریف
deceive
فریب دادن حریف
jink
فریب دادن حریف
deceiving
فریب دادن حریف
I must make do with this low salary. I must somehow manage on this low salary.
بااین حقوق کم باید بسازم
dissimulates
دورویی کردن فریب دادن
mump
زیر لب گفتن فریب دادن
humbugs
فریب دادن بامبول زدن
dissimulate
دورویی کردن فریب دادن
dissimulated
دورویی کردن فریب دادن
dissimulating
دورویی کردن فریب دادن
humbug
فریب دادن بامبول زدن
misleads
باشتباه انداختن فریب دادن
hoodwinked
فریب دادن اغفال کردن
to entice a person into
کسی را فریب دادن یا اغواکردن
mislead
باشتباه انداختن فریب دادن
hoodwinking
فریب دادن اغفال کردن
hoodwinks
فریب دادن اغفال کردن
hoodwink
فریب دادن اغفال کردن
startup disk
فلاپی دیسک که حاوی فایلهای تشخیص سیستم عامل است و در صورتی که دیسک خراب شود برای راه اندازی کامپیوتر استفاده میشود
victimize
دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimized
دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimizes
دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimises
دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimizing
دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
To pull the wool over someones eyes .
سر کسی را شیره مالیدن ( فریب دادن )
victimising
دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
victimised
دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن
to turn off
خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
dark bulb
نوعی لامپ اشعه کاتدی که هنگام خاموش بودن سیاه بنظر می رسد و به تصاویرویدئویی وضوح خوبی میدهد
fob
فریب دادن جیب جلیقه مخصوص ساعت وغیره
undeceive
مبرا از فریب و تزویر کردن از فریب اگاهانیدن
look off
فریب دادن مدافع با نگاه به سمت مخالف پیش از پرتاب توپ
Turing test
بررسی هوشمند بودن کامپیوتر
freedoms
قار بودن به بررسی رکوردهای کامپیوتر
freedom
قار بودن به بررسی رکوردهای کامپیوتر
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
bit map
ارایهای از بیت ها که وضعیت خاموش یا روشن بودن انها در ارتباط با ارایهای از چیزهای دیگر است نقشه بیت
accessed
مجاز بودن به استفاده از کامپیوتر و خواندن و تغییردادن فایلهای ذخیره شده
accesses
مجاز بودن به استفاده از کامپیوتر و خواندن و تغییردادن فایلهای ذخیره شده
accessing
مجاز بودن به استفاده از کامپیوتر و خواندن و تغییردادن فایلهای ذخیره شده
access
مجاز بودن به استفاده از کامپیوتر و خواندن و تغییردادن فایل های ذخیره شده
minicomputer
کامپیوتر کوچک با محدوده دستوران و توان پردازش بیشتر از ریز کامپیوتر ولی غیرقابل مقایسه با سرعت و فرفیت ارسال داده کامپیوتر main frame
upload
1-ارسال فایلهای داده یا برنامه از یک کامپیوتر کوچک به CPU اصلی . 2-ارسال فایل از یک کامپیوتر به BBS یا کامپیوتر میزبان .
external
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
externals
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
mini
کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
load
قرار دادن دیسک یا نوار در کامپیوتر تا اجرا شود
loads
قرار دادن دیسک یا نوار در کامپیوتر تا اجرا شود
joysticks
با حرکت دادن دسته ایستاده در پورت ورودی /خروجی کامپیوتر
joystick
با حرکت دادن دسته ایستاده در پورت ورودی /خروجی کامپیوتر
literacy
اصط لاحات مربوطه و قادر بودن برای استفاده از کامپیوتر برای برنامه نویسی و برنامههای کاربردی
accuracy
کل تعداد بیتهایی که برای نشان دادن یک عدد در کامپیوتر به کار می رود
remoter
نرم افزاری که روی کامپیوتر محلی اجرا میشود و یک کامپیوتر راه دور تا به کاربر امکان کنترل کامپیوتر راه دور را بدهد
remotest
نرم افزاری که روی کامپیوتر محلی اجرا میشود و یک کامپیوتر راه دور تا به کاربر امکان کنترل کامپیوتر راه دور را بدهد
remote
نرم افزاری که روی کامپیوتر محلی اجرا میشود و یک کامپیوتر راه دور تا به کاربر امکان کنترل کامپیوتر راه دور را بدهد
overscan
از دست دادن متن در پایان خط وقتی که کامپیوتر ومانیتور بدرستی با هم سازگار نیستند
abler
اماده بودن ارایش دادن
go
روی دادن بران بودن
watchdogs
نگهبانی دادن نگهبان بودن
goes
روی دادن بران بودن
to give evdience
گواهی دادن مدرک بودن از
minds
تذکر دادن مراقب بودن
mind
تذکر دادن مراقب بودن
able
آماده بودن آرایش دادن
minding
تذکر دادن مراقب بودن
watchdog
نگهبانی دادن نگهبان بودن
ablest
اماده بودن ارایش دادن
adapts
وفق دادن موافق بودن
adapting
وفق دادن موافق بودن
denotes
علامت بودن معنی دادن
denoted
علامت بودن معنی دادن
denote
علامت بودن معنی دادن
to keep one's temper
متین بودن نشان دادن
matches
وصلت دادن حریف کسی بودن
match
وصلت دادن حریف کسی بودن
debunk
توخالی بودن چیزی را نشان دادن
to lose one's temper
متین بودن خونسردی نشان دادن
inquiries
ترمینالی که برای دستیابی و پاسخ دادن به فایلهای ذخیره شده روی کامپیوتر دور به کار می رود
inquiry
ترمینالی که برای دستیابی و پاسخ دادن به فایلهای ذخیره شده روی کامپیوتر دور به کار می رود
grid ticks
علایم مخصوص نشان دادن چندشبکهای بودن نقشه
suspend
دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
suspending
دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
suspends
دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
underlain
در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
underlies
در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
underlie
در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
intestable
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
recollection
تفکر
recollections
تفکر
poneration
تفکر
thinking
تفکر
contemplation
تفکر
ponderation
تفکر
meditation
تفکر
reflection
تفکر
self contemplation
تفکر
reflexion
تفکر
dump
تفکر
cerebration
تفکر
ebcdic
کد کامپیوتربرای نشان دادن یک الگوی خاص از هشت بیت باینری یک کد 8 بیتی که برای نمایش اطلاعات در کامپیوتر مدرن بکار برده میشود
slaves
کامپیوتر ثانوی راه دور یا ترمینال که با کامپیوتر مرکزی کنترل میشود
slaved
کامپیوتر ثانوی راه دور یا ترمینال که با کامپیوتر مرکزی کنترل میشود
slave
کامپیوتر ثانوی راه دور یا ترمینال که با کامپیوتر مرکزی کنترل میشود
load module
یک برنامه کامپیوتر به شکلی که میتواند فورا" توسط کامپیوتر اجرا شود
slaving
کامپیوتر ثانوی راه دور یا ترمینال که با کامپیوتر مرکزی کنترل میشود
assembler
اسمبلی که کد ماشین را از یک کامپیوتر در حین اجرای کامپیوتر دیگر تولید ی کند
literate
قادر به فهمیدن اصط لاحات مربوط به کامپیوتر و نحوه استفاده از کامپیوتر
speculated
تفکر کردن
chew
تفکر کردن
chewed
تفکر کردن
chews
تفکر کردن
meditating
تفکر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com