Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 265 (34 milliseconds)
English
Persian
combatable
قابل جنگ کردن
Search result with all words
public
متن یا برنامهای که حق کپی ندارد و توسط هر کسی قابل کپی کردن است
sense
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sensed
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
senses
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
graphics
پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
bind
الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
binds
الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
scramble
کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambled
کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambles
کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambling
کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
document
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documented
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documenting
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
preparation
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
permanent
خطایی در سیستم که قابل رفع کردن نیست
zero
پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
zeroes
پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
zeros
پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
manageable
قابل اداره کردن
manageable
آنچه قابل کار کردن به سادگی باشد
pass
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
reversible
قابل پشت و رو کردن
authentication
استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
inflatable
قابل تورم یا باد کردن
estimable
قابل براورد کردن
roadworthy
اماده مسافرت قابل سفر کردن
separable
قابل جدا کردن
refresh
بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshed
بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshes
بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
exhaustible
قابل خالی کردن
mirror
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
storage
رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
attachable
قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
condensible
قابل خلاصه کردن
defect skipping
روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
DIMM
سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
downloadable
آنچه قابل بار کردن است
erectable
قابل راست کردن یا بنا کردن
eurocheque
چک انگلیسی که قابل نقد کردن در بانکهای اروپایی میباشد
foldboat
قایق قابل جدا کردن قطعات وبستن ان
joint filler
نوارهایی که ازمواد قابل تراکم ساخته شده و پر کردن درزها به کارمیرود
magnetizable
قابل مغناطیسی کردن
marine aircraft
هواپیمایی برای عمل کردن روی سطح اب هواپیمای قابل شناور شدن روی سطح اب
modem
وسیلهای که امکان ارسال داده از طریق خط تلفن با تبدیل کردن سیگنال دودویی از کامپیوتر به سیگنال آنالوگ صوتی ه قابل ارسال روی خط تلفن است فراهم می :ند
multipliable
قابل ضرب کردن
multiplicable
قابل ضرب کردن
nonerasable storage
رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
pooler
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
projectable
قابل پرتاب کردن
rebuttable
قابل رو کردن
removable
قابل سوار و پیاده کردن
standalone
که بدون نیاز به وسیله دیگر قابل کار کردن است
swimmable
قابل شنا کردن
to pound the filed
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
translatable
قابل معنی کردن
war head
قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
Other Matches
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
achievable
قابل وصول قابل تفریق
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
sensible
قابل درک قابل رویت
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
thorough paced
قابل
abler
قابل
soluble
قابل حل
good
قابل
dissoluble
قابل حل
acceptor
قابل
capable
قابل
sensible
قابل حس
apt
قابل
incapable
نا قابل
ablest
قابل
able
قابل
qualified
قابل
solvable
قابل حل
appealable
قابل استیناف
applaudable
قابل تحسین
registrable
قابل ثبت
appellable
قابل استیناف
analog
شی قابل قیاس
ameliorable
قابل اصلاح
remediable
قابل علاج
recoupable
قابل جبران
amerceable
قابل جریمه
reconcilable
قابل تلفیق
remissible
قابل اغماض
applicatory
قابل اجراء
aposematic
قابل گوشزد
amendable
قابل اصلاح
removable
قابل رفع
analogical
قابل قیاس
analogues
شی قابل قیاس
appeasable
قابل تسکین
alienable
قابل انتقال
apodictic
قابل توضیح
analogue
شی قابل قیاس
reliable
قابل اطمینان
remittable
قابل پرداخت
apodeictic
قابل توضیح
alterable
قابل تغییر
reimbursable
قابل پرداخت
respectable
قابل احترام
refillable
قابل تعویض
regulable
قابل تعدیل
reflexible
قابل انعکاس
appellable
قابل مراجعه
refractile
قابل انکسار
refrangible
قابل انکسار
reclaimable
قابل احیاء
pardoable
قابل عفو
pregnable
قابل ابستنی
prescriptible
قابل تجویز
preventable
قابل جلوگیری
preventible
قابل جلوگیری
bailable
قابل ضمانت
producible
قابل تولید
promotable
قابل ترویج
awardable
قابل اعطاء
operable
قابل درمان
pronounceable
قابل تلفظ
avertible
قابل دفع
propagable
قابل تکثیر
propagable
قابل ترویج
searchable
قابل جستجو
propagable
قابل تبلیغ
revolving
قابل تجدید
augmentable
قابل افزایش
predicable
قابل اسناد
selectively
قابل انتخاب
partible
قابل افراز
negotiating
قابل انتقال
pasturable
قابل چرا
negotiates
قابل انتقال
negotiated
قابل انتقال
negotiate
قابل انتقال
persuadable
قابل تشویق
piceous
قابل اشتعال
plantable
قابل کشت
blamable
قابل سرزنش
certifiable
قابل تایید
certifiable
قابل تصدیق
potable
قابل شرب
potatory
قابل شرب
unlikely
قابل اعتراض
selective
قابل انتخاب
questionable
قابل تردید
questionable
قابل سوال
indictable
قابل تعقیب
impeachable
قابل تعقیب
ponderable
قابل سنجش
impeachable
قابل اتهام
sicker
قابل اطمینان
ascertainable
قابل تحقیق
ratable
قابل ارزیابی
vulnerable
قابل حمله
arbitrable
قابل داوری
approvable
قابل تصویب
defensible
قابل دفاع
appropriative
قابل ضبط
apprehensible
قابل فهم
rebuttable presumptions
احکام قابل رد
appraisable
قابل تقویم
receivable
قابل قبول
ascribable
قابل اسناد
quoteworthy
قابل اقتباس
prosecutable
قابل تعقیب
pursuable
قابل تعقیب
publishable
قابل نشر
assurable
قابل اطمینان
purchasable
قابل خریداری
defensible
قابل پدافند
intelligible
قابل فهم
intelligible
قابل درک
comprehensible
قابل درک
assimilable
قابل تجانس
assignability
قابل تعیین
quenchable
قابل جلوگیری
quizzable
قابل ریشخند
quodlibet
نکته قابل
assailable
قابل حمله
reclaimable
قابل استرداد
executable
<adj.>
قابل وصول
workable
<adj.>
قابل وصول
executable
<adj.>
قابل اجرا
workable
<adj.>
قابل اجرا
makable
<adj.>
قابل وصول
makable
<adj.>
قابل اجرا
explosive
قابل انفجار
readable
قابل خواندن
scrutable
قابل کشف
scrutable
قابل درک
practicable
<adj.>
قابل اجرا
possible
[doable, feasible]
<adj.>
قابل اجرا
achievable
<adj.>
قابل وصول
contrivable
<adj.>
قابل وصول
doable
<adj.>
قابل وصول
feasible
<adj.>
قابل وصول
makable
[spv. makeable]
<adj.>
قابل وصول
makeable
<adj.>
قابل وصول
manageable
<adj.>
قابل وصول
possible
[doable, feasible]
<adj.>
قابل وصول
practicable
<adj.>
قابل وصول
achievable
<adj.>
قابل اجرا
contrivable
<adj.>
قابل اجرا
doable
<adj.>
قابل اجرا
feasible
<adj.>
قابل اجرا
makable
[spv. makeable]
<adj.>
قابل اجرا
makeable
<adj.>
قابل اجرا
manageable
<adj.>
قابل اجرا
admissible
قابل قبول
seaworthy
قابل دریانوردی
sufficing
<adj.>
قابل قبول
acceptable
<adj.>
قابل پذیرش
adequate
<adj.>
قابل پذیرش
good
[sufficient]
<adj.>
قابل پذیرش
satisfactory
<adj.>
قابل پذیرش
sufficient
<adj.>
قابل پذیرش
sufficing
<adj.>
قابل پذیرش
adequately
[sufficiently]
<adv.>
قابل قبول
sufficiently
<adv.>
قابل قبول
adequately
[sufficiently]
<adv.>
قابل پذیرش
sufficiently
<adv.>
قابل پذیرش
shippable
قابل ارسال
transferable
قابل ورابری
transferable
قابل انتقال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com