English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 265 (46 milliseconds)
English Persian
rebuttable قابل رو کردن
Search result with all words
public متن یا برنامهای که حق کپی ندارد و توسط هر کسی قابل کپی کردن است
sense روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sensed روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
senses روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
graphics پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
bind الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
binds الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
scramble کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambled کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambles کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambling کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
document عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documented عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documenting عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
preparation تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
permanent خطایی در سیستم که قابل رفع کردن نیست
zero پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
zeroes پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
zeros پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
manageable قابل اداره کردن
manageable آنچه قابل کار کردن به سادگی باشد
pass صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
reversible قابل پشت و رو کردن
authentication استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
inflatable قابل تورم یا باد کردن
estimable قابل براورد کردن
roadworthy اماده مسافرت قابل سفر کردن
separable قابل جدا کردن
refresh بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshed بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshes بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
exhaustible قابل خالی کردن
mirror کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
attachable قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
combatable قابل جنگ کردن
condensible قابل خلاصه کردن
defect skipping روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
DIMM سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
downloadable آنچه قابل بار کردن است
erectable قابل راست کردن یا بنا کردن
eurocheque چک انگلیسی که قابل نقد کردن در بانکهای اروپایی میباشد
foldboat قایق قابل جدا کردن قطعات وبستن ان
joint filler نوارهایی که ازمواد قابل تراکم ساخته شده و پر کردن درزها به کارمیرود
magnetizable قابل مغناطیسی کردن
marine aircraft هواپیمایی برای عمل کردن روی سطح اب هواپیمای قابل شناور شدن روی سطح اب
modem وسیلهای که امکان ارسال داده از طریق خط تلفن با تبدیل کردن سیگنال دودویی از کامپیوتر به سیگنال آنالوگ صوتی ه قابل ارسال روی خط تلفن است فراهم می :ند
multipliable قابل ضرب کردن
multiplicable قابل ضرب کردن
nonerasable storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
pooler وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
projectable قابل پرتاب کردن
removable قابل سوار و پیاده کردن
standalone که بدون نیاز به وسیله دیگر قابل کار کردن است
swimmable قابل شنا کردن
to pound the filed غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
translatable قابل معنی کردن
war head قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
Other Matches
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
presumable قابل استنباط قابل استفاده
combustible قابل سوزش قابل تراکم
presentable قابل معرفی قابل ارائه
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
achievable قابل وصول قابل تفریق
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
adducible قابل اضهار قابل ارائه
sensible قابل درک قابل رویت
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
observable قابل مشاهده قابل گفتن
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
thorough paced قابل
abler قابل
soluble قابل حل
good قابل
dissoluble قابل حل
acceptor قابل
capable قابل
sensible قابل حس
apt قابل
incapable نا قابل
ablest قابل
able قابل
qualified قابل
solvable قابل حل
appealable قابل استیناف
applaudable قابل تحسین
registrable قابل ثبت
appellable قابل استیناف
analog شی قابل قیاس
ameliorable قابل اصلاح
remediable قابل علاج
recoupable قابل جبران
amerceable قابل جریمه
reconcilable قابل تلفیق
remissible قابل اغماض
applicatory قابل اجراء
aposematic قابل گوشزد
amendable قابل اصلاح
removable قابل رفع
analogical قابل قیاس
analogues شی قابل قیاس
appeasable قابل تسکین
alienable قابل انتقال
apodictic قابل توضیح
analogue شی قابل قیاس
reliable قابل اطمینان
remittable قابل پرداخت
apodeictic قابل توضیح
alterable قابل تغییر
reimbursable قابل پرداخت
respectable قابل احترام
refillable قابل تعویض
regulable قابل تعدیل
reflexible قابل انعکاس
appellable قابل مراجعه
refractile قابل انکسار
refrangible قابل انکسار
reclaimable قابل احیاء
pardoable قابل عفو
pregnable قابل ابستنی
prescriptible قابل تجویز
preventable قابل جلوگیری
preventible قابل جلوگیری
bailable قابل ضمانت
producible قابل تولید
promotable قابل ترویج
awardable قابل اعطاء
operable قابل درمان
pronounceable قابل تلفظ
avertible قابل دفع
propagable قابل تکثیر
propagable قابل ترویج
searchable قابل جستجو
propagable قابل تبلیغ
revolving قابل تجدید
augmentable قابل افزایش
predicable قابل اسناد
selectively قابل انتخاب
partible قابل افراز
negotiating قابل انتقال
pasturable قابل چرا
negotiates قابل انتقال
negotiated قابل انتقال
negotiate قابل انتقال
persuadable قابل تشویق
piceous قابل اشتعال
plantable قابل کشت
blamable قابل سرزنش
certifiable قابل تایید
certifiable قابل تصدیق
potable قابل شرب
potatory قابل شرب
unlikely قابل اعتراض
selective قابل انتخاب
questionable قابل تردید
questionable قابل سوال
indictable قابل تعقیب
impeachable قابل تعقیب
ponderable قابل سنجش
impeachable قابل اتهام
sicker قابل اطمینان
ascertainable قابل تحقیق
ratable قابل ارزیابی
vulnerable قابل حمله
arbitrable قابل داوری
approvable قابل تصویب
defensible قابل دفاع
appropriative قابل ضبط
apprehensible قابل فهم
rebuttable presumptions احکام قابل رد
appraisable قابل تقویم
receivable قابل قبول
ascribable قابل اسناد
quoteworthy قابل اقتباس
prosecutable قابل تعقیب
pursuable قابل تعقیب
publishable قابل نشر
assurable قابل اطمینان
purchasable قابل خریداری
defensible قابل پدافند
intelligible قابل فهم
intelligible قابل درک
comprehensible قابل درک
assimilable قابل تجانس
assignability قابل تعیین
quenchable قابل جلوگیری
quizzable قابل ریشخند
quodlibet نکته قابل
assailable قابل حمله
reclaimable قابل استرداد
executable <adj.> قابل وصول
workable <adj.> قابل وصول
executable <adj.> قابل اجرا
workable <adj.> قابل اجرا
makable <adj.> قابل وصول
makable <adj.> قابل اجرا
explosive قابل انفجار
readable قابل خواندن
scrutable قابل کشف
scrutable قابل درک
practicable <adj.> قابل اجرا
possible [doable, feasible] <adj.> قابل اجرا
achievable <adj.> قابل وصول
contrivable <adj.> قابل وصول
doable <adj.> قابل وصول
feasible <adj.> قابل وصول
makable [spv. makeable] <adj.> قابل وصول
makeable <adj.> قابل وصول
manageable <adj.> قابل وصول
possible [doable, feasible] <adj.> قابل وصول
practicable <adj.> قابل وصول
achievable <adj.> قابل اجرا
contrivable <adj.> قابل اجرا
doable <adj.> قابل اجرا
feasible <adj.> قابل اجرا
makable [spv. makeable] <adj.> قابل اجرا
makeable <adj.> قابل اجرا
manageable <adj.> قابل اجرا
admissible قابل قبول
seaworthy قابل دریانوردی
sufficing <adj.> قابل قبول
acceptable <adj.> قابل پذیرش
adequate <adj.> قابل پذیرش
good [sufficient] <adj.> قابل پذیرش
satisfactory <adj.> قابل پذیرش
sufficient <adj.> قابل پذیرش
sufficing <adj.> قابل پذیرش
adequately [sufficiently] <adv.> قابل قبول
sufficiently <adv.> قابل قبول
adequately [sufficiently] <adv.> قابل پذیرش
sufficiently <adv.> قابل پذیرش
shippable قابل ارسال
transferable قابل ورابری
transferable قابل انتقال
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com