English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English Persian
to start a car [to crank a car] [American English] ماشینی را روشن کردن
Other Matches
illumination by diffusion روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
masks یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود
mask یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود
illuminating چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
daylight روز روشن روشن کردن
daylit روز روشن روشن کردن
mechanization ماشینی کردن
agricultural mechanization ماشینی کردن کشاورزی
explains روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explained روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain روشن کردن باتوضیح روشن کردن
service ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
serviced ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
loop pile پرزهای حلقوی [این نوع پرز توسط بافت های ماشینی مثل فرش ماشینی بوجود آمده و به هر دو صورت ترکی و فارسی بافته می شود. اگر حلقه ها پس از اتمام کار بریده نشوند به آن پرز حلقوی می گویند. همانند سطح حوله.]
mechanising با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizing با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanised با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizes با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanises با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
grader ماشینی که برای درجه بندی کردن مواد و محصول بکارمیرودو بانها شیب منظم میدهد
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
illuminati روشن ضمیران روشن فکران
brighten روشن کردن
brightened روشن کردن
brightens روشن کردن
refresh روشن کردن
lighted روشن کردن
igniting روشن کردن
ignites روشن کردن
brightening روشن کردن
to bring tl light روشن کردن
ignited روشن کردن
lightest روشن کردن
clearer : روشن کردن
illuminating روشن کردن
illuminates روشن کردن
turn on روشن کردن
illume روشن کردن
relume روشن کردن
clearest : روشن کردن
illuminate روشن کردن
clears : روشن کردن
clear : روشن کردن
illumine روشن کردن
refreshed روشن کردن
clarify روشن کردن
elucidates روشن کردن
lumine روشن کردن
light روشن کردن
elucidate روشن کردن
ignite روشن کردن
emblaze روشن کردن
elucidated روشن کردن
to fire up روشن کردن
to switch on روشن کردن
to shed light on روشن کردن
to clear up روشن کردن
illumined روشن کردن
clarifies روشن کردن
elucidating روشن کردن
illumines روشن کردن
refreshes روشن کردن
power up روشن کردن
illumining روشن کردن
power on روشن کردن
fire up روشن کردن
clarifying روشن کردن
to throw light upon روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
refurbished روشن و تازه کردن
refurbishes روشن و تازه کردن
To light ( kindle) a fire. آتش روشن کردن
refurbishing روشن و تازه کردن
refurbish روشن و تازه کردن
cold start دوباره روشن کردن
to light a cigarette سیگاری را روشن کردن
restart روشن کردن دوباره
illuminate روشن کردن منطقه
turn over <idiom> موتور را روشن کردن
lightens درخشیدن روشن کردن
lightening درخشیدن روشن کردن
lightened درخشیدن روشن کردن
lighten درخشیدن روشن کردن
ignited روشن کردن گیراندن
ignites روشن کردن گیراندن
to make something clear چیزی را روشن کردن
clarifies روشن کردن یا شدن
clarify روشن کردن یا شدن
ignite روشن کردن گیراندن
colder روشن کردن یک کامپیوتر
coldest روشن کردن یک کامپیوتر
colds روشن کردن یک کامپیوتر
to play with fire آتش روشن کردن
to kindle آتش روشن کردن
clarifying روشن کردن یا شدن
to bring out in relief برجسته یا روشن کردن
igniting روشن کردن گیراندن
explicates روشن کردن فاهرکردن
illuminates روشن کردن منطقه
To light a fire . آتش روشن کردن
explicating روشن کردن فاهرکردن
cold روشن کردن یک کامپیوتر
explicated روشن کردن فاهرکردن
explicate روشن کردن فاهرکردن
owl light کمی روشن کردن
to make oneself clear <idiom> منظور را روشن کردن
illuminating روشن کردن منطقه
clears روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clear روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearest روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearer روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
turn on <idiom> روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
half tone screen صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
mezzotinto نقاشی سایه روشن کردن
alighted روشن کردن اتش زدن
alighting روشن کردن اتش زدن
mezzotint نقاشی سایه روشن کردن
clear پیام کشف روشن کردن
clearer پیام کشف روشن کردن
search light illumination روشن کردن منطقه با نورافکن
alights روشن کردن اتش زدن
alight روشن کردن اتش زدن
enucleate روشن کردن توضیح دادن
enlighten روشن کردن تعلیم دادن
enlightening روشن کردن تعلیم دادن
shines براق کردن روشن شدن
shine براق کردن روشن شدن
enlightens روشن کردن تعلیم دادن
clearest پیام کشف روشن کردن
turn on بجریان انداختن روشن کردن
to turn on روشن کردن [کلید الکتریکی]
clears پیام کشف روشن کردن
upstart یکه خوردن روشن کردن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
upstarts یکه خوردن روشن کردن
illumination روشن کردن منطقه روشنایی
illuminations روشن کردن منطقه روشنایی
to kick-start a motorcycle موتورسیکلتی را با پا هندل زدن [روشن کردن]
to put one's affairs in order [to settle one's business] تکلیف کار خود را روشن کردن
refreshes از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
illume منور کردن روشن فکر ساختن
refreshed از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refresh از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
illumination plan طرح روشن کردن منطقه نبرد
runs به کار انداختن روشن کردن موتور
run به کار انداختن روشن کردن موتور
powered روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
to switch on the dipped [dimmed] headlights چراغ نور پایین [ماشین] را روشن کردن
powers روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
to start روشن کردن [به کار انداختن] [موتور یا خودرو]
powering روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
talk out بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
power روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
formats تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
colds روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
switch روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
cold خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
switched روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
cold روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colder خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colder روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
switches روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
format تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
illumination by reflection روشن کردن منطقه از طریق انعکاس یا شکست نور
cold boot روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
coldest روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
shadow RAM ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
colds خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold fault نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
to goose [American E] the engine موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
sensed روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
auto امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
sense روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
to rev [British E] the engine موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
senses روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
autos امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
pictured که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
to jump-start someone's car کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
picturing که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picture که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
squawking در رهگیری هوایی یعنی روشن کردن دستگاه شناسایی دشمن و خودی و کار با ان
pictures که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
mechanical ماشینی
mechanician ماشینی
machine made ماشینی
mechanic ماشینی
mechanized ماشینی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com