English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 225 (17 milliseconds)
English Persian
stabilisers متعادل کننده
stabilizer متعادل کننده
regulator متعادل کننده
regulators متعادل کننده
balancer متعادل کننده
compensator متعادل کننده
corrector متعادل کننده
Search result with all words
offset رقم متعادل کننده متعادل کردن
offsetting رقم متعادل کننده متعادل کردن
ballast وزنه متعادل کننده
automatic levelling سیستم متعادل کننده خودکارهواپیما سیستم ترازکننده خودکار
counterpoise نیروی متعادل کننده
dashpot استوانه متعادل کننده
delay equalizer متعادل کننده تاخیری
equilibrator دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
impedance compensator متعادل کننده مقاومت فاهری
interchange current جریان متعادل کننده
interphase reactor پیچک متعادل کننده
line charge compensation reactor پیچک متعادل کننده
parity bit عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
pressure equalized addition funnel قیف افزایشی متعادل کننده فشار
sash balancing weight وزنه متعادل کننده
stabilizing fin پرههای متعادل کننده گلوله در مسیر
stabilizing sleeve غلاف متعادل کننده
stabilizing sleeve پرده متعادل کننده گلولههای منور
Other Matches
equilibrate متعادل کردن متعادل شدن
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
even-tempered متعادل
equilibrant متعادل
dominant متعادل
level-headed متعادل
balanced متعادل
bales متعادل کردن
soaking تابش متعادل
bale متعادل کردن
offset وزنه متعادل
counterbalanced متعادل کردن
coequal متعادل ومتساوی
counterbalance متعادل کردن
lopsided غیر متعادل
offsetting وزنه متعادل
equilibrium flow جریان متعادل
balanced state حالت متعادل
balanced system سیستم متعادل
baling press پرس متعادل
ballast concrete بتن متعادل
rounded <adj.> کامل و متعادل
moderate speed سرعت متعادل
be in ballast متعادل بودن
balanced rudder سکان متعادل
balanced circuit مدار متعادل
equilibrium drawdown افت متعادل
equilibration متعادل کردن
counterbalances متعادل کردن
balances متعادل کردن
balance متعادل کردن
ballast concrete بتن متعادل
historical cost قیمت متعادل
balanced armature unit جوشن متعادل
equilibrant نیروی متعادل
balancing متعادل کردن
equilibrium pressure curve منحنی فشار متعادل
balanced pressure torch [مشعل با فشار متعادل]
equilibrium moisture content درصد رطوبت متعادل
even keel حرکت متعادل ناو
unbalances غیر متعادل کردن
stabilization متعادل کردن تعادل
balanced load بار خارجی متعادل
balanced stock ذخیره اماد متعادل
unbalancing غیر متعادل کردن
balance collective forces نیروهای کلی متعادل
balanced supply اماد متعادل شده
disequilibrate غیر متعادل کردن
unbalance غیر متعادل کردن
balanced tackle وضع متعادل وسایل ماهیگیری
equipoise برابری دروزن متعادل ساختن
balances تراز شدن متعادل کردن ترازو
balance تراز شدن متعادل کردن ترازو
swingweight وضع متعادل چوب گلف پس ازپایان حرکت
isometric view رسمی که سه بعد شی را به نسبت متعادل نشان میدهد
deadlock حالت عدم فعالیتی که در اثروجود دو نیروی متعادل ایجادگردد
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
balances خط ارتباطی که از هر سه توسط یک مدار متعادل بسته شده است تا از انعکاس سیگنال جلوگیری کند
balance خط ارتباطی که از هر سه توسط یک مدار متعادل بسته شده است تا از انعکاس سیگنال جلوگیری کند
self reacting بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
antithyroid ماده متعادل کنندهء غدد درقی ضد غدهء درقی
balancing حفظ عمق کشتی متعادل کردن عمق زیردریایی
balances تراز کردن متعادل کردن بالانس
depolarize غیر متعادل کردن متضاد کردن
balance تراز کردن متعادل کردن بالانس
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
briquetting press پرس متعادل یا بالینگ پرس
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
counter flood اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
balanced mobilization بسیج متعادل اماد ذخیره تهیه اماد ذخیره به طورمتعادل
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
hanger اویزان کننده معلق کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
toasters سرخ کننده برشته کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
fuel cooled oil cooler خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
plasticizer ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
agent authentication معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
dismantling shot تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
voltage stabilizer تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
tipper کج کننده واژگون کننده
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
requistioner قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
stabilizer تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
supporting arms نیروی پشتیبانی کننده یکانهای پشتیبانی کننده
stabilisers تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
delay release sinker وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
desiccant مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
radar picket ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
analysis staff ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
gyro repeater تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
jumpers شوت کننده با پرش پرش کننده
jumper شوت کننده با پرش پرش کننده
out side دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
repudiationist رد کننده
solvent اب کننده
solvents اب کننده
crepitant خش خش کننده
ear-splitting کر کننده
doers کننده
mitigative کم کننده
mitigatory کم کننده
hoppers لی لی کننده
doer کننده
hopper لی لی کننده
rebutter رد کننده
crusher له کننده
filler پر کننده
skittish رم کننده
puffer پف کننده
fillers پر کننده
fizzy کف کننده
bidder کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com