Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English
Persian
average
معدل گرفتن
averaged
معدل گرفتن
averages
معدل گرفتن
averaging
معدل گرفتن
Other Matches
meaner
معدل
mean
معدل
averages
معدل
averaged
معدل
meanest
معدل
medium
معدل
mediums
معدل
norms
معدل
norm
معدل
average
معدل
averaging
معدل
averaging
معدل میانگین
averaged
معدل میانگین
celestial equator
معدل النهار
averages
معدل میانگین
average
معدل میانگین
standard error
خطای معدل
scores
نشان معدل
flywheels
چرخ معدل
scored
نشان معدل
flywheel
چرخ معدل
score
نشان معدل
mean
معدل معنی دادن
meaner
معدل معنی دادن
equatorial mounting
استقرار معدل النهاری
lower water datum
معدل پس رفت اب دریا
meanest
معدل معنی دادن
average costs
معدل هزینه کل محصولات
bowling average
معدل امتیاز بازیگربولینگ
f
معدل یک هزارم یک میلینیوم میلیون
composite average
معدل امتیاز بازیگر بولینگ
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
lay to heart
به دل گرفتن
takes
گرفتن
to get at
گرفتن
infold
در بر گرفتن
retaken
پس گرفتن
indwell
جا گرفتن
retreat
پس گرفتن
take
گرفتن
retaking
پس گرفتن
accompanies
دم گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
retreats
پس گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
accompanied
دم گرفتن
retreating
پس گرفتن
retreated
پس گرفتن
retakes
پس گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
resuming
از سر گرفتن
acclimatizes
خو گرفتن
acclimatized
خو گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
get at
گرفتن
acclimatising
خو گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
false grip
گرفتن
holds
گرفتن
wed
گرفتن
acclimatizing
خو گرفتن
accompany
دم گرفتن
hold
گرفتن
retake
پس گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
getting
گرفتن
resumed
از سر گرفتن
gets
گرفتن
get
گرفتن
resumes
از سر گرفتن
resume
از سر گرفتن
abating
اب گرفتن از
retrieve
پس گرفتن
retrieved
پس گرفتن
break out
در گرفتن
retrieves
پس گرفتن
situating
جا گرفتن
to draw back
پس گرفتن
obturate
گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
overtake
گرفتن
overtaken
گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
seizes
گرفتن
to catch on
گرفتن
ceasing
گرفتن
ceases
گرفتن
ceased
گرفتن
cease
گرفتن
withdraw
پس گرفتن
raclaim
پس گرفتن
seize
گرفتن
overtakes
گرفتن
capturing
گرفتن
captures
گرفتن
puddle
گل گرفتن
puddles
گل گرفتن
catch
گرفتن
blind
گرفتن
seized
گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
pushing
گرفتن
abate
اب گرفتن از
abated
اب گرفتن از
blinded
گرفتن
acquire
گرفتن
capture
گرفتن
to call back
پس گرفتن
tithes
ده یک گرفتن از
withdrawal
پس گرفتن
tithe
ده یک گرفتن از
to put a stop to
را گرفتن
withdrawals
پس گرفتن
to break in
گرفتن
acquiring
گرفتن
acquires
گرفتن
blinds
گرفتن
abates
اب گرفتن از
skims
کف گرفتن از
recaptured
پس گرفتن
to shut off
را گرفتن
grab
گرفتن
recapture
پس گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
wive
زن گرفتن
nail
گرفتن
encumber
گرفتن
nails
گرفتن
deglutinate
گرفتن
accustoming
خو گرفتن
accustoms
خو گرفتن
accustom
خو گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
detracts
گرفتن
lutes
گل گرفتن
recaptures
پس گرفتن
recapturing
پس گرفتن
encumbered
گرفتن
skimmed
گرفتن کف
tong
گرفتن
skimmed
کف گرفتن از
skim
گرفتن کف
grabbing
گرفتن
grabs
گرفتن
skim
کف گرفتن از
catch on
گرفتن
encumbers
گرفتن
grabbed
گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
unsay
پس گرفتن
skims
گرفتن کف
encumbering
گرفتن
resumption
از سر گرفتن
withdraws
پس گرفتن
detracting
گرفتن
detracted
گرفتن
situates
جا گرفتن
flea
کک گرفتن
cork
گرفتن
corks
گرفتن
renovate
از سر گرفتن
reclaim
پس گرفتن
renovates
از سر گرفتن
renovating
از سر گرفتن
disesteem
کم گرفتن
devest
گرفتن
despumate
کف گرفتن از
situate
جا گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
adeem
پس گرفتن
to lay a wager
گرفتن
receive
گرفتن
receives
گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
detract
گرفتن
reclaims
پس گرفتن
to hunt out
گرفتن
renovated
از سر گرفتن
to take up
گرفتن
lute
گل گرفتن
fleas
کک گرفتن
nailed
گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com