English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
bodysurfer موج سوار بدون تخته
Other Matches
bare board تخته مدار بدون هیچ عنصری معمولاگ به تخته حافظه گفته میشود که هنوز هیچ قطعهای روی آن نصب نشده است
pull-out خارج شدن موج سوار ازموج با کندکردن تخته
pull-outs خارج شدن موج سوار ازموج با کندکردن تخته
pull out خارج شدن موج سوار ازموج با کندکردن تخته
hang five سوار تخته موج شدن با وزن بدن در جلو
deadhead کسیکه بدون بلیط سوار
body surf موج سواری بدون تخته
fare dodger کسی که بدون بلیط سوار وسایل نقلیه می شود
cheat سواری تخته موج بدون جلو بردن بدن
cheated سواری تخته موج بدون جلو بردن بدن
cheats سواری تخته موج بدون جلو بردن بدن
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
staging سوار شدن یا سوار کردن پرسنل در ناو یا هواپیما استقرار موقت
to ride and tie اسپیرا بشراکت سوار شدن بدین سان که یکی سوار ان شده جلورود
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
axle stub اکسل کوتاه بدون حرکتی که چرخها و پینهای مفصلی وسیله نقلیه برای راندن ماشین بر روی ان سوار شده و مناسب حرکت زاویهای محدودی است حول پینهای مفصلی
multi board computer کامپیوتری که چندین تخته مدار مجتمع دارد که به یک تخته اصلی وصل هستند
stopboard تخته مستطیل پشت چاله پرش با نیزه تخته لبه دایره پرتاب وزنه
lee board تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
board تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
boarded تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
daughter board تخته جانبی که به تخته اصلی سیستم وصل میشود
board تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
boarded تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
cavalry سوار نظامی سوار اسبی
horse guards گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
planking تخته پوشی تخته بندی
plywood تخته لایی تخته چند لا
expansion slots شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
notice board 1-تخته نصب شده در دیوار که نکات مهم روی آن قرار می گیرند. 2-نوعی تخته آگهی که پیام به کاربران نصب میشود
cavalry man سوار در سوار نظام
plank تخته تخته کردن
NIC تخته جانبی که کامپیوتر را به شبکه وصل میکند. تخته داده کامپیوتر را به سیگنال الکتریکی تبدیل میکند که در امتداد در کابل شبکه ارسال خواهد شد
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
weather board تخته گذاری کردن تخته بندی کردن
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
pad ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
in the saddle سوار
outside ofa horse سوار
trooper سوار
troopers سوار
horsewoman سوار
horseback سوار
horsewomen سوار
piece سوار
pieces سوار
board سوار
boarded سوار
reinsman اسب سوار
jockeys چابک سوار
horsemen اسب سوار
jockey چابک سوار
upping سوار براسب سر پا
tobogganer سورتمه سوار
horse man اسب سوار
mount سوار شدن بر
horse breaker چابک سوار
mounts سوار شدن بر
tobogganist سورتمه سوار
mounts سوار کردن
upped سوار براسب سر پا
get on سوار شدن
get in سوار شدن
mount سوار کردن
vedette قراول سوار
on board a ship سوار کشتی
canter سوار اسب
cantered سوار اسب
boaters زورق سوار
cantering سوار اسب
canters سوار اسب
horsewomen سوار اسب
assembles سوار کردن
on shipboard سوار کشتی
on stilts سوار چوب پا
take up سوار کردن
washine موج سوار زن
up سوار براسب سر پا
assemble سوار کردن
assembled سوار کردن
horsewoman سوار اسب
fabricated سوار کردن
biker دوچرخه سوار
biker موتورسیکلت سوار
board surfer موج سوار
skim boarder موج سوار
rigs سوار کردن
surfer موج سوار
modulation سوار سازی
boot and saddle سوار شوید
modulate سوار کردن
chevalier سوار دلاور
modulates سوار کردن
bicyclist دوچرخه سوار
acheval سوار بر اسب
fabricate سوار کردن
cavalry سوار زرهی
fabricates سوار کردن
fabricating سوار کردن
riders سوار کار
Mt سوار شدن
rider سوار کار
cavalier سرباز سوار
cavalier اسب سوار
horseman اسب سوار
rig سوار کردن
rigged سوار کردن
modulating سوار کردن
mounted سوار شده
rides سوار شدن
equitant سوار بر اسب
cyclist دوچرخه سوار
armored cavalry سوار زرهی
motorists ماشین سوار
motorist ماشین سوار
horseback سوار براسب
equestrian چابک سوار
equestrian اسب سوار
equestrienne زن اسب سوار
cyclists دوچرخه سوار
Mts سوار شدن
ride سوار شدن
horseman سوار کار
enchase سوار کردن
staging area منطقه سوار شدن
setting up apparatus دستگاه سوار کردن
ridable رام و سوار شدنی
reinsman سوار کار ماهر
surfboat قایق موج سوار
set سوار کردن جاانداختن
installs سوار کردن جادادن
install سوار کردن جادادن
installing سوار کردن جادادن
sets سوار کردن جاانداختن
to ride for a fall بی پروا سوار شدن
to ride on a horse براسبی سوار شدن
to ride on a horse اسبی را سوار شدن
to ride shanks's mare سوار پای خودشدن
to take ship در کشتی سوار کردن
setting up سوار کردن جاانداختن
embarks درکشتی سوار کردن
cuirassier سوار زره پوش
mountie پلیس سوار کانادا
light piece سوار سبک شطرنج
jockey club باشگاه سوار کاران
mounting سوار کردن وسایل
enplane سوار هواپیما شدن
imbark در کشتی سوار کردن
horseback archer کمانگیر سوار بر اسب
horse سواراسبی سوار شوید
jockey اسب سوار حرفهای
entrain سوار کردن کشیدن
jockeys اسب سوار حرفهای
cavalry unit یکان سوار نظام
pick up سوار کردن مسافر
assembles سوار کردن قطعات
embarking درکشتی سوار کردن
assemble سوار کردن قطعات
embarked درکشتی سوار کردن
embark درکشتی سوار کردن
rodeo نمایش سوار کاری
rodeo سوار کاری کردن
assembled سوار کردن قطعات
rodeos نمایش سوار کاری
rodeos سوار کاری کردن
dragon گردان سوار اسبی
dragons گردان سوار اسبی
heavy piece سوار سنگین شطرنج
flatlander موج سوار کم استعداد
modulate سوار کردن موج
To mout a horse . سوار اسب شدن
to hitch مجانی سوار شدن
to go backpacking مجانی سوار شدن
To get on board. سوار کشتی شدن
take on مسافر سوار کردن
modulating سوار کردن موج
to give somebody a lift کسی را سوار کردن
staging سوار کردن جا دادن
To get into (ride in)a car . سوار اتوموبیل شدن
modulates سوار کردن موج
wheelsman دوچرخه سوار شراعبان
To board a plane. سوار هواپیما شدن
unmounted سوار نشده پیاده
to give somebody a ride کسی را سوار کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com