English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English Persian
holding force نیروی تثبیت کننده
Other Matches
voltage stabilizer تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
stabilizer تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
stabilisers تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
automatic pilots وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
automatic pilot وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
juggernauts نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernaut نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
course stabilizer تثبیت کننده
stabilisers تثبیت کننده
stabilizers تثبیت کننده ها
stabilizer تثبیت کننده
holding attack تک تثبیت کننده
emulsion stabilizer تثبیت کننده امولسیونی
viscosity stabilizer تثبیت کننده گرانروی
stabilizer ثابت تثبیت کننده
stabilizing sleeve غلاف تثبیت کننده
course stabilizer تثبیت کننده مسیر
stabilisers ثابت تثبیت کننده
automatic stabilizer تثبیت کننده خودکار
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
self stabilizing dynamo دینام خود تثبیت کننده
voltage stabilizer تثبیت کننده اختلاف سطح
mains voltage stabilizer تثبیت کننده ولتاژ شبکه
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
attack force نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
adjustable stabilizer تثبیت کننده افقی قابل تنظیم هواپیما
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
blocking force نیروی سد کننده
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
equalizing force نیروی برابر کننده
army of occupation نیروی اشغال کننده
threat force نیروی تهدید کننده
counterpoise نیروی متعادل کننده
moving power نیروی جابجا کننده
magnetizing force نیروی مغناطیسی کننده
righting moment نیروی راست کننده ناو
reinforcing نیروی تقویتی تقویت کننده
p force نیروی جلوبرنده یاپرت کننده
air force component نیروی هوایی شرکت کننده در عملیات
service component نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات
component change order دستورالعمل تغییر یک نیروی شرکت کننده در عملیات
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
supporting arms نیروی پشتیبانی کننده یکانهای پشتیبانی کننده
air force component نیروی هوایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات
navy component نیروی دریایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات
remanence چگالی شار باقیمانده در یک ماده بعد از از بین رفتن نیروی مغناطیس کننده
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
magneto electricity نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
blue water school انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
e.m.f force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
torque نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
expeditionary نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
air force personnel with the army پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
task unit نیروی واگذار کننده ماموریت دریایی یکان یا بخشی ازگروه ماموریت دریایی که زیر امر فرمانده گروه قرارمی گیرد
army commander فرمانده نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات فرمانده قسمت زمینی
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
buoyancy نیروی بالابر نیروی شناوری
threat force نیروی دشمن نیروی مخالف
self propulsion حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
stabilized تثبیت
stabilising تثبیت
corroboration تثبیت
stabilization تثبیت
stabilizes تثبیت
stabilises تثبیت
stabilised تثبیت
fixation تثبیت
anchor cell سل تثبیت
fixity تثبیت
stabilisation تثبیت
fixations تثبیت
stabilize تثبیت
consolidation تثبیت
confirmation تثبیت
fixing تثبیت
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
confirmation تثبیت استقرار
reinstating تثبیت کردن
economic stabilization تثبیت اقتصادی
reinstates تثبیت کردن
reinstated تثبیت کردن
price stability تثبیت قیمت
reinstate تثبیت کردن
stop go policy سیاست تثبیت
avouch تثبیت کردن
stabilised تثبیت کردن
maintenance level سطح تثبیت
voltage stabilization تثبیت ولتاژ
wage stabilization تثبیت مزد
patenting حق تثبیت اختراع
patented حق تثبیت اختراع
patent حق تثبیت اختراع
price ceilings تثبیت قیمت
stabilization پابرجاسازی تثبیت
price freeze تثبیت قیمت ها
price freezing تثبیت قیمت
patents حق تثبیت اختراع
visual fixation تثبیت دیداری
positioning تثبیت موقعیت
price stabilization تثبیت قیمت
fixing agent عامل تثبیت
nitrogen fixation تثبیت نیتروژن
heat setting تثبیت گرمائی
fixate تثبیت کردن
fixation of affect تثبیت عاطفی
fixation process فرایند تثبیت
stabilizes تثبیت کردن
fixation point نقطه تثبیت
stabilising تثبیت کردن
stabilized تثبیت کردن
stabilises تثبیت کردن
functional fixedness تثبیت کارکردی
mechanical stabilization تثبیت مکانیکی
stabilize تثبیت کردن
reinstatement تثبیت در مقام
father fixation تثبیت پدری
fixedness تثبیت شدگی
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
naval aviation قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
allocated manpower نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
verge شانه تثبیت نشده
hard shoulder شانه تثبیت شده
stabilization policy سیاست تثبیت اقتصادی
stabilized layer قشر تثبیت شده
stabilized layer لایه تثبیت شده
exchanged stabilization fund صندوق تثبیت ارز
fix تثبیت محل ناو
verges شانه تثبیت نشده
course stabilizer دستگاه تثبیت مسیر
built in stabilizers تثبیت کنندههای خودکار
well fixed خوب تثبیت شده
fixes تثبیت محل ناو
voltage stabilization تثبیت فشار الکتریکی
routes به خاک نشاندن تثبیت کردن
commodity agreement تثبیت مشترک قیمت فروش
route به خاک نشاندن تثبیت کردن
zener diode stabilization تثبیت کنندگی دیود زنر
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
stabilising به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
stabilised به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
stabilize به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
stabilizes به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
stabilises به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
pegging تثبیت قیمت اوراق بهادار وارز
stabilized به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
Marine Corps نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
army aircraft هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
high frequency stabilized arc قوس نوری تثبیت شده ی فرکانس بالا
functional finance سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
price support تثبیت قیمت توسط دولت برای حمایت کالا
stop bath ابگونه اسیدی که برای تثبیت عکس وفیلم بکار میرود
setting time [مدت زمان لازم جهت تثبیت و پایدار شدن رنگ در رنگرزی]
commandant of marine corps فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
fair trade laws قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
eagle flight نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
positioning band حلقه تثبیت حلقه ثبات گلوله روی پوکه
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
attached strength استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
declaratory judgment حکمی است که در ان حقوق عدهای تثبیت واعلام میشود لیکن هیچ دستور اجراییی را که از نظراختتام دعوی موثر در مقام باشد متضمن نیست
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
confirms تصدیق کردن تثبیت کردن
confirm تصدیق کردن تثبیت کردن
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com