Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
auxiliary power unit
واحد قدرت کمکی
Other Matches
ground power unit
واحد قدرت زمینی
auxiliary storage
حافظه کمکی ذخیره سازی کمکی
absolute system of units
سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
auxiliary operation
عملیات کمکی عملکرد کمکی
empowers
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
auxiliary machinery
دستگاههای کمکی ماشینهای فرعی ماشینهای کمکی
power
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powers
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powered
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powering
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
knot
نات
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
creativeness
قدرت خلاقه قدرت ابداع
morpheme
واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
cpu
واحد محاسبه و منط ق و واحد ورودی / خروجی
functional unit
واحد در حال کار واحد تابعی
dictatorship of proletariat
اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
authoritarainism
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
knot
میل دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
knot
گره دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
radar discrimination
قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
auxiliaries
کمکی
subsidiaries
کمکی
supplementary
کمکی
subsidiary
کمکی
auxiliary
کمکی
secondary
کمکی
ancillary
کمکی
reserve accumulator
انباره کمکی
remedial measure
اندازه کمکی
relieving tackle
تاکل کمکی
auxiliary equipment
وسائل کمکی
dummy antenna
انتن کمکی
artificial antenna
انتن کمکی
artificial aids
وسایل کمکی
relieving arch
طاق کمکی
accommodator
کارگر کمکی
auxiliaries
امدادی کمکی
auxiliary
امدادی کمکی
prony motor
موتور کمکی
auxiliary base line
باز کمکی
auxiliary charger
شارژکننده کمکی
auxiliary ego
خود کمکی
auxiliary target
هدف کمکی
auxiliary target
نقطه کمکی
auxiliary view
نمای کمکی
interpoles
قطبهای کمکی
back up frequency
فرکانس کمکی
interpole
قطب کمکی
intermediate grid
شبکه کمکی
booster magneto
دینام کمکی
booster pump
پمپ کمکی
boostes pump
پمپ کمکی
by pass valve
شیر کمکی
commutating pole
قطب کمکی
auxiliary storage
انباره کمکی
auxiliary storage
انبار کمکی
auxiliary electrode
الکترود کمکی
auxiliary equipment
تجهیزات کمکی
auxiliary equipment
وسایل کمکی
auxiliary forces
قوای کمکی
auxiliary forces
نیروی کمکی
auxiliary landing field
فرودگاه کمکی
auxiliary memory
حافظ کمکی
auxiliary memory
حافظه کمکی
auxiliary operatich
عمل کمکی
auxiliary operation
عمل کمکی
auxiliary rotor
رتور کمکی
operating supplies
مواد کمکی
coprocessor
پردازنده کمکی
utilitu program
برنامه کمکی
user interface
میانجی کمکی
split pole motor
موتور کمکی
slack variable
متغیر کمکی
boostes transformer
ترانسفورماتور کمکی
accessory
لوازم کمکی
communicating pole
قطب کمکی
sabot
خرج کمکی
auxiliary control surfaces
سطوح فرامین کمکی
astrocyteo
نوعی یاخته کمکی
commutating pole converter
تبدیل گر قطب کمکی
auxiliary flight surfaces
سطوح پرواز کمکی
back end processor
پردازنده کمکی تک منظوره
visual aids
ابزارهای کمکی دیداری
pitman
عضو گروه کمکی
interpole motor
موتور با قطب کمکی
kedge anchor
لنگر کمکی ناو
layshaft
محور دندانه کمکی
lee helm
سکان کمکی ناو
mace utilities
برنامه کمکی میس
igniter pad
کیسه خرج کمکی
navigational grid
شبکه کمکی ناوبری
norton utilities
برنامههای کمکی نورتن
I can't help it.
<idiom>
من نمیتونم کمکی کنم.
backup utility
برنامه کمکی پشتیبان
guiding
عضلات کمکی مجاور
downloading utility
برنامه کمکی استقرار
wills
فعل کمکی "خواهم "
sabot
خرج موشکی کمکی
undelete utility
برنامه کمکی احیاء
table utility
برنامه کمکی جدولی
aiding
کمک وسایل کمکی
aided
کمک وسایل کمکی
aid
کمک وسایل کمکی
accessory cells
یاخته های کمکی
dozzle
مخزن کمکی تغذیه
willed
فعل کمکی "خواهم "
will
فعل کمکی "خواهم "
afforce
نیروی کمکی فرستادن به
I'm really not responsible for it.
<idiom>
من واقعا نمیتونم کمکی بکنم.
build up
نیروی کمکی تقویت نیروها
communicating pole winding
سیم پیچی قطب کمکی
file conversion utility
برنامه کمکی تبدیل فایل
I'm glad I could help.
خوشحالم که تونستم کمکی بکنم.
outline utility
برنامه یا ویژگی کمکی اختصاری
build-ups
نیروی کمکی تقویت نیروها
audiovisual aids
ابزارهای کمکی دیداری-شنیداری
boot
پوشش کمکی روی سم اسب
file transfer utility
برنامه کمکی انتقال فایل
build-up
نیروی کمکی تقویت نیروها
document comparison utility
برنامه کمکی مقایسه مدارک
frapping lines
طناب تعادل کمکی ناو
ingot feeder head
مخزن کمکی تغذیه شمش
screen saver utility
برنامه کمکی محافظ صفحه نمایش
bowsight
وسیله کمکی هدفگیری وصل به کمان
file compression utility
برنامه کمکی فشرده کردن فایل
My hands are tied.
<idiom>
نمی توانم
[کاری]
کمکی بکنم.
banderillero
عضو تیم کمکی گاوبازماموراستفاده از نیزه
baby siphon
سیفون کمکی که در هوابند ابی بکار میرود
help
کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
pickup man
اسب سوار کمکی به گاوسواربرای پیاده شدن او
helped
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
commenting
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
air traffic control radar system
راداری کمکی در سیستم کنترلی ترافیک هوایی
helps
کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
help
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
comment
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
helps
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
drum sorting
مرتب کردن با حافظه کمکی استوانهای مغناطیسی
commented
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
helped
کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
context sensitive help key
کلید فهور مطالب کمکی درمورد مسئله معین
common
تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
blitzed
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
heading select feature
عرشه کمکی برای انتخاب سمت حرکت هواپیما
commonest
تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
blitzing
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitz
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
commoners
تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
augmentation
افزایش نیروی جلوبرنده باوسایل کمکی از جمله پس سوز
blitzes
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
stick bridge
پل دراز چوبی و فلزی کمکی برای رسیدن به گوی بیلیارد
compound helicopter
هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
All of which doesn't really help us very much in our day-to-day lives.
تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
pit board
تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
transaction trailing
ایجاد یک فایل کمکی برای پی گیری به روز دراوردن تمام فایلها
blue key
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
find
برنامه کمکی در ویندوز که در همه دیسکها دنبال یک فایل یا پوشه یا کامپیوتر مشخص می گردد
admixtures
موادی بجز سیمان شن ماسه و اب که گاهی به عنوان ماده کمکی به بتن اضافه میکنند
finds
برنامه کمکی در ویندوز که در همه دیسکها دنبال یک فایل یا پوشه یا کامپیوتر مشخص می گردد
escape character
ترتیب ارسال کد که به گیرنده اعلام میکند که حروف مقابل کمکی برای اعمال کنترلی هستند
f key
برنامه کمکی مکینتاش که توسط فشار دادن کلیدهای Command و Shift باکلیدهای عددی از صفر تا 9اجرا میشود
energy
قدرت
force
قدرت
forces
قدرت
forcing
قدرت
nerve
قدرت
nerves
قدرت
potency
قدرت
energies
قدرت
zing
قدرت
strengths
قدرت
strength
قدرت
strong arm
قدرت
capability
قدرت
tension
قدرت
tensions
قدرت
posses
قدرت
vigour
قدرت
posse
قدرت
might
قدرت
commanding
با قدرت
strong-arm
قدرت
inauthoritative
بی قدرت
powering
قدرت
power
قدرت
power takeoff
قدرت
vis
قدرت
strenght
قدرت
vigor
قدرت
ability
قدرت
authority
قدرت
vim
قدرت
sovereignty
قدرت
powers
قدرت
will power
<idiom>
قدرت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com