English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
belay وسیله پیچیدن محاط کردن
Other Matches
level wind وسیله پیچیدن نخ ماهیگیری
to take in sail جمع کردن یا پیچیدن بادبان شراع پیچیدن
embed محاط کردن
embeds محاط کردن
embeds خواباندن محاط کردن
embed خواباندن محاط کردن
girdler محاط
rock bound محاط بصخره
inscribable محاط شدنی
enclave economices اقتصادهای محاط
inscribable محاط کردنی
sea girt محاط بدریا
landlocked محاط در خشکی
seagirt محاط دریا
planchette احاطه کننده محاط
connectivity توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
simulates کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulate کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
fakes حلقه کردن پیچیدن
faked حلقه کردن پیچیدن
To roll up the map. , نقشه را پیچیدن ( تا کردن )
fake حلقه کردن پیچیدن
reef پیچیدن و جمع کردن بادبان
reefs پیچیدن و جمع کردن بادبان
chain باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chains باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
to fold up تاه زدن وکوچک کردن پیچیدن
communication بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
overwind بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
sensor وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
antiwithdrawal device وسیله ضد باز کردن ماسوره بمب وسیله ضد دستکاری ماسوره
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
charter اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartered اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartering اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
charters اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
asynchronous داده یا وسیله سریال که نیازی به یکنواخت بودن با وسیله دیگر ندارند
crawlers وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
crawler وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
looped آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
loop آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
contention وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
contentions وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
peripheral مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی
loops آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
bulls گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bull گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
anneal نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
device کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
built-in نوشتاری که موقتاگ به وسیله یک وسیله جانبی معمولاگ چاپگر ذخیره سازی شده است
devices کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
daisy chain روش اتصال یک وسیله با یک کابل از یک ماشین یا وسیله به دیگر
tie down وسیله مهار هواپیما در محوطه پارکینگ وسیله بستن
fanning 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
add insult to the injury <idiom> [بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
arm 1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
immersion proof وسیله ضد رطوبت یا نفوذ اب وسیله ضد فرو رفتن در اب
trainers وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
trainer وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
daisy chain باسهای ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند و هر وسیله میتواند داده را که به ماشین دیگر منتقل میشود دریافت
communication مجموعه اصلی از برنامه ها که پروتکل ها را رعایت می کنند.کنترل کنندههای فرمت و وسیله و خط برای نوع وسیله یا خط استفاده میشود
lasers وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
laser وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
plotter وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
plotters وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
outputs اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
output اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
devices فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
device فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
powering خاموش کردن یک وسیله
hoists وسیله بلند کردن
powered خاموش کردن یک وسیله
hoisted وسیله بلند کردن
power خاموش کردن یک وسیله
powers خاموش کردن یک وسیله
hoist وسیله بلند کردن
provide وسیله فراهم کردن
runs کار کردن یک وسیله
craning وسیله بلند کردن
craned وسیله بلند کردن
crane وسیله بلند کردن
provides وسیله فراهم کردن
run کار کردن یک وسیله
cranes وسیله بلند کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
ground tackle وسیله مهار کردن قایق
squilgee وسیله نظافت کردن کف ناو
diddled تحریف کردن به وسیله داده
diddle تحریف کردن به وسیله داده
groups جمع کردن چندین وسیله با هم
strickle وسیله تیز کردن داس
automatize خودکار کردن یک وسیله دستی
synchronization عمل سنکرون کردن دو وسیله
group جمع کردن چندین وسیله با هم
diddles تحریف کردن به وسیله داده
disassembly order روش پیاده کردن وسیله
diddling تحریف کردن به وسیله داده
convolve پیچیدن
enfold پیچیدن
re echo پیچیدن
muffle پیچیدن
muffles پیچیدن
twinge پیچیدن
wrap پیچیدن
wraps پیچیدن
turn پیچیدن
enfolds پیچیدن
enfolding پیچیدن
curls پیچیدن
windage پیچیدن
enfolded پیچیدن
infold پیچیدن
muffling پیچیدن
complicating پیچیدن
folds پیچیدن
twinges پیچیدن
enveloping پیچیدن
enveloped پیچیدن
envelop پیچیدن
inswathe پیچیدن
complicates پیچیدن
complicate پیچیدن
curled پیچیدن
curl پیچیدن
impacts پیچیدن
impact پیچیدن
fold پیچیدن
lapped پیچیدن
folded پیچیدن
to screw up پیچیدن
intertangle در هم پیچیدن
lap پیچیدن
inwind پیچیدن
tangle به هم پیچیدن
coil down پیچیدن
coil up پیچیدن
furl پیچیدن
wattle پیچیدن
furled پیچیدن
furling پیچیدن
winds پیچیدن
tie up پیچیدن
envelopes پیچیدن
furls پیچیدن
envelops پیچیدن
wind پیچیدن
to trun the corner پیچیدن
resonated پیچیدن
tangles به هم پیچیدن
resonates پیچیدن
resonate پیچیدن
christy پیچیدن
resonating پیچیدن
torsion پیچیدن
christie پیچیدن
swathes پیچیدن
christiania پیچیدن
entwist پیچیدن
swath پیچیدن
tweak پیچیدن
tweaked پیچیدن
tweaking پیچیدن
tweaks پیچیدن
enwrap پیچیدن
trindle پیچیدن
to cover up پیچیدن
inwrap پیچیدن
reverberating پیچیدن
reverberate پیچیدن
reverberated پیچیدن
envelope پیچیدن
reverberates پیچیدن
to tie up پیچیدن
swathe پیچیدن
to act through primary agents به وسیله پاسخگویان اصلی عمل کردن
bores وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
bore وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
cutoff block سد کردن راه مدافع به وسیله مهاجم
mounts تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
brown finish صیقل دادن به وسیله سرخ کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com