English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 307 (38 milliseconds)
English Persian
dismantle پیاده کردن
dismantled پیاده کردن
dismantles پیاده کردن
dismantling پیاده کردن
disembark پیاده کردن
disembarked پیاده کردن
disembarking پیاده کردن
disembarks پیاده کردن
dismount پیاده کردن
dismounting پیاده کردن
dismounts پیاده کردن
demodulation پیاده کردن
disassemble پیاده کردن
dismantlement پیاده کردن
set down پیاده کردن
take down پیاده کردن
unset پیاده کردن
Search result with all words
walk گردش کردن پیاده رفتن
walked گردش کردن پیاده رفتن
walks گردش کردن پیاده رفتن
tramp باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramped باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramps باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
ramp محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramps محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
terminal محل پیاده وسوار کردن بارها
terminals محل پیاده وسوار کردن بارها
pad پیاده سفر کردن
pads پیاده سفر کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
doctrine اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrines اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
dismantle پیاده کردن موتور
dismantle پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantled پیاده کردن موتور
dismantled پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantles پیاده کردن موتور
dismantles پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantling پیاده کردن موتور
dismantling پیاده کردن قطعات مونتاژ
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
removal از بین بردن برداشتن پیاده کردن
overhaul پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhaul سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauled پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauled سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauling پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauling سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauls سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
pedestrianised پیاده روی کردن
pedestrianises پیاده روی کردن
pedestrianising پیاده روی کردن
pedestrianize پیاده روی کردن
pedestrianized پیاده روی کردن
pedestrianizes پیاده روی کردن
pedestrianizing پیاده روی کردن
dismount پیاده کردن یا شدن
dismount پیاده کردن قطعات و وسایل
dismounting پیاده کردن یا شدن
dismounting پیاده کردن قطعات و وسایل
dismounts پیاده کردن یا شدن
dismounts پیاده کردن قطعات و وسایل
salvage پیاده کردن کامل قطعات
salvaged پیاده کردن کامل قطعات
salvages پیاده کردن کامل قطعات
salvaging پیاده کردن کامل قطعات
staking پیاده کردن مسیر
administrative landing پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
air landing پیاده شدن از راه هوا هوانشست کردن
beach gear وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
debarkation تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
detrain از قطار پیاده شدن یا پیاده کردن
disassemble پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
disassembly پیاده کردن موتور
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
disassembly order روش پیاده کردن وسیله
disembarkation به ساحل پیاده کردن پیاده شدن از هواپیمایا ناو
dosmount command فرمان پیاده کردن
interim overhaul پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
peg out کوبیدن میخ چوبی در زمین پیاده کردن
removable قابل سوار و پیاده کردن
roll up پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
setting out پیاده کردن نقشه
setting out پیاده کردن مسیر
ship to shore حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
take to pieces پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
tractor group گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
transit area منطقه ترانزیت یا پیاده وسوار کردن بار یا سوار کردن پرسنل
unhorse از اسب افتادن یا پیاده شدن اسب را از گاری یا درشگه باز کردن
To implement a project. طرحی را پیاده کردن
Other Matches
grenadier سرباز هنگ پیاده پیاده نظام
secondary landing منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
ganway پل پیاده رو
path پیاده رو
paths پیاده رو
pavement پیاده رو
footpath پیاده رو
on of پیاده
footway پیاده رو
pignorate پیاده
impledge پیاده
infantry man پیاده
afoot پیاده
foot infantry پیاده
pedestrian bridge پل پیاده رو
foot bridge پل پیاده رو
foot slogger پیاده
footer پیاده رو
footpaths پیاده رو
foot bank پیاده رو
sidewalks پیاده رو
walkway پیاده رو
infantry پیاده
walks پیاده رو
walkways پیاده رو
walked پیاده رو
walk پیاده رو
dismounted پیاده
pavements پیاده رو
peripatetic پیاده رو
sidewalk پیاده رو
pedestrian پیاده
pedestrians پیاده
side walk پیاده رو
hump پیاده روی
promotion ترفیع پیاده
promotions ترفیع پیاده
humping پیاده روی
wayfaring پیاده روی
footsoldier سرباز پیاده
ganger مسافر پیاده
pignorate پیاده شطرنج
humps پیاده روی
armored infantry پیاده مکانیزه
armored infantry پیاده زرهی
mechanized پیاده زرهی
get down پیاده شدن
kerbs جدول پیاده رو
zebra crossing خط عابر پیاده
knight of the road راهزن پیاده
kerbs حاشیه پیاده رو
footbridges پل پیاده روها
footbridges پل پیاده روی
walkabouts گردش پیاده
kerb حاشیه پیاده رو
kerb جدول پیاده رو
to ride shanks's mare پیاده رفتن
walkabouts مسافرت پیاده
walkabout گردش پیاده
walkabout مسافرت پیاده
banquette نیمکت پیاده رو
zebra crossings خط عابر پیاده
pedestrianism پیاده روی
disembark پیاده شدن
alighting پیاده شدن
on foot به صورت پیاده
on foot پای پیاده
alights پیاده شدن
to get off پیاده شدن از
implementation پیاده سازی
disembarked پیاده شدن
disembarking پیاده شدن
foot slugger سرباز پیاده
pedestrian crossing گذرگاه پیاده
disembarks پیاده شدن
pedestrian crossings گذرگاه پیاده
foot infantry پیاده نظام
foot passenger مسافر پیاده
infantry سرباز پیاده
alighted پیاده شدن
hike پیاده روی
hiked پیاده روی
hikes پیاده روی
grabby سرباز پیاده
hiking پیاده روی
footpad راهزن پیاده
alight پیاده شدن
pads دزد پیاده
to pad the hoof پیاده رفتن
to pad it پیاده رفتن
to pad aroad پیاده رفتن
infantry پیاده نظام
to go on foot پیاده رفتن
pad دزد پیاده
disembarkation پیاده شدن
to walk . To go on foot. پیاده رفتن
infantry man سرباز پیاده
counterpawn پیاده متقابل
pawned پیاده شطرنج
impledge پیاده شطرنج
foot passenger پیاده پا رهسپار
torero گاوباز پیاده
rifle man سرباز پیاده
turnable foot bridge پل پیاده رو گردان
regiment of f. هنگ پیاده
pawn پیاده شطرنج
wayfarer مسافر پیاده
demodulator پیاده کننده
footbridge پل پیاده روها
wayfarers مسافر پیاده
pawns پیاده شطرنج
skirmisher پیاده نظام
pawning پیاده شطرنج
footbridge پل پیاده روی
light infantry پیاده سبک اسلحه
light infantry پیاده نظام سبک
pawn roller پیاده رانی شطرنج
pawn push پیاده رانی شطرنج
treadway bridge پل عبور موقتی پیاده
infantrymen جمعی پیاده نظام
pedestrian guard rail جانپناه برای پیاده رو
pathways خط سیر جاده پیاده رو
dogface سرباز پیاده نظام
shins پیاده وباسرعت رفتن
shin پیاده وباسرعت رفتن
four powns attack حمله چهار پیاده
dough boy سرباز پیاده نظام
pawn promotion ترفیع پیاده شطرنج
treadway پل برای عناصر پیاده
panel formwork قالببندی پیاده شونده
advanced pawn پیاده پیش رفته
walked گردش پیاده گردشگاه
infantry رسته پیاده نظام
walks گردش پیاده گردشگاه
administrative landing پیاده شدن اداری
night landing پیاده شدن درساحل در شب
shoring پیاده شدن در ساحل
mechanized infantry یکان پیاده مکانیزه
I wI'll get off here. اینجا پیاده می شوم
fee pawn پیاده ازاد شطرنج
walk گردش پیاده گردشگاه
isolani پیاده ایزوله شطرنج
in step با سرعت پیاده روی
at walking pace با سرعت پیاده روی
deplane از هواپیما پیاده شدن
unmounted سوار نشده پیاده
landing craft assault قایق نیرو پیاده کن
mush پیاده در برف سفرکردن
janizary سرباز پیاده نظام
dismount از اسب پیاده شدن
to drop someone off کسی را پیاده کرن
beaching party گروه پیاده شونده
drill marching تمرین پیاده روی
landing craft tank ناو تانک پیاده کن
doughboy سرباز پیاده نظام
landing beach ساحل پیاده شدن
arcade پیاده روی سرپوشیده
curbs جلوگیری لبه پیاده رو
curbing جلوگیری لبه پیاده رو
curbed جلوگیری لبه پیاده رو
curb جلوگیری لبه پیاده رو
infantrymen سرباز پیاده نظام
dismounting از اسب پیاده شدن
grabby نفر پیاده نظام
land vi پیاده شدن رسیدن
system implementation پیاده سازی سیستم
landing ship ناو نیرو پیاده کن
landing forces نیروهای پیاده شونده
poisoned pawn پیاده زهراگین یا مسموم
dismounts از اسب پیاده شدن
pathway خط سیر جاده پیاده رو
foot soldier سرباز پیاده نظام
infantryman جمعی پیاده نظام
infantryman سرباز پیاده نظام
peonage استفاده از سربازهای پیاده در خدمت
to alight from a vehicle پیاده شدن از وسیله نقلیه ای
nondismountable pack بسته غیرقابل پیاده سازی
protected passed pawn پیاده رونده محافظت شده
dismountable pack بسته قابل پیاده سازی
gambits قربانی پیاده شطرنج در گشایش
debarkation net تور پیاده شدن پرسنل
prelanding قبل از پیاده شدن از ناو
queen's pawn game بازی پیاده وزیر شطرنج
dwelling پیاده شدن برای استراحت
queen's pawn counter gambit گامبی متقابل پیاده وزیرشطرنج
underpromote ترفیع پیاده به غیر وزیر
foot guards پیاده نظام های انگلستان
dwellings پیاده شدن برای استراحت
mounted infantry سربازانی که در سفرسوارمیشوندولی پیاده می جنگند
pedestrians وابسته به پیاده روی مبتذل
landing attack تک همراه با پیاده شدن به ساحل
to get down پایین امدن پیاده شدن
pedestrian وابسته به پیاده روی مبتذل
OR function پیاده سازی الکترونیکی تابع OR
curbstone سنگ جدول پیاده رو خیابان
get off رهایی یافتن پیاده شدن از
How long does it take on foot? پیاده چقدر طول می کشد؟
air infantry پیاده نظام محمول هوایی
PEDESTRIANS محل عبور عابر پیاده
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com