English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
English Persian
assist پیوستن به حمایت کردن از
assisted پیوستن به حمایت کردن از
assisting پیوستن به حمایت کردن از
assists پیوستن به حمایت کردن از
Other Matches
protective duty حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
defend حمایت کردن
maintrain حمایت کردن از
protects حمایت کردن
vindicating حمایت کردن از
to agitate [for] حمایت کردن
sustained حمایت کردن از
upholds حمایت کردن از
defended حمایت کردن
defending حمایت کردن
to take under one's wing حمایت کردن
sustain حمایت کردن از
defends حمایت کردن
protecting حمایت کردن
uphold حمایت کردن از
aid حمایت کردن
propugn حمایت کردن از
to defend [from] حمایت کردن [از]
aiding حمایت کردن
sustains حمایت کردن از
aided حمایت کردن
vindicated حمایت کردن از
vindicates حمایت کردن از
support حمایت کردن
vindicate حمایت کردن از
protect حمایت کردن
stead گذاشتن حمایت کردن
espousing شوهردادن حمایت کردن از
espouse شوهردادن حمایت کردن از
espouses شوهردادن حمایت کردن از
espoused شوهردادن حمایت کردن از
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
maintain حمایت کردن از مدعی بودن
maintained حمایت کردن از مدعی بودن
maintains حمایت کردن از مدعی بودن
rattening محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
to stand by a person از کسی پشتی یا حمایت یانگهداری کردن
stick one's neck out <idiom> مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
consociate متحد کردن پیوستن
joins شرکت کردن در پیوستن
join شرکت کردن در پیوستن
catenate پیوستن متصل کردن
joined شرکت کردن در پیوستن
to stand up for پشتی یا حمایت کردن از طرفداری کردن از
bind محصور کردن بهم پیوستن
binds محصور کردن بهم پیوستن
attachable قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
integration یکی کردن و بهم پیوستن پیوستگی اجزاء
asserted حمایت کردن ازاد کردن
asserting حمایت کردن ازاد کردن
to give a knee to حمایت کردن تایید کردن
asserts حمایت کردن ازاد کردن
stick up for <idiom> کمک کردن ،حمایت کردن
assert حمایت کردن ازاد کردن
concrete : سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
admix مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
aid حمایت
support حمایت
aiding حمایت
lee حمایت
aided حمایت
vindication حمایت
sponsorship حمایت
egis حمایت
belay حمایت
protectorship حمایت
in suppotrtof به حمایت
advocation حمایت
abetment حمایت
auspices حمایت
protection حمایت
patronage حمایت
maintenance حمایت خرجی
shelters محافظت حمایت
vindicable حمایت کردنی
sheltering محافظت حمایت
overprotection حمایت مفرط
sheltered محافظت حمایت
partisanship هواخواهی حمایت
vindicative حمایت امیز
shelter محافظت حمایت
price support حمایت قیمت
protection حراست حمایت
covering a man حمایت فوروارد
dynamic balay حمایت متحرک
self support حمایت از خود
belayer حمایت کننده
maintenance of membership حمایت از عضویت
price support حمایت قیمتی
emotional support حمایت عاطفی
vindicatory مربوط به دفاع و حمایت
agricultural support policy سیاست حمایت از کشاورزی
stand one's ground <idiom> حمایت از جایگاه شخص
consumer protection حمایت از مصرف کننده
protege حمایت شده شاگرد
belay on علامت با طناب در حمایت
bring up صعود با حمایت از بالا
consumerism حمایت از مصرف کننده
environmetal protection حمایت محیط زیستی
auspice سایه حمایت توجهات
protectionism مکتب طرفدار حمایت
statolatry حمایت ازقدرت مرکزی
interlocks پیوستن
adjoin پیوستن
enlink پیوستن
interlocked پیوستن
joins پیوستن
attaching پیوستن
to bring into contact پیوستن
interlock پیوستن
coalescence پیوستن
cement پیوستن
cemented پیوستن
cementing پیوستن
sort پیوستن
sorted پیوستن
link به هم پیوستن
joined پیوستن
conjoin پیوستن
join پیوستن
anastomois به هم پیوستن
allying پیوستن
ally پیوستن
to make contact پیوستن
interlocking پیوستن
sorts پیوستن
affiliate پیوستن
affix پیوستن
join up به هم پیوستن
link up پیوستن
coupled پیوستن
connects پیوستن
meet پیوستن
link-up پیوستن
adjoins پیوستن
connect پیوستن
affixing پیوستن
to go in with پیوستن با
adjoined پیوستن
couples پیوستن
attach پیوستن
couple پیوستن
meets پیوستن
affixed پیوستن
annexes پیوستن
annex پیوستن
affixes پیوستن
annexing پیوستن
link-ups پیوستن
cements پیوستن
attaches پیوستن
price support system نظام قیمتهای حمایت شده
consumer organization سازمان حمایت از مصرف کنندگان
supportable حمایت کردنی تاب اوردنی
protectionists طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
protectionist طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
protectionists طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionism سیستم حمایت از تولیدات داخلی
Thank you for your support با تشکر برای حمایت شما.
farm price supports حمایت از قیمت کالاهای کشاورزی
protectionist طرفدار حمایت از صنایع داخلی
inosculate بهم پیوستن
interlocking بهم پیوستن
clings چسبیدن پیوستن
joint بهم پیوستن
interlocked بهم پیوستن
bind بهم پیوستن
weld بهم پیوستن
adhering چسبیدن پیوستن
welded بهم پیوستن
adheres چسبیدن پیوستن
adhered چسبیدن پیوستن
interlock بهم پیوستن
adhere چسبیدن پیوستن
binds بهم پیوستن
reconstitute بهم پیوستن
interlocks بهم پیوستن
patches بهم پیوستن
reconstitutes بهم پیوستن
adequateness چسبیدن پیوستن
cling چسبیدن پیوستن
affiliated پیوستن اشناکردن
rejoining دوباره پیوستن به
admix بهم پیوستن
patch بهم پیوستن
knits بهم پیوستن
reconstituted بهم پیوستن
welds بهم پیوستن
knit بهم پیوستن
inone بهم پیوستن
rejoined دوباره پیوستن به
rejoin دوباره پیوستن به
to put together بهم پیوستن
reconstituting بهم پیوستن
knot بهم پیوستن
to grow together باهم پیوستن
combines باهم پیوستن
combining باهم پیوستن
incorporate بهم پیوستن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com