English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
to evolve a fact چگونگی امری را فاهر کردن
Other Matches
verified رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifies رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
betoken دلالت کردن بر دال بر امری
mutualize بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
develops فاهر کردن عکس
judge by appearances حکم به فاهر کردن
to keep up appearances حفظ فاهر کردن
develop فاهر کردن عکس
projects فاهر کردن نشان دادن
projected فاهر کردن نشان دادن
project فاهر کردن نشان دادن
reversion هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
state چگونگی
condition چگونگی
stated چگونگی
how چگونگی
state- چگونگی
states چگونگی
quality چگونگی
stating چگونگی
qualities چگونگی
circumstance چگونگی
modalities چگونگی
modality چگونگی
uncovering معلوم کردن فاهر کردن
uncovers معلوم کردن فاهر کردن
uncover معلوم کردن فاهر کردن
qualities نهاد چگونگی
positioned وضع چگونگی
position وضع چگونگی
lied موقعیت چگونگی
manner چگونگی طرز
quality صفت چگونگی
qualities صفت چگونگی
tonality چگونگی صدا
quality نهاد چگونگی
modally از لحاظ چگونگی
outwardness چگونگی بیرون
lie موقعیت چگونگی
quality of waters چگونگی ابها
circumstances چگونگی کیفیت
lies موقعیت چگونگی
network topology چگونگی استقرار شبکه
the lie of the land چگونگی اوضاع مهثب
formats مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
blue key نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
format مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
imperative امری
imperatives امری
fiat امری
magistral امری
fiats امری
i stated the facts چگونگی را بدانسان که بودبیان کردم
jussive کلمهء امری
jussive حالت امری
imperative statement حکم امری
factual حقیقت امری
factually حقیقت امری
prolepsis تقدیم یا تقدم امری
committed متعهدبانجام امری نمودن
commits متعهدبانجام امری نمودن
nonfeasance قصور در انجام امری
whipping boy وجه المصالحه امری
committing متعهدبانجام امری نمودن
commit متعهدبانجام امری نمودن
perfunctoriness چگونگی کاری که سرسری انجام داده باشند
paradoxicality چگونگی سخنی که درفاهرمهمل ودرمعنی درست باشد
heat resisting quality حالت و چگونگی مقاومت حرارتی ثبات گرمایشی
hunched فن احساس وقوع امری در اینده
postulancy کاندید نامزد انجام امری
that is a thing این امری است علیحده
hunches فن احساس وقوع امری در اینده
precognition الهام قبل ازوقوع امری
hunching فن احساس وقوع امری در اینده
prerequisites شرط قبلی لازمه امری
hunch فن احساس وقوع امری در اینده
bring about سبب وقوع امری شدن
to make inquires into a matter در امری تحقیقات بعمل اوردن
prerequisite شرط قبلی لازمه امری
sin of omission گناه فروگذاری از انجام امری
incommunicability چگونگی چیزی که نتوان بکسی گفت یا با اودرمیان گذارد
computer literacy دانش کامپیوترها و چگونگی استفاده از انها برای حل مسائل
to commit yourself to do something خود را به انجام امری متعهد نمودن
to engage yourself to do something خود را به انجام امری متعهد نمودن
preordain قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
hindsight درک یا فهم امری که واقع شده
pools عده کارمند اماده برای انجام امری
pooled عده کارمند اماده برای انجام امری
pool عده کارمند اماده برای انجام امری
to thrash out the truth حقیقت امری را بزحمت وباازمایشهای پی درپی دریافتن
to regard something as a matter of course چیزی [داستانی] را امری آشکار در نظر گرفتن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
keep up appearances فاهر خود را حفظ کردن صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن
power function این تابع در حقیقت چگونگی کارائی ازمون فرضهای اماری رابررسی مینماید
boggle دراثر امری ناگهان وحشت زده وناراحت شدن
remainder حالتی که وجودیافتن امری منوط به تحقق امر دیگری باشد
acatalectic قاضی یاشخصی که نمیتواند به صحت امری اطمینان حاصل کند
interlap چگونگی چند چیز که نیمه نیمه روی هم قرار میگیرند
postured چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
feasability study مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
semblable فاهر
externals فاهر
exteriority فاهر
face فاهر
surfaces فاهر
faces فاهر
mien فاهر
external فاهر
appearances فاهر
guises فاهر
guise فاهر
manifests فاهر
groomed فاهر
on the surface در فاهر
superficies فاهر
outside فاهر
sensations فاهر
superficial فاهر
sensation فاهر
ostensible فاهر
squalid بد فاهر
guize فاهر
manifest فاهر
externally فاهر
outsides فاهر
surfaced فاهر
manifested فاهر
manifesting فاهر
surface فاهر
appearance فاهر
rind فاهر
apparent فاهر
rinds فاهر
the outward state فاهر
presentiment عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
aspects صورت فاهر
trumpery خوش فاهر
exposed فاهر شده
similitude بیرون فاهر
springs فاهر شدن
gloss جلوه فاهر
nominally بصورت فاهر
seemed فاهر شدن
look فاهر شدن
to make ones a فاهر شدن
looked فاهر شدن
looks فاهر شدن
semblance صورت فاهر
face فاهر منظر
seem فاهر شدن
aspect صورت فاهر
habit مشرب فاهر
simulation فاهر سازی
the out ward eye چشم فاهر
merged دشمن فاهر شد
hermaphrodite خنثی فاهر
turn up فاهر شدن
habits مشرب فاهر
turn-ups فاهر شدن
hermaphrodites خنثی فاهر
setting وضع فاهر
in outward show بصورت فاهر
settings وضع فاهر
surfaced رویه فاهر
garb کسوت فاهر
faces فاهر منظر
surface رویه فاهر
seems فاهر شدن
appearances فاهر نمایش
affecter فاهر ساز
hues تصویر فاهر
personal appearance وضع فاهر
hue تصویر فاهر
outside appearance صورت فاهر
outwardly برحسب فاهر
outsight فاهر بینی
outward show نمایش فاهر
outward show صورت فاهر
turned out فاهر لباسیکهفردیبرتندارد
the outward man انسان فاهر
simulations فاهر سازی
appearance فاهر نمایش
formalist فاهر پرست
surfaces رویه فاهر
spring فاهر شدن
pro forma از لحاظ فاهر
to out ward seeming برحسب فاهر
pro forma برای صورت فاهر
resurface دوباره فاهر شدن
seeming فاهر نما زیبایی
for a sake برای حفظ فاهر
phantoms منظر فاهر فریبنده
phantom منظر فاهر فریبنده
the outer man وضع فاهر شخص
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com