Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (21 milliseconds)
English
Persian
replace
چیزی را تعویض کردن
replaced
چیزی را تعویض کردن
replaces
چیزی را تعویض کردن
replacing
چیزی را تعویض کردن
Other Matches
post knotting
پشت زنی
[تعویض گره ها بعد از اتمام فرش]
[گاه جهت تعویض نگاره ها در قسمتی از فرش بافته شده و یا جهت قدیمی جلوه دادن فرش با تعویض گره ها در محل درج تاریخ، گره ها را تعویض می کنند.]
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
supplanting
تعویض کردن
supplanted
تعویض کردن
supplants
تعویض کردن
alteration
تعویض کردن
supplant
تعویض کردن
shift
تعویض کردن
to shift
تعویض کردن
shifts
تعویض کردن
shifted
تعویض کردن
replaced
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replace
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replacing
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaces
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
substituting
تعویض کردن جابجاکردن
switch over
تعویض کردن برق
exchanging
مبادله کردن تعویض
substituted
تعویض کردن جابجاکردن
substituting
تعویض جانشین کردن
substituted
تعویض جانشین کردن
substitute
تعویض کردن جابجاکردن
substitute
تعویض جانشین کردن
exchanges
مبادله کردن تعویض
exchanged
مبادله کردن تعویض
exchange
مبادله کردن تعویض
put
تعویض کردن انداختن
puts
تعویض کردن انداختن
putting
تعویض کردن انداختن
litter relay point
نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
exchanged
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
reconditions
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
recondition
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
reconditioned
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
exchange
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchanges
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchanging
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
recondition
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditioned
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditions
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
formats
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
format
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
clearings
تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
clearing
تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
rotation
تعویض
swapping
تعویض
interchange
تعویض
replacements
تعویض
interchanging
تعویض
replacement
تعویض
quid pro quos
تعویض
quid pro quo
تعویض
switches
تعویض
interchanges
تعویض
resignation
تعویض
replacing
تعویض
replaces
تعویض
resignations
تعویض
substitution
تعویض
substituent
تعویض
refill
تعویض
switchover
تعویض
interchanged
تعویض
refilling
تعویض
switched
تعویض جا
shift
تعویض
line feed
تعویض خط
switches
تعویض جا
replace
تعویض
stage set
تعویض سن
switch
تعویض
switch
تعویض جا
shifts
تعویض
refills
تعویض
replaced
تعویض
shifted
تعویض
switched
تعویض
refilled
تعویض
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
rotation
تعویض یکانها
shifted
نوبت تعویض
substitution
تعویض جانشینی
rotation
تعویض محل
replacements
تعویض قطعه
substitutionary
تعویض جانشینی
shift
نوبت تعویض
adjournments
برخاست تعویض
line replacement
تعویض خط جبهه
restaging
تعویض محل
line feed
تعویض سطر
request substitution
تقاضای تعویض
replacement
تعویض یکانها
replacements
تعویض یکانها
replacement
تعویض قطعه
alternation
تعویض قطب
shifter
تعویض کننده
shifts
نوبت تعویض
replacer
تعویض کننده
symmetrical exchange
تعویض قرینه
foreign exchange
تعویض خارجی
automatic carriage
تعویض خودکار
replaceable
قابل تعویض
sub
تعویض بازیگر
subs
تعویض بازیگر
alternated
تعویض متناوب
alternates
تعویض متناوب
illumination change
تعویض روشنایی
interchangeable
قابل تعویض
refillable
قابل تعویض
substituting
تعویض بازیگر
alternate
تعویض متناوب
relieving
تعویض نگهبانی
oil change
تعویض روغن
exchange point
نقطه تعویض
substitutable
قابل تعویض
interchangeability
قابلیت تعویض
replacement cost
هزینه تعویض
interchange circuit
مدار تعویض
relieve
تعویض نگهبانی
relieves
تعویض نگهبانی
relief in place
تعویض در محل
turn over
برگردان تعویض
changing
تعویض مبادله
fungible
قابل تعویض
change court
تعویض زمین
commutating switch
کلید تعویض
modification
تعویض مدل
pole changing
تعویض قطب
changer
تعویض کننده
substitute
تعویض بازیگر
change
تعویض مبادله
changed
تعویض مبادله
lead through
تعویض سرپرست
changes
تعویض مبادله
adjournment
برخاست تعویض
frequency changing
تعویض فرکانس
fungibility
قابلیت تعویض
direct exchange
تعویض باداغی
maintenance
تعویض قط عات و...
substituted
تعویض بازیگر
substituent
قابل تعویض توکیلی
exchangeable disk
دیسک قابل تعویض
beater ejector
دکمه تعویض سر همزن
relief in place
تعویض یکانها در محل
renewable fuse
فیوز تعویض پذیر
shiftable
قابل تعویض یا انتقال
pole changing switch
کلید تعویض قطب
gear change box
جعبه تعویض دنده
substitutive
وابسته به تعویض یا جابجاسازی
linear amplifier
تعویض کننده خطی
shift colors
پرچم را تعویض کنید
trade something in
<idiom>
تعویض وسایل کهنه
pole changer
تعویض کننده قطب
shift colors
تعویض پرچم ناو
line feed character
دخشه تعویض پذیر
new line character
دخشه تعویض سطر
changing the goal keeper
تعویض دروازه بان
aircraft handover
تعویض کنترل هواپیما
board exchange warranty
ضمانت تعویض برد
anastrophe
تعویض کلمات یک عبارت
noninterchanging states
حالتهای تعویض نشدنی
irreplaceable
غیر قابل تعویض
courier transfer station
ایستگاه تعویض پیک
change of service
تعویض سرویس والیبال
broadband exchange
تعویض پهن باند
flavorings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavourings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com