English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English Persian
leapfrog گریز زدن گره گره حرکت کردن
leapfrogged گریز زدن گره گره حرکت کردن
leapfrogging گریز زدن گره گره حرکت کردن
leapfrogs گریز زدن گره گره حرکت کردن
Other Matches
vortex separation جداکردن ذرات مختلف از یک سیال توسط نیروهای گریز ازمرکزی مختلف در حرکت حلقوی یا گردابی
stand-off سرد گریز کردن
stand off سرد گریز کردن
stand-offs سرد گریز کردن
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
evasions گریز
escaped گریز
scamper گریز
lubricious گریز پا
escape گریز
evasion گریز
leg bail گریز
side step گریز
scampered گریز
escapes گریز
misogynist زن گریز
jink گریز
elusion گریز
loop گریز
chevy گریز
scampers گریز
get away گریز
escaping گریز
scampering گریز
scuttling گریز
scuttle گریز
truancy گریز
scuttles گریز
loop hole گریز
leakage گریز
subterfuge گریز
subterfuges گریز
abscondence گریز
leakages گریز
digression گریز
aposteophe گریز
scuttled گریز
ineluctable نا گریز
misogynists زن گریز
allusions گریز
desertion گریز
elopements گریز
elopement گریز
flight گریز
allusion گریز
escapement گریز
metabasis گریز
fly-by-night شب گریز
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
waggle حرکت کردن
waggling حرکت کردن
waggled حرکت کردن
waggles حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
departures حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
have way on حرکت کردن
sail حرکت کردن
moves حرکت کردن
sailings حرکت کردن
moved حرکت کردن
inch حرکت کردن
move حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
sailed حرکت کردن
whir حرکت کردن
get under way حرکت کردن
departure حرکت کردن
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
escape clause شرط گریز
misogynous متنفر از زن زن گریز
dodges گریز زدن
hit and run جنگ و گریز
dodged گریز زدن
parthian shaft or shot جنگ و گریز
escape character کاراکتر گریز
escape code رمز گریز
dodage گریز با توپ
loup گریز خیززدن
dodge گریز زدن
ineludible گریز ناپذیر
escape charaoter دخشه گریز
parthian shaft or shot تیرهنگام گریز
running fight جنگ و گریز
hit-and-run جنگ و گریز
negative movement reflex بازتاب گریز
misanthropes مردم گریز
corticofugal قشر گریز
misanthropes انسان گریز
evasible گریز زدنی
esc کاراکتر گریز
fugue reaction واکنش گریز
eludible قابل گریز
centrifugal گریز از مرکزی
misanthrope مردم گریز
glycophyte نمک گریز
escape velocity سرعت گریز
centrifuges مرکز گریز
centrifugal مرکز گریز
centrifugal گریز از مرکز
centrifuge مرکز گریز
escape convention قرارداد گریز
contrifuge گریز از مرکز
unsocial مردم گریز
loss گریز سقوط
dodging گریز زدن
misanthrope انسان گریز
unsociable مردم گریز
escapists گریز گرای
escapist گریز گرایانه
loopholes راه گریز
evaded گریز از دشمن
escapist گریز گرای
evades گریز از دشمن
evading گریز از دشمن
velocity of escape سرعت گریز
escaping گریز فرار
escapes گریز فرار
escaped گریز فرار
escape گریز فرار
Luddite پیشرفت گریز
to put by گریز زدن
to run off گریز زدن
inescapable گریز نا پذیر
evade گریز از دشمن
loophole راه گریز
getaways گریز فرار
prison breaker زندان گریز
Luddites پیشرفت گریز
apostrophize گریز زدن
guys فرار گریز
evasion گریز زنی
drives گریز پا به توپ
evasions گریز زنی
flight عزیمت گریز
getaway گریز فرار
drive گریز پا به توپ
to give leg گریز زدن
guy فرار گریز
escapists گریز گرایانه
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com