Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (25 milliseconds)
English
Persian
set
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
Other Matches
assignments
معادل قرار دادن یک متغیر با یک مقدار یا رشته یا حرف
assignment
معادل قرار دادن یک متغیر با یک مقدار یا رشته یا حرف
assignments
دستور ابتدایی برنامه نویسی که یک متغیر را معادل با یک مقدار یا رشته یا حرف قرار میدهد
assignment
دستور ابتدایی برنامه نویسی که یک متغیر را معادل با یک مقدار یا رشته یا حرف قرار میدهد
parameter
نسبت میان تقاطع دو سطح مقدار معلوم و مشخص پارامتر
parameters
نسبت میان تقاطع دو سطح مقدار معلوم و مشخص پارامتر
variable parameter
پارامتر متغییر
incremental computer
دادهای که اختلاف مقدار فعلی با مقدار اصلی را نشان میدهد
tables
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabled
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
table
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabling
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
overhead
مقدار پردازش مورد نیازبرای اتمام یک کار معین بالاسری
wake up
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
dower
درCL این مقدار معادل ثلث کل دارایی مرد اعم از اعیان وعرصه است که به طریق عمری به زوجه اش واگذار میشود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
paasche price index
یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
kabal
قبال
[نوعی واحد اندازه گیری در تبریز معادل هزار و چهارصد گره می باشد و جهت تعیین مقدار دستمزد بافنده بکار می رود.]
declaring
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declares
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
differential compression check
ازمایشی از وضعیت موتور که در ان مقدار نشتی رینگها وسوپاپها توسط اندازه گیری افت فشار در طرفین سوراخی با قطر معین تعیین میشود
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
initialize
مقدار اولیه دادن
set
مقدار دادن به یک بیت
sets
مقدار دادن به یک بیت
setting up
مقدار دادن به یک بیت
biases
ولتاژ معین قرار دادن
bias
ولتاژ معین قرار دادن
dosages
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
dosage
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
range
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
ranged
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
ranges
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
law of demand
براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
capacities
انجام دادن هر مقدار کار که ممکن است
capacity
انجام دادن هر مقدار کار که ممکن است
bandwidth
در شبکه گسترده استفاده میشود و به کاربر اجازه هر مقدار ارسال اطلاعات میدهد و شبکه برای ارسال این مقدار اطلاعات تنظیم شده است
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
faceted code
یات یک موضوع را بیان میکند با انتساب دادن به هر یک یک مقدار
coordinate
روش نمایش نقط ه روی گراف با استفاده از دو مقدار روی بردارها که در جهت راست یکدیگر قرار دارند
stepped motor
دستگاه مکانیکی که بهنگام پالس دادن به ان مقدار ثابتی می چرخد
long run
مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
duble option
خیار مشتری و بایع در موردتغییر دادن مقدار ثمن و مبیع در صورت تغییر ارزش پول
give or take
<idiom>
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
to impose a curfew
خاموشی در ساعت معین شب بر قرار کردن
massing
مقدار حجم توده کردن قوا
masses
مقدار حجم توده کردن قوا
mass
مقدار حجم توده کردن قوا
set up
مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
checksum
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
check total
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
bitmap
تصویری که پیکسل ها با عوض کردن مقدار بیت ذخیره شده تغییر میکند
foot pound
مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
renumber
خصوصیت برخی زبانهای کامپیوتری که به برنامه نویس امکان اختصاص دادن مقدار جدید به همه یا برخی از شماره خط های برنامه میدهد
segments
فضای آدرس حافظه که به فضاهایی به نام سگمنت تقسیم میشود. آدرس دادن به یک محل خاص , مقدار سگمنت و امنت باید مشخص باشند
segment
فضای آدرس حافظه که به فضاهایی به نام سگمنت تقسیم میشود. آدرس دادن به یک محل خاص , مقدار سگمنت و امنت باید مشخص باشند
autos
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
auto
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
intensive cultivation
اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
ascend
مرتب کردن داده ها بر طبق کوچکترین مقدار یا داده در لیست
ascends
مرتب کردن داده ها بر طبق کوچکترین مقدار یا داده در لیست
ascended
مرتب کردن داده ها بر طبق کوچکترین مقدار یا داده در لیست
allotting
معین کردن سهم دادن
allot
معین کردن سهم دادن
allotted
معین کردن سهم دادن
allots
معین کردن سهم دادن
measurment
مقدار
deal
مقدار
percentages
مقدار
sum
مقدار
size
مقدار
percentage
مقدار
modicum
مقدار کم
total
مقدار
sizes
مقدار
deals
مقدار
values
مقدار
extent
حد مقدار
value
مقدار
quantum
مقدار
sprinkling
مقدار کم
volume
مقدار
volumes
مقدار
valuing
مقدار
penny worth
مقدار کم
sups
مقدار
spattered
مقدار کم
spattering
مقدار کم
spatters
مقدار کم
t value
مقدار تی
batch
مقدار
batches
مقدار
iso quant
مقدار
smidgen
مقدار کم
magnitude
مقدار
smidgin
مقدار کم
spatter
مقدار کم
mouthfuls
مقدار
supping
مقدار
what
چه مقدار
amounts
مقدار
supped
مقدار
scantling
مقدار
sup
مقدار
mouthful
مقدار
amounting
مقدار
summa
مقدار
amounted
مقدار
volume discount
مقدار
dealt
مقدار
quantities
مقدار
quantity
مقدار
soupcon
مقدار کم
amount
مقدار
truth table
دو مقدار
single valued
تک مقدار
royalty tonnage
مقدار
outturn
مقدار
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
totality
مقدار کلی
shear value
مقدار برش
slighted
مقدار ناچیز
on a grand scale
<adv.>
به مقدار زیاد
slight
مقدار ناچیز
sign and magnitude
علامت و مقدار
certificate of measurement
گواهی مقدار
calorific power
مقدار حرارتی
slather
مقدار زیاد
certificate of quantity
گواهی مقدار
characteristic number
ویژه مقدار
characteristic number
مشخصه مقدار
characteristic root
ویژه مقدار
characteristic root
مشخصه مقدار
proper value
ویژه مقدار
proper value
مشخصه مقدار
sign magnitude
علامت و مقدار
moisture content
مقدار تری
uses
مقدار مفید
use
مقدار مفید
resistance
مقدار مقاومت
amounted
مقدار میزان
equally
<adv.>
همان مقدار
just as well
<adv.>
همان مقدار
sales
{pl}
مقدار فروش
turn-over
مقدار فروش
turnover
مقدار فروش
volume of sales
مقدار فروش
approximate value
مقدار تقریبی
sufficient
مقدار کافی
amount
مقدار میزان
auxiliary value
مقدار کومکی
hoist
مقدار کشش
moisture content
مقدار رطوبت
slighter
مقدار ناچیز
maximum value
مقدار حداکثر
slightest
مقدار ناچیز
amounts
مقدار میزان
hoists
مقدار کشش
mediums
مقدار متوسط
slighting
مقدار ناچیز
hoisted
مقدار کشش
average value
مقدار میانگین
amounting
مقدار میزان
slights
مقدار ناچیز
mort
مقدار زیاد
average value
مقدار متوسط
an abundance of
مقدار زیاد
infinity
مقدار نامحدود
so much
<idiom>
مقدار زیاد
eigenvalue
ویژه مقدار
drib
مقدار کمی
rated value
مقدار نامی
rated quantity
مقدار اسمی
light value
مقدار نور
rotation
مقدار چرخش یک شی
value
قدر مقدار
scale
نرخ دو مقدار
expected value
مقدار نظری
instantaneous value
مقدار لحظهای
logical value
مقدار منطقی
meanest
مقدار میانگین
eigenvalue
مقدار مشخصه
momentum
مقدار حرکت
relative value
مقدار نسبی
infinite quantity
مقدار بی نهایت
averaging
مقدار متوسط
averages
مقدار متوسط
averaged
مقدار متوسط
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com