English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (11 milliseconds)
English Persian
unaudited <adj.> آزمایش نشده
unchecked <adj.> آزمایش نشده
unevaluated <adj.> آزمایش نشده
unexamined <adj.> آزمایش نشده
uninspected <adj.> آزمایش نشده
untested <adj.> آزمایش نشده
unverified <adj.> آزمایش نشده
Search result with all words
hidden اثری که در حین آزمایش برنامه دیده نشده بود
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
Other Matches
acceptance test آزمایش کوچک شدگی آزمایش برداشت
unpremediated پیش بینی نشده الهام نشده غیر منتظره
uncommitted غیر متعهد نشده تعهد نشده
unresolved تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
unpicked نچیده گزین نشده انتخاب نشده
undisciplined تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
unborn هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
unobligated اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
unbroke رام نشده سوقان گیری نشده
unbaoked سوار نشده رام نشده بی پشتیبان
unasked خواسته نشده پرسیده نشده
untried امتحان نشده محاکمه نشده
irredenta انجام نشده جبران نشده
inconsummate تکمیل نشده انجام نشده
undirected رهبری نشده راهنمایی نشده
unsought جستجو نشده کشف نشده
uncharged محسوب نشده رسمامتهم نشده
unredeemed جبران نشده سبک نشده
unset جایگزین نشده جاانداخته نشده
unsifted الک نشده رسیدگی نشده
unintended saving پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
incomplete انجام نشده پر نشده
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
trial آزمایش
test آزمایش
quiz [American] آزمایش
examination آزمایش
examinations آزمایش ها
tests آزمایش ها
trials آزمایش ها
blood test آزمایش خون
blood work آزمایش خون
pass muster <idiom> آزمایش را با موفقیت
proven آزمایش شده
Hewlett Packard قط عات آزمایش و چاپگرها
exerciser آزمایش کننده یک وسیله
leap frog test آزمایش پرسش قورباغه
oil drop experiment آزمایش قطره روغن [فیزیک]
acceptance trial آزمایش قبول وسایل وتجهیزات
run the gauntlet <idiom> درمعرفی آزمایش سخت قرارگرفتن
a priori بدون بررسی یا آزمایش قبلی
final acceptance آزمایش قبولی نهایی ناو
tested محیط ی برای آزمایش برنامه ها
tests محیط ی برای آزمایش برنامه ها
test محیط ی برای آزمایش برنامه ها
sense آزمایش وضعیت یک وسیاه یا قطعه الکترونیکی
controlling اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
senses آزمایش وضعیت یک وسیاه یا قطعه الکترونیکی
control اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
sensed آزمایش وضعیت یک وسیاه یا قطعه الکترونیکی
acid test آزمایش قدرت پرداخت آزمون درجه نقدینگی
debug آزمایش برنامه یا مکان دهی یا تصحیح خطاها و اشتباهات
cases رجوع به بخشی از برنامه که وابسته به نتیجه آزمایش است
case رجوع به بخشی از برنامه که وابسته به نتیجه آزمایش است
debugged آزمایش برنامه یا مکان دهی یا تصحیح خطاها و اشتباهات
debugs آزمایش برنامه یا مکان دهی یا تصحیح خطاها و اشتباهات
rules روش آزمایش پیام ورودی برای وضعیتهای خاص
operation آزمایش هایی برای برنامه و آمادگی داده را بررسی می کنند
analyzer وسیله آزمایش الکترونیکی که الگوهای مختلف سیگنال را نمایش میدهد
logic قطعه آزمایش که وضعیت منط قی قط عات یا مدارها را نشان میدهد
tested اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
test اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
tests اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
mock-up مدل محصول جدید برای آزمایش یا نشان دادن به مشتریان موجود
tests آزمایش شبکه ارتباطی با ارسال حجم زیاد داده و پیام روی آن
test آزمایش شبکه ارتباطی با ارسال حجم زیاد داده و پیام روی آن
crippled leapfrog test آزمایش استانداردی که از یک محل حافظه ونه محلهای متغیر استفاده میکند
Hewlett Packard روش استاندارد واسط بین وسایل جانبی و یا قط عات آزمایش و کامپیوترها
fields محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
fielded محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
field محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
saturation آزمایش شبکه ارتباطی , با ارسال حجم بزرگ داده وپیام روی آن
mock-ups مدل محصول جدید برای آزمایش یا نشان دادن به مشتریان موجود
tested آزمایش شبکه ارتباطی با ارسال حجم زیاد داده و پیام روی آن
tested اجرای برنامه با داده آزمایش برای اطمینان از صحت کار نرم افزار
tests اجرای برنامه با داده آزمایش برای اطمینان از صحت کار نرم افزار
test اجرای برنامه با داده آزمایش برای اطمینان از صحت کار نرم افزار
The regulations prescribe that all employees must undergo a medical examination. آیین نامه تجویز می کند که همه کارکنان باید آزمایش پزشکی بدهند.
test داده با نتایج از پیش تعیین شده که امکان آزمایش برنامه جدید را فراهم میکند
prototypes اولین مدل کاری وسیله یا برنامه که بعداگ آزمایش و تط بیق میشود تا بهبود یابد
prototype اولین مدل کاری وسیله یا برنامه که بعداگ آزمایش و تط بیق میشود تا بهبود یابد
CD WO مناسب برای ذخیره سازی متون آرشیو و یا آزمایش ROM-CD پیش از دوباره کاری
tests داده با نتایج از پیش تعیین شده که امکان آزمایش برنامه جدید را فراهم میکند
tested داده با نتایج از پیش تعیین شده که امکان آزمایش برنامه جدید را فراهم میکند
tests قطعه مخصوص که نرم افزار با سخت افزار را آزمایش میکند
tested قطعه مخصوص که نرم افزار با سخت افزار را آزمایش میکند
test قطعه مخصوص که نرم افزار با سخت افزار را آزمایش میکند
hooks نقط های در برنامه که برنامه نویس میتواند که آزمایش یا رفع مشکل را وارد کند
hook نقط های در برنامه که برنامه نویس میتواند که آزمایش یا رفع مشکل را وارد کند
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
libraries زیر تابع آزمایش شده و ذخیره شده در کتابخانه که در صورت نیاز وارد برنامه کاربر میشود
automatic کامپیوتری که امکانات آزمایش را بررسی میکند و میتواند یک مدار پیچیده یا PCB را برای خطاها بررسی کند
library زیر تابع آزمایش شده و ذخیره شده در کتابخانه که در صورت نیاز وارد برنامه کاربر میشود
automatics کامپیوتری که امکانات آزمایش را بررسی میکند و میتواند یک مدار پیچیده یا PCB را برای خطاها بررسی کند
The wrd is a place of trial by ordeal , not of eas. <proverb> دنیا جاى آزمایش است نه جاى آسایش .
to take a sample of blood گرفتن نمونه خون [برای آزمایش خون]
TDR آزمایش برای یافتن محل خطای کابل , ارسال یک سیگنال روی کابل و بررسی مدت زمان برگشت آن
uncharged پر نشده
unbowed خم نشده
increate افریده نشده
unearned کسب نشده
inedited منتشر نشده
inedited چاپ نشده
in sheets صحافی نشده
imperforate منگنه نشده
unworn کهنه نشده
unlicked لیسیده نشده
unreconstructed بازسازی نشده
in quires صحافی نشده
unquestioned بحث نشده
unquestioned بررسی نشده
unquestioned استنتاق نشده
Before it is too late. While there is stI'll time. تا دیر نشده
inextinct نیست نشده
unpublished نشر نشده
undisiplined تربیت نشده
uncircumcised ختنه نشده
unnormalized هنجار نشده
unpolished پرداخت نشده
unpremediated تصور نشده
unbowed سر کوب نشده
unsaturate اشباع نشده
unsaturated اشباع نشده
unsaved پس انداز نشده
unspotted ننگین نشده
uncleared ترخیص نشده
unsought کاوش نشده
unexploded منفجر نشده
undirected هدایت نشده
undefined تعریف نشده
undeeded در سندقید نشده
uncoditioned شرط نشده
uncoditioned قطعی نشده
unleached سفید نشده
unbacked رام نشده
unaccomplished انجام نشده
unset ثابت نشده
roughdry اطو نشده
unconnected وصل نشده
unguarded حراست نشده
unguarded حساب نشده
unaudited <adj.> امتحان نشده
non switched line خط گزینه نشده
intemerate بی ناموس نشده
innascible زایده نشده
wound less زخمی نشده
unworn استعمال نشده
tenantless اشغال نشده
unaccommodated فراهم نشده
unshod نعل نشده
the date was not specified نشده بود
unsight دیده نشده
unsocialized اجتماعی نشده
unstudied مطالعه نشده
unthickened تغلیظ نشده
unwashed شسته نشده
unpublished چاپ نشده
untested <adj.> امتحان نشده
uninspected <adj.> ممیزی نشده
untested <adj.> ممیزی نشده
unexamined <adj.> ممیزی نشده
unevaluated <adj.> ممیزی نشده
unchecked <adj.> ممیزی نشده
unaudited <adj.> ارزیابی نشده
unchecked <adj.> ارزیابی نشده
unevaluated <adj.> ارزیابی نشده
unexamined <adj.> ارزیابی نشده
uninspected <adj.> ارزیابی نشده
untested <adj.> ارزیابی نشده
unaudited <adj.> ممیزی نشده
unissued <adj.> توزیع نشده
unverified <adj.> امتحان نشده
unverified <adj.> ارزیابی نشده
unverified <adj.> ممیزی نشده
unverified <adj.> بازرسی نشده
unverified <adj.> تست نشده
unissued <adj.> منتشر نشده
unverified <adj.> کنترل نشده
unverified <adj.> تایید نشده
unverified <adj.> بررسی نشده
unexamined <adj.> امتحان نشده
unexamined <adj.> کنترل نشده
uninspected <adj.> کنترل نشده
untested <adj.> کنترل نشده
unaudited <adj.> تایید نشده
unchecked <adj.> تایید نشده
unevaluated <adj.> تایید نشده
unexamined <adj.> تایید نشده
uninspected <adj.> تایید نشده
unevaluated <adj.> کنترل نشده
unchecked <adj.> کنترل نشده
unaudited <adj.> کنترل نشده
non-registered [not registered] <adj.> ثبت نشده
uninspected <adj.> امتحان نشده
undeterred <adj.> منصرف نشده
unbleached <adj.> سفیدگری نشده
undyed <adj.> رنگرزی نشده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com