English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English Persian
irreticent ابراز کننده
Search result with all words
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
Other Matches
proposal ابراز
manifestations ابراز
irreticence ابراز
manifestation ابراز
revelations ابراز
proposals ابراز
revelation ابراز
express ابراز کردن
merriment ابراز شادی
self assertiveness ابراز وجود
divulge ابراز کردن
divulging ابراز کردن
divulges ابراز کردن
evincing ابراز کردن
divulged ابراز کردن
evinces ابراز کردن
expressed ابراز کردن
evinced ابراز کردن
presentation of evidance ابراز دلیل
expresses ابراز کردن
empressement ابراز صمیمیت
evince ابراز کردن
lay bare ابراز کردن
expressing ابراز کردن
heart goes out to someone <idiom> ابراز احساسات کردن
expression ابراز کلمه بندی
expressions ابراز کلمه بندی
certificate of capacity مدرک ابراز لیاقت
profess ابراز ایمان کردن
professes ابراز ایمان کردن
professing ابراز ایمان کردن
impemitently بدون ابراز پشیمانی
certificate of achievement مدرک ابراز لیاقت
evincing معلوم کردن ابراز داشتن
exhibit ارائه دادن ابراز کردن
exhibited ارائه دادن ابراز کردن
exhibits ارائه دادن ابراز کردن
exhibiting ارائه دادن ابراز کردن
evince معلوم کردن ابراز داشتن
scope for one's energies میدان برای ابراز فعالیت
displays نشان دادن ابراز کردن
displaying نشان دادن ابراز کردن
displayed نشان دادن ابراز کردن
evinces معلوم کردن ابراز داشتن
display نشان دادن ابراز کردن
evinced معلوم کردن ابراز داشتن
to say something to the effect that ... ابراز کردن خود دایربراینکه ...
Everyone sends their regards to you. همه بهت ابراز ارادت کردن.
citation تقدیررسمی از ابراز لیاقت تشویق نامه
citations تقدیررسمی از ابراز لیاقت تشویق نامه
self expression ابراز وتصریح عقاید وخصوصیات خود
holy cow ! [holy smoke !] <idiom> اصطلاح برای ابراز تعجب یا حیرت
Holy moly! <idiom> اصطلاح برای ابراز تعجب یا حیرت
brainstorming گردهمایی که در آن همه چارهها و اندیشههای خود را ابراز میکنند
ideologies بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideology بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
presumption hominis قرینه ضعیفه که به فرض وجود ان طرف مجبور به ابراز ادله معارض نیست چون این قرینه به تنهایی ولو با نبودن دلیل معارض قدرت اثباتی ندارد
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
dogmatic marxism مارکسیسم دگماتیک اصطلاح ابداعی لنین برای مارکسیسم اولیه و نیزبیان طرز فکر کسانی که معتقد به رعایت بی کم وکاست اصول اولیه ابراز شده به وسیله مارکس بدون جرح و تعدیل و تصحیح بودند
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
toasters سرخ کننده برشته کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
fuel cooled oil cooler خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
plasticizer ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
parity bit عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
agent authentication معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
dismantling shot تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
voltage stabilizer تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
tipper کج کننده واژگون کننده
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
supporting arms نیروی پشتیبانی کننده یکانهای پشتیبانی کننده
stabilisers تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
requistioner قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
stabilizer تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
desiccant مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
delay release sinker وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
analysis staff ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
radar picket ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
gyro repeater تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
jumper شوت کننده با پرش پرش کننده
jumpers شوت کننده با پرش پرش کننده
out side دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
filler پر کننده
catterer پچ پچ کننده
syncopator غش کننده
spurner رد کننده
prater پچ پچ کننده
fillers پر کننده
mitigative کم کننده
prattfall پچ پچ کننده
mitigatory کم کننده
crepitant خش خش کننده
doers کننده
refutative رد کننده
fizzy کف کننده
benders خم کننده
whisperer پچ پچ کننده
bender خم کننده
refuser رد کننده
skittish رم کننده
hopper لی لی کننده
commulator یک سو کننده
refutatory رد کننده
ear-splitting کر کننده
jaberer پچ پچ کننده
bidder کننده
doer کننده
solvents اب کننده
solvent اب کننده
hoppers لی لی کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com