English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
portable electric tool ابزار الکتریکی دستی
Other Matches
hand tool ابزار دستی
scanners وسیله دستی که حاوی یک ردیف از سلولهای نوری- الکتریکی است و وقتی روی تصویر حرکت میکند آنرا به داده تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
scanner وسیله دستی که حاوی یک ردیف از سلولهای نوری- الکتریکی است و وقتی روی تصویر حرکت میکند آنرا به داده تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
manual دستور رزمی دستی سیستم دستی
tool دارای ابزار کردن بصورت ابزار دراوردن
electrostatic ذخیره سازی داده به صورت ناحیههای بار الکتریکی کوچک روی وسیله الکتریکی
craft revolving fund حساب اعتبار مربوط به امادهنرهای دستی اعتبار خریدوسایل صنایع دستی
PSU مدار الکتریکی که حاوی ولتاژ مستقیم است و نیز سطح دلتادی از منبع جریان به سایر مدارهای الکتریکی
control equipment ابزار وارسی ابزار پایش
craft reimbursable supply اماد قابل جایگزین مربوط به هنرهای دستی اماد مصرف شدنی هنرهای دستی
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
electrical and otherwise الکتریکی و غیر الکتریکی
anti- ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
gas electric generating set مولد برق بنزینی- الکتریکی مولد برق گاز الکتریکی
manual دستی
three handed سه دستی
levorotation چپ دستی
left handedness چپ دستی
ready use دم دستی
single-handed یک دستی
hand made دستی
handiest دستی
handier دستی
hand held دستی
bellows دم دستی
portable دستی
handy دستی
handmade دستی
palmar کف دستی
post hole auger مته دستی
bungles خام دستی
handcarts چرخ دستی
gimlet مته دستی
gimlets مته دستی
handicraft هنر دستی
nattiness زبر دستی
nimble fingers چابک دستی
portable weir سرریز دستی
bungled خام دستی
bungling خام دستی
clumsiness خام دستی
handcarts ارابه دستی
handcart چرخ دستی
handcart ارابه دستی
inexperience خام دستی
portable instrument سنجه دستی
handicrafts صنایع دستی
portable receiver رادیوی دستی
Jim Crow ریل خم کن دستی
pushcart ارابه دستی
pushcarts ارابه دستی
paving beetle تخماق دستی
handicraft کار دستی
handicraft صنعت دستی
handbags کیف دستی
handbills اگهی دستی
hang-gliding گلایدر دستی
stick shift دندهی دستی
stick shifts دندهی دستی
sub-machine gun مسلسل دستی
sub-machine gun تیربار دستی
sub-machine guns مسلسل دستی
sub-machine guns تیربار دستی
egg beater همزن دستی
manual focusing knob دکمهزوم دستی
trial balloon <idiom> یک دستی زدن
manually بصورت دستی
smacks کف دستی زدن
smacked کف دستی زدن
handbag کیف دستی
hand lever اهرم دستی
handicraft پیشه دستی
staff gauge اشل دستی
quern اسیاب دستی
right handedness راست دستی
handbooks کتاب دستی
handbook کتاب دستی
side board میز دم دستی
sideboards میز دم دستی
sideboard میز دم دستی
submachinegun مسلسل دستی
bungle خام دستی
tin snips قیچی دستی
tommy gun مسلسل دستی
caning چوب دستی
canes چوب دستی
caned چوب دستی
cane چوب دستی
smack کف دستی زدن
handbell زنگ دستی
drawing hand دستی که زه را می کشد
string hand دستی که زه را می کشد
hand molding قالبریزی دستی
hand mill اسیاب دستی
dug well چاه دستی
dump barrow حرخ دستی
hand lade پاتیل دستی
hand held computer کامپیوتر دستی
door bundle بارهای دستی
hand molding shop قالبریزی دستی
hand operated chuck سه نظام دستی
hand wheel چرخ دستی
hand torch مشعل دستی
desk checking بررسی دستی
hand saw اره دستی
hand roller غلطک دستی
hand receipt رسید دستی
hand reamer کوبه دستی
hand organ ارگ دستی
hand grenade نارنجک دستی
portable drill مته دستی
go devil ارابه دستی
gaucherie خام دستی
foozle خام دستی
fly sheet اعلانات دستی
fly bill اگهی دستی
fly bill اعلان دستی
eye glass عینک دستی
end table میزکوچک دم دستی
hand augger مته دستی
hand brake ترمز دستی
hand cable winch جراثقال دستی
hand drill مته دستی
hand crane بارانگیز دستی
hand crane جرثقیل دستی
hand compaction تراکم دستی
hand compaction توپرسازی دستی
hand cart چرخ دستی
hand cart ارابه دستی
hand power winch جراثقال دستی
manual override القای دستی
mill file سوهان دستی
adeptly زبر دستی
adeptness زبر دستی
manual operation عملیات دستی
manual operation عمل دستی
alggardness کند دستی
manual labour امضای دستی
manual input ورودی دستی
manual pinion shift استارت دستی
manual ringing زنگ دستی
manual skill مهارت دستی
gun تلمبه دستی
guns تلمبه دستی
concertina ارغنون دستی
concertinaed ارغنون دستی
concertinaing ارغنون دستی
concertinas ارغنون دستی
manula shifting اتصال دستی
manual skills مهارتهای دستی
attache case کیف دستی
manual exchange مرکز دستی
cold link پیوند دستی
light fingers چابک دستی
handwork دستی دستکاری
push cart چرخ دستی
handwheel چرخ دستی
handsaw اره دستی
handlist فهرست دستی
crank handle اهرم دستی
line hand دستی که نخ را می کشد
close fistedness خشک دستی
carpenter's clamp پیچ دستی
manual cutout افتامات دستی
manual controller نافم دستی
manual control کنترل دستی
bitstock مته دستی
manual adjustment تنطیم دستی
bull horn بلندگوی دستی
made ground خاک دستی
long bow کمان دستی
handhold گیره دستی
handbill اگهی دستی
skill چیره دستی
hand vise گیره دستی
hand knot گره دستی
misery تهی دستی نکبت
hand lead بولت ژرفایاب دستی
hand loom دستگاه بافندگی دستی
swagger stick چوب دستی کوچک
maulstick زیر دستی دستگیره
hand lever operated grease gun تلمبه دستی گریس
hand brake lever اهرم ترمز دستی
trolleys چرخ دستی مامورتنظیف
hand bag کیف دستی خانم ها
spindling چرخش دیسک دستی
miseries تهی دستی نکبت
commodes چارپایه زیرمستراح دستی
skill استادی زبر دستی
forestall پیش دستی کردن بر
naivety بی ریایی خام دستی
arts and crafts هنرهای تجسمی و دستی
portable appliance وسیله برقی دستی
hand advance میزان کردن دستی
handy billy پمپ دستی کوچک
throttle hand lever اهرم دستی گازی
nattily ازروی زبر دستی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com