Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (11 milliseconds)
English
Persian
blast effect
اثر موج انفجار
Search result with all words
outburst
انفجار غضب
outbursts
انفجار غضب
burst
منفجر کردن انفجار
burst
انفجار منفجر شدن
burst
انفجار
bursts
منفجر کردن انفجار
bursts
انفجار منفجر شدن
bursts
انفجار
pop
انفجار
popped
انفجار
pops
انفجار
strip
تخلیه موادخطرناک یا قابل انفجار
gust
انفجار فوت
gusts
انفجار فوت
impact
اثر ترکش انفجار
impacts
اثر ترکش انفجار
yield
بازده انفجار
yield
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yielded
بازده انفجار
yielded
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yields
بازده انفجار
yields
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
blow up
انفجار
blow-up
انفجار
blow-ups
انفجار
misfire
گیر در انفجار
misfired
گیر در انفجار
misfires
گیر در انفجار
eruption
انفجار
powder keg
چیز قابل انفجار
powder kegs
چیز قابل انفجار
detonating
ترکاننده وابسته به انفجار
shell shock
اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
shell-shock
اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
crater
قیف انفجار
craters
قیف انفجار
crackle
صدای انفجار پی در پی
crackle
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackled
صدای انفجار پی در پی
crackled
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackles
صدای انفجار پی در پی
crackles
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
blasting
انفجار
blast
انفجار
blast
صدای انفجار
blast
ضربه انفجار
blasts
انفجار
blasts
صدای انفجار
blasts
ضربه انفجار
sonic boom
انفجار صوتی
sonic boom
انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
sonic booms
انفجار صوتی
sonic booms
انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
explosives
مواد قابل انفجار
look
زمانی که مدار مین نسبت به عامل انفجار حساسیت نشان میدهد
looked
زمانی که مدار مین نسبت به عامل انفجار حساسیت نشان میدهد
looks
زمانی که مدار مین نسبت به عامل انفجار حساسیت نشان میدهد
POW
صدای انفجار
POWs
صدای انفجار
detonation
انفجار
detonation
انفجار ناگهانی
detonation
انفجار ضربهای
detonations
انفجار
detonations
انفجار ناگهانی
detonations
انفجار ضربهای
subsidiaries
عمق دهنده به انفجار
subsidiary
عمق دهنده به انفجار
bust
انفجار ترکیدگی
busted
انفجار ترکیدگی
busting
انفجار ترکیدگی
busts
انفجار ترکیدگی
explosion
انفجار
explosions
انفجار
shock wave
موج ضربتی انفجار گلوله معمولی یا بمب اتمی
shock waves
موج ضربتی انفجار گلوله معمولی یا بمب اتمی
explosive
قابل انفجار
acoustic circuit
مدار عکس العمل انفجار صوتی
aerial burst
انفجار هوایی
afterwinds
باد بعد از انفجار
afterwinds
باد مخالف جهت انفجار اتمی
anti knock
ماده ایکه به سوخت اضافه شده و احتمال انفجار واحتراق نامنظم ان را کاهش میدهد
anticountermining device
وسیله ضد انفجار مین دریایی در اثر ضربه ضامن انفجارضربتی مین
armed ammunition
مهمات اماده انفجار
armed mine
مین اماده انفجار
atom samsher
دستگاه انفجار اتمی
atom samshing
انفجار اتمی
atomic time
زمان انفجار اتمی
big bang
انفجار بزرگ
blast effect
اثر انفجار
blast line
مسیرموج انفجار خط موج انفجار
blast wave
موج انفجار
blasting machine
دستگاه انفجار
blastment
انفجار
blastment
تاثیرونفوذ انفجار بادخوردگی
blow out
انفجار
blow out
سوختن انفجار
breech chamber
محفظه خرج انفجار
brisance
انفجار
burning train
مسیر انفجار سیکل انفجار
burst wave
موج انفجار
Other Matches
contact burst preclusion
ضامن ضد انفجار ضربتی وسیله ممانعت از انفجار دراثر اصابت
explosive train
مدار انفجار مسیر انفجار
chemical horn
مکانیسم انفجار مین صوتی مکانیسم انفجار شیمیایی
early time
زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
crater analysis
تجزیه و تحلیل قیف انفجار تجزیه و تحلیل قیف حاصله از انفجار گلوله ها
displosion
انفجار
plosion
انفجار
crepitation
انفجار مکرر
countermining
انفجار ضد مین
combustion chamber
اطاق انفجار
combustiblity
قابلیت انفجار
bursting set
محل انفجار
dead center ignition
نقطه انفجار
ignitor
وسیله انفجار
impact action
اثر انفجار
implosion
انفجار از داخل
inexplosive
غیرقابل انفجار
information explosion
انفجار اطلاعات
lead in
مداررابط انفجار
population explosion
انفجار جمعیت
swooper
انفجار دار
sympathetic detonation
انفجار القایی
time of disintegration
زمان انفجار
high order detonation
انفجار شدید
fire time
زمان انفجار
detonative
اماده انفجار
destruct system
سیستم انفجار
detonable
قابل انفجار
detonatable
قابل انفجار
detonating slab
مسیر انفجار
detonation charge
خرج انفجار
detonation cord
سیم انفجار
explosimeter
انفجار سنج
explosion hazard
خطر انفجار
explosion proof
پوشش ضد انفجار
explosion proof
ازمایش- انفجار
explosive energy
قدرت انفجار
explosive force
نیروی انفجار
explosive force
قدرت انفجار
explosiveness
قابلیت انفجار
the force of the explosion
شدت انفجار
poised mine
مین اماده انفجار
service mine
مین قابل انفجار
explosive range
گستره انفجار پذیری
late time
زمان سکته انفجار
low order
انفجار کند یا ناقص
high order detonation
انفجار انی وکامل
tnt equivalent
معادل با قدرت انفجار تی ان تی
flex x
خرج انفجار ورقهای
flex x
خرج انفجار کتابی
crepitate
انفجار پی درپی کردن
contact fire
انفجار در اثر تماس
fire time
زمان اجرای اتش یا انفجار
ice mine
مین مخصوص انفجار زیریخی
countermining distance
فاصله ضد انفجار زنجیری مین
piezometer
دستگاه سنجش شدت انفجار
contingent effects
اثرات احتمالی انفجار هستهای
predictor
دستگاه محاسب زمان انفجار
impact action
عمل انفجار نیروی ترکش
sofar
دستگاه ثبت انفجار در زیردریا
proximity fuze
فیوز مخصوص انفجار مرمی
exudation
مواد پخش شونده در یک انفجار
discriminating circuit
مدارتشخیص دهنده انرژیهای عامل انفجار
countermining
زنجیری کردن ترتیب انفجار مینها
drag loading
نتیجه کشش بادیا موج انفجار
ice mining
انفجار یخ رودخانه یا دریاچه ها به وسیله مین
fire in the hole
انفجار نزدیک است به جان پناه
sticky charge
خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
firing area
نقطه شروع انفجار مین میدان تیر
zero point
نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
warned protected
قابلیت حفافت نیروهای خودی در مقابل انفجار اتمی
late time
زمان بین سقوط بمب تا شروع انفجار اتمی
sympathetic detonation
انفجاری که دراثر انفجار مواد منفجره دیگررخ میدهد
warned exposed
قابلیت اسیب پذیری نیروهای خودی نسبت به انفجار اتمی
war head
قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
implosion weapon
جنگ افزار اتمی حساس قابل انفجار با تجزیه اتمی
command detonated
منفجر شونده از راه دور قابل انفجار با فرمان دور
supercritical
حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
shock front
جبهه یا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمی
firing circuit
مدار چاشنی مدار انفجار
flash tube
لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
plasticizer
ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
spall
تکههای جدا شده از زره تانک بعلت انفجار تکههای پرتاب شده از زره
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com