Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English
Persian
impact
اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
impacts
اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
Other Matches
litotes
کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
relevance
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
a mere nothing
هیچ
[اهمیت یا ارزش چیزی ]
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
a mere nothing
هیچ و پوچ
[اهمیت یا ارزش چیزی ]
penny-wise and pound-foolish
<idiom>
توجه به چیزی کوچک وکم توجهای به چیزهای با اهمیت
emphasizing
اهمیت دادن
accented
اهمیت دادن
tolay street on
اهمیت دادن
accent
اهمیت دادن
accenting
اهمیت دادن
accents
اهمیت دادن
to make a point of
اهمیت دادن
to attach importance to
اهمیت دادن به
to take into account
اهمیت دادن به
to give prominence to
اهمیت دادن
emphasising
اهمیت دادن
emphasize
اهمیت دادن
to make an account of
اهمیت دادن به
emphasized
اهمیت دادن
emphasises
اهمیت دادن
emphasizes
اهمیت دادن
emphasised
اهمیت دادن
consequentially
با اهمیت دادن به خود
overrating
زیاد اهمیت دادن به
overrates
زیاد اهمیت دادن به
overrated
زیاد اهمیت دادن به
overrate
زیاد اهمیت دادن به
to lay stress on something
بچیزی اهمیت دادن
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
accentuates
اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuating
اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuated
اهمیت دادن برجسته نمودن
to i. on particulars
به چیزهای جزئی اهمیت دادن
accentuate
اهمیت دادن برجسته نمودن
to advertise for bids
چیزی را به مزایده گذاشتن
to invite tenders for something
چیزی را به مزایده گذاشتن
to invite tenders for something
چیزی را به مناقصه گذاشتن
To leave something hanging.
چیزی رابلاتکلیف گذاشتن
to put something on the shelf
<idiom>
چیزی را به کنار گذاشتن
to put something into cold storage
<idiom>
چیزی را به کنار گذاشتن
to advertise for bids
چیزی را به مناقصه گذاشتن
fussily
ازروی بیقراری با اهمیت دادن بچیزهای جزئی
play a legal trick
کلاه شرعی سر چیزی گذاشتن
to weather something
چیزی را در معرض
[ آب و]
هوا گذاشتن
crutch
دوشاخه زیر چیزی گذاشتن
crutches
دوشاخه زیر چیزی گذاشتن
To give it an appearance ( a semblance ) of leagality . To ligitimize something .
کلاه شرعی سر چیزی گذاشتن
To put a price on something .
روی چیزی قیمت گذاشتن
textualism
اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
to put something at somebody's disposal
چیزی را در دسترس
[اختیار]
کسی گذاشتن
to impinge on something
تاثیر منفی روی چیزی گذاشتن
to sow the seeds of something
تخم چیزی راکاشتن بنیادچیزی را گذاشتن
to weather something in winter
چیزی را در معرض
[ آب و]
هوای زمستانی گذاشتن
continue
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
underrates
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrating
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrated
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrate
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
encloses
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
pushed
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
to esteem somebody or something
[for something]
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
secondary
در درجه دوم اهمیت یا کم اهمیت تر از اولین
hereditaments
هر چیزی که قابل ارث گذاشتن باشد مال موروثی میراث
let go
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،هیچ کاری درمورد چیزی انجام ندادن
attach
نسبت دادن گذاشتن
attaching
نسبت دادن گذاشتن
attaches
نسبت دادن گذاشتن
throw in
<idiom>
اضافه دادن یا گذاشتن
shunt
تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
pawns
گرو گذاشتن رهن دادن
shunts
تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
pawn
گرو گذاشتن رهن دادن
exposes
درمعرض گذاشتن نمایش دادن
shunted
تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
exposing
درمعرض گذاشتن نمایش دادن
pawned
گرو گذاشتن رهن دادن
pawning
گرو گذاشتن رهن دادن
expose
درمعرض گذاشتن نمایش دادن
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
out argue
در استدلال عقب گذاشتن یاشکست دادن
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
to lean something against something
چیزی را به چیزی تکیه دادن
inserts
قرار دادن چیزی در چیزی
insert
قرار دادن چیزی در چیزی
inserting
قرار دادن چیزی در چیزی
of secondary importance
از حیث اهمیت د ردرجه دوم دردرجه دوم اهمیت
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to differentiate something from something
فرق گذاشتن
[تشخیص دادن]
بین یک چیز و چیز دیگری
to distinguish between something and something
فرق گذاشتن
[تشخیص دادن]
بین یک چیز و چیز دیگری
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
to differentiate something from something
فرق گذاشتن
[تشخیص دادن]
یک چیز از چیز دیگری
expose to rays
در معرض اشعه قرار دادن در معرض نور گذاشتن
string out
<idiom>
کش دادن چیزی
To let something slip thru ones fingers .
چیزی را از کف دادن
prevented
توقف رخ دادن چیزی
preventing
توقف رخ دادن چیزی
reimburses
خرج چیزی را دادن
reimbursed
خرج چیزی را دادن
prevent
توقف رخ دادن چیزی
give away
<idiom>
دادن چیزی به کسی
boost
افزایش دادن چیزی
prevents
توقف رخ دادن چیزی
boosts
افزایش دادن چیزی
to put in
گماشتن در
[در چیزی جا دادن]
to pass somebody something
به کسی چیزی دادن
to hand somebody something
به کسی چیزی دادن
measure
توقف رخ دادن چیزی
to plug in
گماشتن در
[در چیزی جا دادن]
put in
قرار دادن چیزی در
pushed
چیزی را زور دادن
to cut back
[on]
something
چیزی را کاهش دادن
boosted
افزایش دادن چیزی
push
چیزی را زور دادن
to cut down
[on]
something
چیزی را کاهش دادن
to let something
[British E]
[Real Estate]
اجاره دادن چیزی
reimbursing
خرج چیزی را دادن
to book something
چیزی را سفارش دادن
to let something on a lease
اجاره دادن چیزی
to let something
[British E]
[Real Estate]
کرایه دادن چیزی
integrates
درشکم چیزی جا دادن
pushes
چیزی را زور دادن
locus in quo
جای رخ دادن چیزی
integrate
درشکم چیزی جا دادن
to rent out something
کرایه دادن چیزی
integrating
درشکم چیزی جا دادن
to hire out something
کرایه دادن چیزی
to cut something
چیزی را کاهش دادن
to let something on a lease
کرایه دادن چیزی
to lean against something
پشت دادن به چیزی
hand in
<idiom>
به کسی چیزی دادن
reimburse
خرج چیزی را دادن
to hire out something
اجاره دادن چیزی
boosting
افزایش دادن چیزی
to rent out something
اجاره دادن چیزی
to smell
[of]
بوی
[چیزی]
دادن
to buoy something
[up]
به کسی
[چیزی]
دل دادن
to give somebody
[something]
a helping hand
به کسی
[چیزی ]
یک دست دادن
epitomizing
صورت خارجی به چیزی دادن
hard on (someone/something)
<idiom>
آزار دادن کسی یا چیزی
finish
انجام دادن چیزی تا انتها
redone
انجام دادن مجدد چیزی
epitomises
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomizes
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomized
صورت خارجی به چیزی دادن
redoing
انجام دادن مجدد چیزی
embowel
در شکم چیزی قرار دادن
epitomize
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomising
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomised
صورت خارجی به چیزی دادن
movement
تغییر دادن محل چیزی
catch up with (someone or something)
<idiom>
وقف دادن به کسی یا چیزی
advance
حرکت دادن چیزی به جلو
advances
حرکت دادن چیزی به جلو
to make out someone
[something]
تشخیص دادن کسی
[چیزی]
overglaze
روی چیزی را لعاب دادن
to discern someone
[something]
تشخیص دادن کسی
[چیزی]
redoes
انجام دادن مجدد چیزی
to weigh in
[on something]
تذکر دادن
[در مورد چیزی]
to make amends for something
کفاره دادن برای چیزی
to atone for something
کفاره دادن برای چیزی
representations
عمل نشان دادن چیزی
pitch in
<idiom>
به چیزی پول یا کمک دادن
advancing
حرکت دادن چیزی به جلو
redo
انجام دادن مجدد چیزی
redid
انجام دادن مجدد چیزی
to p athing to a person
کسی را از چیزی بهره دادن
to put something to the vote
درباره چیزی رای دادن
to cause the downfall of somebody
[something]
کسی
[چیزی]
را شکست دادن
prevention
مانع رخ دادن چیزی شدن
to fire up something
با تحریک چیزی را افزایش دادن
to drop something off
[at someone's]
چیزی را
[به کسی ]
تحویل دادن
to get something to somebody
تحویل دادن چیزی به کسی
settle a score with someone
<idiom>
عین چیزی را به کسی پس دادن
contain
قرار دادن چیزی در درون
representation
عمل نشان دادن چیزی
setover
روی چیزی قرار دادن
moves
تغییر دادن محل چیزی
contained
قرار دادن چیزی در درون
contains
قرار دادن چیزی در درون
moved
تغییر دادن محل چیزی
move
تغییر دادن محل چیزی
finishes
انجام دادن چیزی تا انتها
transfuse
چیزی را نقل وانتقال دادن
to jump at something
[colloquial]
به چیزی واکنش نشان دادن
to permit somebody something
به کسی اجازه چیزی را دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com