Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (21 milliseconds)
English
Persian
gawk
احمقانه نگاه کردن
gawked
احمقانه نگاه کردن
gawking
احمقانه نگاه کردن
gawks
احمقانه نگاه کردن
Search result with all words
gawp
مات و احمقانه نگاه کردن
gawped
مات و احمقانه نگاه کردن
gawping
مات و احمقانه نگاه کردن
gawps
مات و احمقانه نگاه کردن
Other Matches
keek
باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
foul up
<idiom>
با یک اشتباه احمقانه همه چیز را خراب کردن
gloated
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloating
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloats
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloat
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
look at me
بمن نگاه کن ظ 7بمن نگاه کنید
goofier
احمقانه
highland
احمقانه
spooney
احمقانه
goofy
احمقانه
harebrained
احمقانه
doltish
احمقانه
goofiest
احمقانه
cockeyed
احمقانه
spoony
احمقانه
puerile
احمقانه
flub
اشتباه احمقانه
bloomer
اشتباه احمقانه
When there is a wI'll , there is a way .
کار احمقانه
potties
احمقانه مغرور
sillier
چرند احمقانه
silliest
چرند احمقانه
silly
چرند احمقانه
potty
احمقانه مغرور
fatuously
احمقانه خودپسندانه
senseless
احمق احمقانه
dolt
احمقانه رفتارکردن
blooper
اشتباه احمقانه
dolts
احمقانه رفتارکردن
fool's paradise
شادی احمقانه
insane
بی عقل احمقانه
to play the fool
احمقانه رفتارکردن
antics
رفتارهای احمقانه و خندهدار
dido
جست و خیز احمقانه
infatuate
از خود بیخود احمقانه
He behaved stupidly.
رفتارش احمقانه بود.
His behavior was stupid.
رفتارش احمقانه بود.
to crib
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to plagiarize
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to copy
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
leered
نگاه کج کردن
eye
نگاه کردن
eyeing
نگاه کردن
leering
نگاه کج کردن
to look daggers
چپ چپ نگاه کردن
see
نگاه کردن
sees
نگاه کردن
To look askance. To give a dirty look.
چپ چپ نگاه کردن
to look on with
نگاه کردن
to dwell on
نگاه کردن
stares
رک نگاه کردن
leers
نگاه کج کردن
eying
نگاه کردن
eyes
نگاه کردن
stare
رک نگاه کردن
stared
رک نگاه کردن
regarded
نگاه کردن
to watch
نگاه کردن
to set eyes on
نگاه کردن
regards
نگاه کردن
squint
چپ نگاه کردن
dirty look
<idiom>
چپ چپ نگاه کردن
squinted
چپ نگاه کردن
squints
چپ نگاه کردن
regard
نگاه کردن
squinny
کج کج نگاه کردن
leer
نگاه کج کردن
ogles
نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogling
نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogled
نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogle
نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
to stael a look
دزدانه نگاه کردن
to look through ones fingers
نگاه دزدانه کردن
skews
منحرف کج نگاه کردن
stared
خیره نگاه کردن
skew
منحرف کج نگاه کردن
goggle
چپ نگاه کردن گشتن
gloating
خیره نگاه کردن
to make eyes at
عاشقانه نگاه کردن
gloated
خیره نگاه کردن
gloat
خیره نگاه کردن
goggled
چپ نگاه کردن گشتن
goggling
چپ نگاه کردن گشتن
skewing
منحرف کج نگاه کردن
keek
نگاه دزدانه کردن
gaze
بادقت نگاه کردن
look up
نگاه کردن مراجعهای
stares
خیره نگاه کردن
glares
خیره نگاه کردن
gorgonize
خیره نگاه کردن
look about
بهر سو نگاه کردن
to run through
نگاه اجمالی کردن در
glowered
خیره نگاه کردن
gawked
بی خیال نگاه کردن
glower
خیره نگاه کردن
gawk
بی خیال نگاه کردن
look
نگاه کردن نگریستن
glare
خیره نگاه کردن
looked
نگاه کردن نگریستن
peer
با دقت نگاه کردن
looks
نگاه کردن نگریستن
peering
با دقت نگاه کردن
gawking
بی خیال نگاه کردن
glowering
خیره نگاه کردن
glowers
خیره نگاه کردن
stare
خیره نگاه کردن
gaping
خیره نگاه کردن
gaping
باشگفتی نگاه کردن
gapes
خیره نگاه کردن
gapes
باشگفتی نگاه کردن
gaped
خیره نگاه کردن
gaped
باشگفتی نگاه کردن
gape
خیره نگاه کردن
gape
باشگفتی نگاه کردن
gawks
بی خیال نگاه کردن
glared
خیره نگاه کردن
pried
بادقت نگاه کردن
gazing
بادقت نگاه کردن
squinny
زیرچشمی نگاه کردن
gazing
خیره نگاه کردن
gazes
بادقت نگاه کردن
to look behind
پشت سر را نگاه کردن
gazes
خیره نگاه کردن
to look a bout
بهر سو نگاه کردن
to look at each other
به یکدیگر نگاه کردن
peek
زیرچشمی نگاه کردن
pried
فضولانه نگاه کردن
peeks
زیرچشمی نگاه کردن
pries
بادقت نگاه کردن
peeking
زیرچشمی نگاه کردن
pries
فضولانه نگاه کردن
pry
بادقت نگاه کردن
pry
فضولانه نگاه کردن
to look down
با نگاه مطیع کردن
to look forward
نگاه کردن انتظارداشتن
peered
با دقت نگاه کردن
glows
نگاه سوزان کردن
to have a look at something
بچیزی نگاه کردن
gazed
بادقت نگاه کردن
glim
نگاه اجمالی کردن
thumb one's nose
<idiom>
با تنفر نگاه کردن
gazed
خیره نگاه کردن
gaze
خیره نگاه کردن
gloats
خیره نگاه کردن
glowed
نگاه سوزان کردن
to look at somebody askance
به کسی چپ چپ نگاه کردن
glow
نگاه سوزان کردن
peeked
زیرچشمی نگاه کردن
gawp
با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawped
با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawps
با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawping
با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
peep
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeps
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
oeillade
با کرشمه نگاه کردن غمزه
languishing
باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
leering
از گوشه چشم نگاه کردن
leer
از گوشه چشم نگاه کردن
languishes
باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
languish
باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
languished
باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
leered
از گوشه چشم نگاه کردن
glower
اخم کردن نگاه خیره
glowered
اخم کردن نگاه خیره
gazed
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
keep tabs on
<idiom>
نگاه کردن ،زیر نظرگرفتن
teleview
به برنامههای تلویزیونی نگاه کردن
to d. into a book
نگاه مختصر بکتابی کردن
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
snoop
نگاه تجسس امیز کردن
snooped
نگاه تجسس امیز کردن
snooping
نگاه تجسس امیز کردن
gazes
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
snoops
نگاه تجسس امیز کردن
to look forward expectantly to the future
با انتظار به آینده نگاه کردن
gazing
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
glowers
اخم کردن نگاه خیره
glowering
اخم کردن نگاه خیره
gaze
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
give someone a black look
با خشم به کسی نگاه کردن
to look one up and down
بالاوپایین کسیرا نگاه کردن
to drink in with ones eyes
بچشم خریداری نگاه کردن
leers
از گوشه چشم نگاه کردن
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
to watch the clock
[با بیحوصلگی]
دائما به ساعت نگاه کردن
peep
باچشم نیم باز نگاه کردن
to shut in
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
stares
از روی تعجب ویاترس نگاه کردن
glance
نگاه مختصرکردن نظر اجمالی کردن
to look at
نگاه کردن به
[نگریستن به]
[به نظر آمدن]
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
peeping
باچشم نیم باز نگاه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com