English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
discharge without honor اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
Search result with all words
to discharge someone without honor [from the army] اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
Other Matches
security clearance داشتن صلاحیت خدمتی
undesireable discharge اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
dishonorable discharge اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
bad conduct discharge اخراج به علت عدم صلاحیت
service records سوابق خدمتی پرسنل خلاصه وضعیت خدمتی
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
disqualification عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
disqualifications عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
out اخراج کردن اخراج شدن
out- اخراج کردن اخراج شدن
red card علامت اخراج اخراج بازیگر
outed اخراج کردن اخراج شدن
in service خدمتی
duty branch رسته خدمتی
duty status وضعیت خدمتی
decoration نشان خدمتی
line of duty مسیر خدمتی
fitness report تعرفه خدمتی
service records پروندههای خدمتی
leave year سال خدمتی
decorations نشان خدمتی
qualification record پرونده خدمتی
equipment logbook دفترچه خدمتی تجهیزات
service number شماره خدمتی پرسنل
servicae life عمر خدمتی وسایل
nonpay status حالت انتظار خدمتی
annual efficiency index شاخص کارایی سالانه خدمتی
fitness report گزارش ارزیابی از نحوه خدمتی
annual average score میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
supererogation زیاده روی درکار خوش خدمتی
prestation خدمتی که درزمان پیشین دربرابرمالیات انجام می دادند
our offer to render a service حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
short timer پرسنلی که عمر خدمتی کوتاهی از انها مانده و به سن بازنشستگی نزدیک هستند
eye service خدمتی که فقط هنگام موافبت خوب انجام داده میشود نگاه عاشقانه
capacities صلاحیت
clearance صلاحیت
qualifications صلاحیت
credential صلاحیت
skill صلاحیت
competent با صلاحیت
competent ذی صلاحیت
capacity صلاحیت
formidableness صلاحیت
qualifying صلاحیت
qualification صلاحیت
competence صلاحیت
expertise صلاحیت
qualification صلاحیت
capability صلاحیت
jurisdiction صلاحیت
competence صلاحیت
authority صلاحیت
competency صلاحیت
competency of courts صلاحیت محاکم
qualifying certificate گواهی صلاحیت
capacity صلاحیت توانایی
competency صلاحیت لیاقت
fitness صلاحیت شایستگی
capability صلاحیت قابلیت
legal capacity صلاحیت قانونی
incapacitation سلب صلاحیت
incompetency عدم صلاحیت
incompetently با عدم صلاحیت
inexpedience عدم صلاحیت
inexpediency عدم صلاحیت
intestable فاقد صلاحیت
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
jurisdication صلاحیت حاکمیت
capacities صلاحیت توانایی
jurisdiction of the court صلاحیت دادگاه
competency of courts صلاحیت دادگاهها
competence clause شرط صلاحیت
disqualifications سلب صلاحیت
incapacity عدم صلاحیت
unmeet فاقد صلاحیت
incapacitated عدم صلاحیت
incapacitating عدم صلاحیت
It is not within his competence. در صلاحیت اونیست
abilities لیاقت صلاحیت
ability لیاقت صلاحیت
incapacitate عدم صلاحیت
incompetent فاقد صلاحیت
incompetence عدم صلاحیت
disabilities عدم صلاحیت
competent صلاحیت دار
qualifying examination امتحان صلاحیت
disability عدم صلاحیت
relative jurisdiction صلاحیت نسبی
incapacitates عدم صلاحیت
competently باداشتن صلاحیت
disqualification سلب صلاحیت
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
active status وضعیت خدمتی پرسنل کادرارتش وضعیت فعال
incapacitates سلب صلاحیت کردن از
sufficient شایسته صلاحیت دار
incapacitate سلب صلاحیت کردن از
ablest دارای صلاحیت قانونی
incapacitated سلب صلاحیت کردن از
by fits and starts مقتضی صلاحیت دار
ablest بااستعداد صلاحیت دار
abler دارای صلاحیت قانونی
abler بااستعداد صلاحیت دار
able دارای صلاحیت قانونی
venues حوزه صلاحیت دادگاه
clearance تعیین صلاحیت کردن
circuit حوزه صلاحیت دادگاه
airworthiness certificate گواهینامه صلاحیت پرواز
airworthiness directive دستورالعمل صلاحیت پرواز
circuits حوزه صلاحیت دادگاه
authority مقام صلاحیت دار
venue حوزه صلاحیت دادگاه
incapacitating سلب صلاحیت کردن از
deed of assignment مدرک صلاحیت قانونی
qualified صلاحیت دار ماهر
security cognizance شناخت ازنظر صلاحیت
incapacitation فاقد صلاحیت کردن
airworthy دارای صلاحیت پرواز
non ability ناشایستگی عدم صلاحیت
airworthiness دارای صلاحیت پرواز
security clearance تایید صلاحیت کردن
adequate صلاحیت دار بسنده
principal of domestic jurisdiction اصل صلاحیت ملی
able با استعداد صلاحیت دار
probational ازمایش حسن رفتاروازمایش صلاحیت
competant judicial authority مقامات صلاحیت دار قضائی
probation ازمایش حسن رفتاروازمایش صلاحیت
letters testamentary حکم یا خطاب دادگاه ذی صلاحیت
i. for doing any thing عدم صلاحیت در همه کارها
omnicompetent دارای صلاحیت در همه چیز
statement of service خلاصه وضعیت خدمتی وضعیت خدمت
panels نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
panel نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
ouster اخراج
out lawry اخراج
rustication اخراج
lay off اخراج
extrusion اخراج
the boot اخراج
dislodgement اخراج
ejection اخراج
foul out اخراج
deposal اخراج
excomminucation اخراج
exclusion اخراج
deporting اخراج
deports اخراج
disqualify اخراج
dismissals اخراج
evictions اخراج
banishment اخراج
dismissal اخراج
firing اخراج
deported اخراج
eviction اخراج
disqualified اخراج
expulsion اخراج
evacuation اخراج
deportation اخراج
disqualifies اخراج
expulsions اخراج
deport اخراج
disqualifying اخراج
disqualify سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifying سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifies سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualified سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
coram non judice درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
qualify صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
qualifies صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
clearance پاک سازی تایید صلاحیت تخلیه کردن
it is beyond his province از صلاحیت او بیرون است درحوزه کاراو نیست
out اخراج بازیگر
oust اخراج کردن
expulsion اخراج از کشور
reseau اخراج اشعه
dismissals اخراج از شغل
send-off اخراج بازیگر
expulsions اخراج از کشور
deportation اخراج از کشور
send down اخراج کردن
ousts اخراج کردن
ousting اخراج کردن
ousted اخراج کردن
dismissals انفصال اخراج
dismissals اخراج از خدمت
send off اخراج بازیگر
send-offs اخراج بازیگر
let go <idiom> اخراج شدن
walking papers <idiom> برگه اخراج
give someone the ax <idiom> اخراج شدن
out with اخراج کردن
dismissal اخراج از خدمت
dismissal انفصال اخراج
get the ax <idiom> اخراج شدن
outed اخراج بازیگر
dis- اخراج کردن
out- اخراج بازیگر
dismissal اخراج از شغل
xenelasia اخراج بیگانگان
swap اخراج کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com