Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
whited
ادم بد باطن و خوش فاهر چیز گرانبها
Other Matches
deponont
در فاهر مجهول و در باطن معلوم
mare's nest
چیز خوش فاهر وبد باطن چیز قلابی
inwarness
باطن
insides
باطن
internal
باطن
consciences
باطن
conscience
باطن
inside
باطن
insight
چشم باطن
insights
چشم باطن
introspection
باطن بینی
invalued
گرانبها
precious
:گرانبها
inestimable
گرانبها
lief
گرانبها مطبوع
preciously
بطور گرانبها
rich
گرانبها باشکوه
precious stones
سنگهای گرانبها
richest
گرانبها باشکوه
worthful
گرانبها قیمتی
richer
گرانبها باشکوه
semi-precious
نیمه گرانبها
valuable
گرانبها قیمتی
jewels
سنگ گرانبها زیور
invaluable
فوق العاده گرانبها
jewel
سنگ گرانبها زیور
alloys
ترکیب فلز بافلز گرانبها
alloy
ترکیب فلز بافلز گرانبها
safe deposit
صندوق اهن مخصوص امانت اشیاء گرانبها
self discovery
کشف باطن واستعدادهای نهانی ونقاط ضعف خود شناسایی نفس
sensations
فاهر
apparent
فاهر
sensation
فاهر
mien
فاهر
surfaces
فاهر
superficial
فاهر
appearances
فاهر
rind
فاهر
appearance
فاهر
rinds
فاهر
externals
فاهر
external
فاهر
squalid
بد فاهر
groomed
فاهر
faces
فاهر
guise
فاهر
guises
فاهر
surface
فاهر
manifesting
فاهر
manifested
فاهر
manifest
فاهر
semblable
فاهر
ostensible
فاهر
superficies
فاهر
manifests
فاهر
on the surface
در فاهر
the outward state
فاهر
guize
فاهر
outsides
فاهر
exteriority
فاهر
face
فاهر
outside
فاهر
externally
فاهر
surfaced
فاهر
seemed
فاهر شدن
surfaced
رویه فاهر
seem
فاهر شدن
turn-ups
فاهر شدن
turn up
فاهر شدن
surface
رویه فاهر
surfaces
رویه فاهر
seems
فاهر شدن
to make ones a
فاهر شدن
outside appearance
صورت فاهر
outsight
فاهر بینی
outward show
نمایش فاهر
outward show
صورت فاهر
personal appearance
وضع فاهر
the outward man
انسان فاهر
pro forma
از لحاظ فاهر
similitude
بیرون فاهر
to out ward seeming
برحسب فاهر
trumpery
خوش فاهر
affecter
فاهر ساز
in outward show
بصورت فاهر
look
فاهر شدن
looked
فاهر شدن
looks
فاهر شدن
hermaphrodite
خنثی فاهر
spring
فاهر شدن
springs
فاهر شدن
turned out
فاهر لباسیکهفردیبرتندارد
hermaphrodites
خنثی فاهر
the out ward eye
چشم فاهر
garb
کسوت فاهر
hue
تصویر فاهر
faces
فاهر منظر
outwardly
برحسب فاهر
semblance
صورت فاهر
nominally
بصورت فاهر
appearances
فاهر نمایش
appearance
فاهر نمایش
aspect
صورت فاهر
exposed
فاهر شده
gloss
جلوه فاهر
aspects
صورت فاهر
merged
دشمن فاهر شد
habits
مشرب فاهر
formalist
فاهر پرست
habit
مشرب فاهر
hues
تصویر فاهر
simulations
فاهر سازی
setting
وضع فاهر
settings
وضع فاهر
simulation
فاهر سازی
face
فاهر منظر
out-
رفتن فاهر شدن
of the surface
در صورت فاهر از بیرون
outed
رفتن فاهر شدن
phantasm
فاهر فریبنده سایه
show up
<idiom>
فاهر شدن ،رسیدن
on the surface
درصورت فاهر از بیرون
pro forma
منباب فاهر فاهری
affectedly
از روی فاهر سازی
pro forma
برای صورت فاهر
prima facie evidence
مدرک به فاهر قاطع
outward things
جهان برونی یا فاهر
seeming
فاهر نما زیبایی
develops
فاهر کردن عکس
exposure
فاهر شدن عکس
for a sake
برای حفظ فاهر
to keep up appearances
حفظ فاهر کردن
resurfaces
دوباره فاهر شدن
verisimilar
دارای فاهر حقیقی
phantoms
منظر فاهر فریبنده
phantom
منظر فاهر فریبنده
judge by appearances
حکم به فاهر کردن
the outer man
وضع فاهر شخص
out
رفتن فاهر شدن
exposures
فاهر شدن عکس
resurfaced
دوباره فاهر شدن
develop
فاهر کردن عکس
resurface
دوباره فاهر شدن
opportunity target
هدفی که غیرمنتظره فاهر میشود
stuffed shirt
ادم خوش فاهر وتوخالی
hued
دارای فاهر ونمای مخصوص
acronical
فاهر شونده در غروب افولی
stuffed shirts
ادم خوش فاهر وتوخالی
acronichal
فاهر شونده در غروب افولی
paradoxical
در فاهر مهمل و درواقع درست
cycles
بصورت متناوب فاهر شدن
cycles
:بصورت دورانی فاهر شدن
look
فاهر بنظرامدن مراقب بودن
specious
دارای فاهر زیبا وفریبنده
notations
که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
notation
که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
projects
فاهر کردن نشان دادن
to evolve a fact
چگونگی امری را فاهر کردن
projected
فاهر کردن نشان دادن
project
فاهر کردن نشان دادن
sterling
فاهر وباطن یکی واقعی
turn up
<idiom>
به طور ناگهانی فاهر شدن
looked
فاهر بنظرامدن مراقب بودن
aspect
روش فاهر سازی چیزی
looks
فاهر بنظرامدن مراقب بودن
cycle
بصورت متناوب فاهر شدن
cycled
بصورت متناوب فاهر شدن
cycle
:بصورت دورانی فاهر شدن
scarious
دارای فاهر خشک وپلاسیده
reasonable and probable cause
علت معقول و به فاهر درست
rounding
ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
aspects
روش فاهر سازی چیزی
cycled
:بصورت دورانی فاهر شدن
i did it for show
برای نمایش یا فاهر ان کاررا کردم
developer
فاهر کننده عکس توسعه دهنده
successive
آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
developers
فاهر کننده عکس توسعه دهنده
pop up
<idiom>
غیر منتظره یا ناگهانی فاهر شدن
deusexmachina
شخص یا چیزی که بطور غیرمترقبه فاهر میشود
disposure
درمعرض دید قرار گرفتن فاهر شدن
outwardness
کیفیت فاهر دلبستگی بچیزهای خارجی یامادی
proteranthous
دارای گلهاییکه قبل از برگ فاهر گردد
page
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
pages
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
paged
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
exteriorize
بصورت فاهرفهمیدن یا فهاندن صورت فاهر یا وجودخارجی دادن
exposure
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exposures
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
clothes horses
کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
clothes horse
کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
printed
فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص
formalism
اعتقاد به حفظ فاهر وقالبهای موجود در کلیه امور
prints
فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص
expose
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposes
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposing
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
print
فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص
textualism
اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
generation
زبان هایی که فاهر خوب برای کاربردارند و هوشمند نیستند
clustering
مجموعهای از عناصر که در یک خط ترتیبی فاهر می شوند و یک جدول دستیابی دارند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com