English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
English Persian
cockatrice ادم خیلی مضر و خطرناک
Search result with all words
hot spot نقاط خطرناک یا خیلی خطرناک در منطقه الوده به مواد رادیواکتیو اتمی
hot spots نقاط خطرناک یا خیلی خطرناک در منطقه الوده به مواد رادیواکتیو اتمی
near collision فاصله خیلی خطرناک برای دو هواپیما
run a risk <idiom> ریسک خطرناک ،نا امن خیلی خطرناک
Other Matches
compromising emanation پیام خطرناک از نظر تامین مخابراتی ارتباط خطرناک
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
herculean خطرناک
critical خطرناک
perilous خطرناک
gravest بم خطرناک
parlous خطرناک
grave بم خطرناک
dicey خطرناک
malignant خطرناک
hazardous خطرناک
graves بم خطرناک
jeopardous خطرناک
unsafe خطرناک
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
dangerousness وضعیت خطرناک
dangerous play بازی خطرناک
predicaments وضع خطرناک
predicament وضع خطرناک
perilously بطور خطرناک
dangerously بطور خطرناک
critically wounded مجروح خطرناک
danger space فضای خطرناک
black propaganda تبلیغات خطرناک
black body قسمت خطرناک
between wind and water در جای خطرناک
offensive weapon سلاح خطرناک
marginal حاشیهای خطرناک
danger area منطقه خطرناک
venturesome با تهور خطرناک
hazardous goods امتعه خطرناک
sthenic قوی خطرناک
serious سخت خطرناک
hazardous goods کالاهای خطرناک
pernicious anemia کم خونی خطرناک
danger bearing سمت خطرناک
warm corner جای خطرناک
disastrous خطرناک فجیع
death trap بسیار خطرناک
death traps بسیار خطرناک
dicey <idiom> خطرناک [اصطلاح روزمره]
calamitous مصیبت بار خطرناک
pixie ادم بازیگوش و خطرناک
pixies ادم بازیگوش و خطرناک
pixy ادم بازیگوش و خطرناک
danger space فضای هوایی خطرناک
malignantly بطور خطرناک یاردی
breakneck فوق العاده خطرناک
hairy <idiom> خطرناک [اصطلاح روزمره]
imminent قریب الوقوع خطرناک
subcritical زیر مرحله خطرناک وبحرانی
porbeagle کوسه ماهی خطرناک اقیانوس
krait مار سمی و خطرناک هندی
wipe out افتادن خطرناک از روی تخته موج
aldis lmap چراغ چشمک زن مخصوص اعلام خطرناک بودن باند فرود
small craft warning پرچم قرمز یا چراغ قرمزبعلامت باد شدید و دریای خطرناک
emergency خیلی خیلی فوری
emergencies خیلی خیلی فوری
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
labeled cargo کالای برچسب دار کالای علامت داری که معمولا خطرناک است
ten خیلی
villainous خیلی بد
to a large extent خیلی
in large quantities خیلی خیلی
not a few خیلی ها
far and away خیلی
many خیلی
damn خیلی
routh خیلی
very little خیلی کم
dumpiness خیلی
very خیلی
copious خیلی
highly خیلی
for long خیلی
dammit خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
really sick خیلی محشر
in no time خیلی زود
really wicked خیلی محشر
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
it is very easily done خیلی به اسانی
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
level best خیلی عالی
hand in glove خیلی نزدیک
to pieces <idiom> خیلی زیاده
stentorian خیلی بلند
hit bottom <idiom> خیلی پست
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
He is a loose card . خیلی ول است
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
far off خیلی دور
far and away خیلی دور
dead slow خیلی اهسته
giantess زن خیلی قدبلند
hand and glove خیلی صمیمی
hand and glove خیلی نزدیک
immensurable خیلی قدیم
iam in bad خیلی محتاجم
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
Many thanks! خیلی ممنون!
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
hand in glove خیلی صمیمی
(a) snap <idiom> خیلی ساده
thank you very much خیلی متشکرم
span new خیلی تازه
skinless خیلی حساس
number one خیلی خوب
senseful خیلی حساس
sappy خیلی احساساتی
rotundily چاقی خیلی
ritzy خیلی شیک
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
bone dry خیلی خشک
once in the blue moon خیلی بندرت
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
toploftiness خیلی متکبر
ultraconservative خیلی محتاط
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
very light خیلی سبک
swith خیلی عظیم
superrabundant خیلی زیاد
subminiature خیلی کوچک
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
raff خیلی زیاد
wicked <adj.> خیلی خوب
great <adj.> خیلی خوب
many persons خیلی اشخاص
many people خیلی اشخاص
many people خیلی از مردم
lower most خیلی پست تر
lily white خیلی سفید
too tough خیلی سفت
awesome <adj.> خیلی خوب
much was said خیلی حرفهازده شد
primely خیلی خوب
precisian خیلی دقیق
pixilated خیلی حساس
pianissmo خیلی نرم
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
overstrung خیلی حساس
oftentimes خیلی اوقات
of vital importance خیلی ضروری
cool <adj.> خیلی خوب
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
much worse خیلی بدتر
level best خیلی خوب
precipitated خیلی سریع
regularly [often] <adv.> خیلی از اوقات
jolly بذله گو خیلی
on any number of occasions <adv.> خیلی از اوقات
pluperfect خیلی عالی
extreme خیلی زیاد
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
exceeding خیلی زیاد
very good خیلی خوب
extras بسیار خیلی
pitch-black خیلی سیاه
pitch black خیلی سیاه
precipitates خیلی سریع
precise خیلی دقیق
infinitely خیلی زیاد
precipitating خیلی سریع
whacking خیلی بزرگ
quaint خیلی فریف
Neanderthal خیلی کهنه
oft [archaic, literary] <adv.> خیلی از اوقات
confidential خیلی محرمانه
fortissimo خیلی بلند
glorious خیلی خوب
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
frequently <adv.> خیلی از اوقات
many times <adv.> خیلی از اوقات
often <adv.> خیلی از اوقات
open-and-shut خیلی سهل
well خیلی خوب
whackings خیلی بزرگ
niftier خیلی خوب
extra بسیار خیلی
extra- بسیار خیلی
oodles خیلی زیاد
lots خیلی زیاد
wells خیلی خوب
nifty خیلی خوب
niftiest خیلی خوب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com