Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (8 milliseconds)
English
Persian
i am pushed for money
ازبی پولی درفشار
Other Matches
hyperbolic navigation
ناوبری مارپیچی با استفاده ازبی سیم
on the rack
درفشار
hard bested
درفشار
straightlaced
محدود درفشار
straitlaced
محدود درفشار
under constraint
مجبور درفشار
micronlitre
یک لیتر گاز درفشار یک میلیونیم اینچ جیوه
european monetary agreement
موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
monetarists
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
academic freedom
آزادی طلاب و محققین در تدریس وتحقیق و نشر افکار خود بدون انکه موسسهای که دراستخدام انند بتواند به انان تعرضی بکند و یا ایشان را درفشار بگذارد
monetary
پولی
impecuniosity
بی پولی
mercenaly
پولی
moneyary
پولی
pecuniary
پولی
pockets
پولی
pocket
پولی
venal
پولی
moneyed
پولی
impecuniousity
بی پولی
financial property
اموال پولی
money capital
سرمایه پولی
monetary value
ارزش پولی
financial property
داراییهای پولی
monetary system
سیستم پولی
grooved pulley
پولی شیاردار
money income
درامد پولی
monetary unit
واحد پولی
monetary targets
اهداف پولی
monetary sector
بخش پولی
monetary school
مکتب پولی
monetary expansion
توسعه پولی
monetary instruments
ابزارهای پولی
monetary deflation
محدودیت پولی
monetary deflation
انقباض پولی
monetary control
نظارت پولی
monetary control
کنترل پولی
monetary base
پایه پولی
monetary inflation
تورم پولی
monetary base
مبنای پولی
monetary authorities
مقامات پولی
monetary assets
دارائیهای پولی
monetary policy
سیاست پولی
monetary reserves
ذخائر پولی
loose pulley
پولی هرزگرد
monetary convention
اتحاد پولی
monetary restriction
محدودیت پولی
monetary incentive
مشوق پولی
financial inventory
ذخایر پولی
polymyxin
پولی میکسین
polywag
پولی واگ
polyethylene
پولی اتیلن
reconvert
پولی را مجدداتسعیرکردن
tight money
کنترل پولی
backing
پشتوانه پولی
unit of currency
واحد پولی
real
غیر پولی
money orders
حواله پولی
money order
حواله پولی
pecuniary liability
ضمانت پولی
monetary economy
اقتصاد پولی
pay patient
مریض پولی
dealing for money
معاملات پولی
money illusion
توهم پولی
money illusion
خطای پولی
money wage
مزد پولی
money matters
امور پولی
money rate of interest
نرخ بهره پولی
down and out
<idiom>
هیچ پولی نداشتند
not for the world
<idiom>
دراعضای هیچ پولی
feel the pinch
<idiom>
دچار بی پولی شدن
money well spent
<idiom>
پولی که هدر نرفته
tools of monetary policy
ابزار سیاست پولی
tight money
سیاست پولی انقباضی
poly vinil chloride
کلرور پولی وینیل
nonmonetary sector
بخش غیر پولی
nonmonetary income
درامد غیر پولی
nonmonetary assets
دارائیهای غیر پولی
nonmonetarists
اقتصاددانان غیر پولی
rate of money wage
نرخ مزد پولی
national money income
درامد ملی پولی
strategic concentration by rail
سیستم پولی فلزی
pecuniary externalities
پی امدهای خارجی پولی
financed
تامین هزینه پولی
european monetary system
سیستم پولی اروپایی
european monetary fund
صندوق پولی اروپا
dollar area
منطقه پولی دلار
restrictive monetary policy
سیاست پولی انقباضی
contractionary monetary policy
سیاست پولی انقباضی
bimetallism
نظام پولی دو فلزی
bimetallic standard
پایه پولی دو فلزی
financing
تامین هزینه پولی
finances
تامین هزینه پولی
finance
تامین هزینه پولی
deflation
انقباض پولی رکود
prices
ارزش پولی کالا
price
ارزش پولی کالا
expansionary monetary policy
سیاست پولی انبساطی
free capital
سرمایه گذار پولی
i owe some money to you
یک پولی به شما بدهکارم
hyperdeflation
انقباض پولی شدید
he is pressed for money
از بی پولی در مضیقه است
pure monetary policy
سیاست پولی خالص
impecuniously
از روی بی پولی یا افلاس
it was a
خوب پولی بود
gold standard
نظام پولی طلا
gold currency system
نظام پولی طلا
Monetary systems.
سیستم های پولی ( مالی )
poundage
مقدار پولی برحسب لیره
international monetary reserves
ذخائر پولی بین المللی
Money entrusted to my care .
پولی که با مانت نزد من سپرده شد
easy money
پولی که براحتی بدست اید
strapped for cash
<idiom>
هیچ پولی دربساط نداشتن
polyester
الیاف یاپارچه پولی استر
ring up
<idiom>
اضافه کردن آمار پولی
i have no money about me
با خود هیچ پولی ندارم
e p u
591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
monetrarist keynesian debate
بحث طرفداران مکتب پولی وکینزی
To put some money aside .
پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
army deposit fund
سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
apportionment
تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
the proceeds of the sale
پولی که از محل فروش بدست می اید
burn a hole in one's pocket
<idiom>
پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
to give
پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
devaluation
تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
transfer payment
پرداخت پولی که هیچ کارتولیدی را باعث نشود
cash on the barrelhead
<idiom>
پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
contribution
پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
accountability
ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
contributions
پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
commodity money
پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
chantry
پولی که وقف کشیشان میشودتابرای مردگان بخوانند
prize money
پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
blockade currency
پولی که تبدیل ان به پول دیگرقانونا " منع شده باشد
convertible
پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
corkage
پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
To play for love .
عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
royalties
پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
disposable personal income
پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
royalty
پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
deat benefit
وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
make it up to someone
<idiom>
انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
convertibles
پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
countershaft pulley
محور با پولی یا چرخ دندانه دار که به یک ماشین وصل میشود
appearance money
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
slush fund
پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
pewage
پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
slush funds
پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
smart money
غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
accrued benefit
پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
luck money
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
luck penny
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
haulage
پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
accumulated depreciation
کل مقدار پولی که شرکت یا سازمان می تواند از ارزش ماشین یا تجهیزات به دلیل مستهلک شدن کسر کند
accumulated profit
پولی که شرکت یا شخصی در سال های قبل به دست آورده و استفاده نکرده یا به خریداران سهام نداده است
monetary school
مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
monetrarist keynesian debate
اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
neo keynesians
اقتصاددانان جدید کینزی گروهی که نظریات اقتصادی انها بر خلاف نظریات طرفداران مکتب پولی است
special drawing rights
این اصطلاحات شامل افزودن قدرت وام دهی صندوق وافزایش میعان پولی جهان در این زمینه بوده است
mixed capitalism
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
quantity equation of exchange
یعنی حاصلضرب حجم پول در سرعت گردش پول باارزش پولی کلیه تولیدات برابر است معادله مقداری مبادله که براساس نظریه مقداری پول است و اولین بار توسط ایروینگ فیشر عنوان شد .این معادله بصورت زیراست :PQ = V
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com