English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
He feels bad about it . He is concerned about it. از این موضوع ناراحت است
Other Matches
queued فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queue فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
sequential access فایل ترتیبی اندیس دار که موضوع به موضوع در بافر خوانده میشود
queues فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queueing فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
red herrings شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
red herring شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
that is not the proposition موضوع چیز دیگر است موضوع این نیست
reversing روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reversed روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reverse روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reverses روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
uncomfortable ناراحت
uncomfortably ناراحت
tensing ناراحت
inconvenient ناراحت
fidgety ناراحت
worried ناراحت
down in the dumps <idiom> ناراحت
incommodious ناراحت
uneasily ناراحت
uneasy ناراحت
uptight ناراحت
tenses ناراحت
comfortless ناراحت
tensed ناراحت
fretful ناراحت
peaceless ناراحت
ill at ease ناراحت
disturbed ناراحت
tense ناراحت
tenser ناراحت
tensest ناراحت
perturb ناراحت کردن
discommode ناراحت کردن
incommodiously بطور ناراحت
i passed an uneasy night ناراحت بودم
incommode ناراحت کردن
hung over ناراحت ازاعتیاد
painful ناراحت کننده
incommoded by want of room ناراحت از حیث
under a cloud <idiom> ناراحت وغمگین
shook up <idiom> نگران ،ناراحت
distraught شوریده ناراحت
grouching ادم ناراحت
grouches ادم ناراحت
grouched ادم ناراحت
grouch ادم ناراحت
distemper ناراحت کردن
fidgets ناراحت بودن
upset نژند ناراحت
discomfiture ناراحت کردن
discomforts ناراحت کردن
discomfort ناراحت کردن
upsets نژند ناراحت
fidgeting ناراحت بودن
to feel strange ناراحت بودن
off-putting ناراحت کننده
upsetting نژند ناراحت
fidget ناراحت بودن
fidgeted ناراحت بودن
antsy <adj.> بیقرار [ناراحت] [بی تاب]
harass ناراحت کردن دشمن
put (someone) out <idiom> ناراحت ،دردسر،اذیت
upsetting conversation گفتگو ناراحت کننده
harasses ناراحت کردن دشمن
What have I done to offend you? من چطور تو را ناراحت کردم؟
disquiet ناراحت کردن اسوده نگذاشتن
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
to be on thorns ناراحت یادل واپس بودن
nightmare خواب ناراحت کننده و غم افزا
nightmares خواب ناراحت کننده و غم افزا
I dont mind the cold . از سرما ناراحت نمی شوم
worrywart ادم غصه خور و ناراحت
It is preying on my mind. خیالم را ناراحت کرده است
He gets really upset. او [مرد] خیلی ناراحت میشود.
incommode ناراحت گذاردن دردسر دادن
I was devastated. <idiom> من را بسیار ناراحت کرد [اصطلاح روزمره]
turn (someone) off <idiom> ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
bug کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
bugs کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
bugging کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
unhandy ناراحت نامناسب برای حمل ونقل دور از دسترس
It's pretty hard to be in a bad mood around a fivemonth old baby. ناراحت بودن در کنار یک نوزاد پنج ماهه کار سختی است.
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
discomfit دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfits دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfiting دچار مانع کردن ناراحت کردن
motif موضوع
theme موضوع
themes موضوع
text موضوع
texts موضوع
objected موضوع
motifs موضوع
subjects موضوع
criteria موضوع
subject موضوع
proposition موضوع
objecting موضوع
subjected موضوع
question موضوع
themes موضوع ها
questioned موضوع
questions موضوع
subjecting موضوع
point موضوع
topic موضوع
propositions موضوع
propositioning موضوع
propositioned موضوع
indirect objects موضوع
head موضوع
afair موضوع
topics موضوع
direct objects موضوع
objects موضوع
subjects موضوع ها
topics موضوع ها
subject [topic] موضوع
topic موضوع
matters موضوع
object موضوع
plotless بی موضوع
issues موضوع
mattered موضوع
matter موضوع
issued موضوع
issue موضوع
mattering موضوع
treading on eggshells <idiom> [اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.]
walking on eggshells <idiom> [اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.]
monomaniac دیوانه یک موضوع
not to point بیرون از موضوع
not to the point خارج از موضوع
in question موضوع بحث
direct objects موضوع منظره
objective complement مکمل موضوع
out of question خارج از موضوع
matter on hand موضوع بحث
subject شیی موضوع
subjecting رعایا موضوع
lemma مقدمه موضوع
it is a question of money موضوع بسته به
sides of the question اطراف موضوع
side show موضوع فرعی
objecting موضوع منظره
in contestation موضوع بحث
res ipsa loquitur موضوع گویاست
subjected رعایا موضوع
off the track از موضوع پرت
subjects شیی موضوع
objected موضوع منظره
indirect objects موضوع منظره
subject of debate موضوع دعوی
subjects رعایا موضوع
subject and predicate موضوع و محمول
subduce موضوع کردن
sign position موضوع علامت
affaire d'honneur موضوع شرافتی
subjecting شیی موضوع
privity موضوع محرمانه
postulate اصل موضوع
subject رعایا موضوع
side issues موضوع فرعی
side issue موضوع فرعی
at issue موضوع بحث
beside the question خارج از موضوع
object موضوع منظره
grievance موضوع شکایت
a horse of another colour [different colour] موضوع علیحده
neither here nor there <idiom> بیربط به موضوع
What gives? موضوع چه است؟
What is happening? موضوع چه است؟
What is the matter? موضوع چه است؟
What's the matter? موضوع چیه؟
fair game <idiom> موضوع تهاجم
problem معما موضوع
problems معما موضوع
postulated اصل موضوع
irrelevant خارج از موضوع
What's cooking? موضوع چه است؟
cases موضوع حالت
case موضوع حالت
issue موضوع شماره
issue موضوع دعوی
issued موضوع شماره
issued موضوع دعوی
issues موضوع شماره
issues موضوع دعوی
subject matter موضوع اصلی
subject matter مطلب موضوع
What's going on? موضوع چه است؟
objects موضوع منظره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com