Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
to retire in to oneself
از جامعه کناره گیری کردن
Other Matches
to give wide berth to
کناره گیری کردن از
retires
کناره گیری کردن
hold aloof
کناره گیری کردن
retire
کناره گیری کردن
to keep one's distance
کناره گیری کردن
secedes
کناره گیری کردن
seceded
کناره گیری کردن
throw up
کناره گیری کردن از
seceding
کناره گیری کردن
secede
کناره گیری کردن
to seclude oneself
کناره گیری کردن
to keep oneself to oneself
کناره گیری ازمردم کردن
to throw up
کناره گیری کردن از استعفادادن از
abdicate
کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicating
کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicated
کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicates
کناره گیری کردن استعفا دادن
to retire from
[to]
a place
از
[به]
جایی کناره گیری کردن
[یا منزوی شدن]
to send in one's papers
کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
renunciation
کناره گیری
demission
کناره گیری
separatism
کناره گیری
detachment
کناره گیری
renouncement
کناره گیری
attrition
کناره گیری
retired ness
کناره گیری
scratches
کناره گیری
scratched
کناره گیری
scratching
کناره گیری
scratch
کناره گیری
isolation
کناره گیری
detachments
کناره گیری
resignation
کناره گیری
threctia
کناره گیری
abdication
کناره گیری
resignations
کناره گیری
he threatened or resingn
که کناره گیری خواهدکرد
nonintervention
سیاست کناره گیری
resignations
کناره گیری تفویض
abdicative
مایه کناره گیری
avoidance
کناره گیری احتراز
resignation
کناره گیری تفویض
retreat
عقب نشینی کناره گیری
withdrawals
کناره گیری از مسابقه تکواندو
retreats
عقب نشینی کناره گیری
retreated
عقب نشینی کناره گیری
retreating
عقب نشینی کناره گیری
withdrawal
کناره گیری از مسابقه تکواندو
sampling population
جامعه نمونه گیری
After dinner he likes to retire to his study.
پس از شام او
[مرد]
دوست دارد به اتاق مطالعه خود کناره گیری بکند.
european essembly
مجمع متشکل از اعضا منتخب پارلمانهای کشورهایی که در "جامعه نیروی اتمی اروپا" و"جامعه ذغالسنگ و فولاداروپا" و "جامعه اقتصادی اروپا" عضو هستند
socialism
جامعه گرایی جامعه داری اقتصادسوسیالیستی
to declare off
کناره کردن از
resigns
کناره گرفتن تفویض کردن
resign
کناره گرفتن تفویض کردن
sidelay
تنظیم کننده کناره کاغذ وسیله تنظیم کناره کاغذ درماشین چاپ
to seed a person to c.
کسیرا از جامعه بیرون کردن
leagues
مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
league
مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
debuts
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debut
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
He's a wet blanket.
او
[مرد]
آدم روح گیری
[نا امید کننده ای یا ذوق گیری]
است.
hem
کناره دار کردن لبه دار کردن
hems
کناره دار کردن لبه دار کردن
hemming
کناره دار کردن لبه دار کردن
hemmed
کناره دار کردن لبه دار کردن
invisible hand
فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
shoots
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoot
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
ensued
پی گیری کردن
ensue
پی گیری کردن
decoppering
مس گیری کردن
follow up
پی گیری کردن
ensues
پی گیری کردن
petrol
بنزین گیری کردن
fuels
سوخت گیری کردن
precluding
پیش گیری کردن
crack down on
<idiom>
سخت گیری کردن
measure
اندازه گیری کردن
refuels
سوخت گیری کردن
emending
غلط گیری کردن
proofread
غلط گیری کردن
fuelling
سوخت گیری کردن
prevent
پیش گیری کردن
refuelling
سوخت گیری کردن
dry-clean
لکه گیری کردن
prevented
پیش گیری کردن
dry-cleaned
لکه گیری کردن
precludes
پیش گیری کردن
preventing
پیش گیری کردن
shells
سبوس گیری کردن
precluded
پیش گیری کردن
emended
غلط گیری کردن
over refine
زیادنکته گیری کردن
To remove the stains .
لکه گیری کردن
shell
سبوس گیری کردن
proofreads
غلط گیری کردن
decarbonate
کاربن گیری کردن
fussiness
ایراد گیری کردن
tup
جفت گیری کردن
proofreading
غلط گیری کردن
preclude
پیش گیری کردن
refuel
سوخت گیری کردن
dry cleanse
لکه گیری کردن
shelling
سبوس گیری کردن
emend
غلط گیری کردن
prevents
پیش گیری کردن
deburr
پلیسه گیری کردن
decarbonize
کاربن گیری کردن
emends
غلط گیری کردن
ranging
قلق گیری کردن
target
هدف گیری کردن
cavilled
خرده گیری کردن
cavils
خرده گیری کردن
caulk
بتونه گیری کردن
factorize
فاکتور گیری کردن
refueling
سوخت گیری کردن
targetted
هدف گیری کردن
caviling
خرده گیری کردن
caviled
خرده گیری کردن
targeted
هدف گیری کردن
targeting
هدف گیری کردن
desalt
نمک گیری کردن از
refueled
سوخت گیری کردن
targets
هدف گیری کردن
emendate
غلط گیری کردن
cavil
خرده گیری کردن
refuelled
سوخت گیری کردن
intercept
جلو گیری کردن
dry-cleans
لکه گیری کردن
fueled
سوخت گیری کردن
fuel
سوخت گیری کردن
intercepting
جلو گیری کردن
intercepted
جلو گیری کردن
point
هدف گیری کردن
intercepts
جلو گیری کردن
dry-cleaning
لکه گیری کردن
targetting
هدف گیری کردن
to split hairs
نکته گیری کردن
to take measures
اندازه گیری کردن
fuelled
سوخت گیری کردن
fringe
کناره
edge
کناره
lip
کناره
rims
کناره
listel
کناره
edges
کناره
side
کناره
sides
کناره
fringes
کناره
margins
کناره
margent
کناره
rim
کناره
bordering
کناره
bordered
کناره
margine
کناره
margin
کناره
border
کناره
fuelled
تقویت سوخت گیری کردن
fueled
تقویت سوخت گیری کردن
fuels
تقویت سوخت گیری کردن
to snuff out
در نتیجه گل گیری خاموش کردن
hypercriticize
زیاده خرده گیری کردن
intercross
تقاطع کردن جفت گیری
fuelling
تقویت سوخت گیری کردن
fuel
تقویت سوخت گیری کردن
stand-offish
کناره گیر
stand offish
کناره جو غیرمعاشر
edges
کناره تیزی
bank
کناره توده
To go into solitude . To become aloof .
کناره گرفتن
offishness
کناره جویی
stand-offish
کناره جو غیرمعاشر
banks
کناره توده
edge
کناره تیزی
standoffish
کناره گیر
stand offish
کناره گیر
retiring
کناره گیر
sea board
کناره دریا
contour
خط کناره نما
to stand a. off
کناره گرفتن
featheredge
کناره تیز
seceder
کناره گیر
bolt rope
طناب کناره
demit
کناره گرفتن از
levee
کناره رودخانه
bank paving
فرش کناره
aloof
کناره گیر
map margin
کناره نقشه
bordered
کناره مرز
bordering
کناره مرز
sides
پهلو کناره
side
پهلو کناره
border
کناره مرز
aim
قصد داشتن هدف گیری کردن
interceded
میانجی شدن میانه گیری کردن
interceding
میانجی شدن میانه گیری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com