English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
to overrun one's creditors از دست بستانکاران فرار کردن
Other Matches
to marshal one's creditors صورت بستانکاران خود را ازلحاظ تقدم و تاخر منظم کردن
deserts کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
desert کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserting کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
lams فرار کردن گریختن فرار
lam فرار کردن گریختن فرار
lamming فرار کردن گریختن فرار
creditors بستانکاران
to overrun one's creditors از پیش بستانکاران خودگریختن
flee فرار کردن
scarper فرار کردن
scarpering فرار کردن
scape فرار کردن
loup فرار کردن
scarpered فرار کردن
scarpers فرار کردن
fleeing فرار کردن
escapes فرار کردن
escape فرار کردن
abscond فرار کردن
absconded فرار کردن
absconding فرار کردن
absconds فرار کردن
get away <idiom> فرار کردن
escaped فرار کردن
to run away فرار کردن
flees فرار کردن
skedaddle فرار کردن
escaping فرار کردن
to elope فرار کردن
to run away فرار کردن
to run off فرار کردن
elopes فرار کردن با معشوق
give someone the slip <idiom> از کسی فرار کردن
To beak jail . از زندان فرار کردن
elope فرار کردن با معشوق
skulking از زیرمسئولیت فرار کردن
eloped فرار کردن با معشوق
eloped گریختن فرار کردن
elopes گریختن فرار کردن
eloping گریختن فرار کردن
skulk از زیرمسئولیت فرار کردن
skulked از زیرمسئولیت فرار کردن
elope گریختن فرار کردن
bleeds فرار کردن یک سیال
fly گریختن از فرار کردن از
bleed فرار کردن یک سیال
eloping فرار کردن با معشوق
skulks از زیرمسئولیت فرار کردن
To block the escape routes. راههای فرار را مسدود کردن
skirl بسرعت باد فرار کردن
make a run for it <idiom> برای نجات جان فرار کردن
to escape with nothing more than/just a fright از دست چیزی فقط با وحشت فرار کردن
evading فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evade فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evaded فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evades فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
drive فرار گل زن
drives فرار گل زن
escaped فرار
bridge escape فرار از پل
breakaway فرار
transgressor فرار و
evasive فرار
scape فرار
to take flight فرار
defection فرار
escape فرار
escapes فرار
leg bail فرار
escapement فرار
loup فرار
escaping فرار
subtile فرار
mercurial فرار
volatile فرار
flyaway فرار فراری
desertion فرار از خدمت
desertion فرار بیوفایی
escaping گریز فرار
fugitiveness تمایل به فرار
capital flight فرار سرمایه
jailbreak فرار از زندان
jailbreaks فرار از زندان
escapologists اهل فرار
escaping فرار از خاک
escapologist اهل فرار
get away فرار برو
skip of the mat فرار از تشک
centrifugal فرار از مرکز
fugitively بطور فرار
escape hatch دریچه فرار
scape of molecules فرار ملکول ها
scape وسیله فرار
fugitives ناپایدار فرار
getaways گریز فرار
bolt-hole راه فرار
nonvolatile غیر فرار
escapable فرار کردنی
volatile file پرونده فرار
brain drain فرار مغزها
flight of capital فرار سرمایه
luft خانه فرار
bolt-holes راه فرار
fugitive ناپایدار فرار
volatile compound ترکیب فرار
escapes فرار از خاک
escape mechanism وسیله فرار
escape trunk دهلیز فرار
getaway گریز فرار
escapism فلسفه فرار
escaped فرار از خاک
hot money پول فرار
escape گریز فرار
scudding فرار از باد
postern راه فرار
tax evasion فرار از مالیات
escaped گریز فرار
I made good my escape . موفق به فرار شد
volatility product فراورده فرار
volatile storage حافظه فرار
volatile storage انباره فرار
escape velocity سرعت فرار
volatile memory حافظه فرار
volatile file فایل فرار
guy فرار گریز
volatility product محصول فرار
fled فرار کرده
guys فرار گریز
trailing edge لبه فرار
escape فرار از خاک
escapes گریز فرار
nonvolatile storage حافظه غیر فرار
give out <idiom> اجازه فرار دادن
blockage راه فرار را بستن
shoo باکیش فرار دادن
tax loopholes روزنههای فرار مالیاتی
shoos باکیش فرار دادن
shooed باکیش فرار دادن
flight square خانه فرار شطرنج
shooing باکیش فرار دادن
They escaped under cover of darkness. درتاریکی شب فرار کردند
breach of prison جرم فرار از زندان
turn tail <idiom> فرار از خطر یا مشکل
tax evasion فرار از پرداخت مالیات
He ran away from scool . از مدرسه فرار کرد
volatile oils روغنهای فرار یا بخارشدنی
blockages راه فرار را بستن
preconcert قبلا فرار ومدار گذاردن
transaction in order معامله به قصد فرار از دین
kicks فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
kicked فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
malingering تعارض به منظور فرار ازخدمت
kick فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
To turn tail . To show a clean pair of heels . فرار را بر قرار ترجیح دادن
kicking فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
photonegative فرار کننده ودوشونده از نور
bolts فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolting فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
escaped فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
bolt فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
Tell me how you escaped? بگو ببینم چطور فرار کردی ؟
escape فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escaping فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
zapp flap شکل ابتدائی فلپهای لبه فرار
escapes فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
bolted فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
Tell me hpw you escaped. برایم بگه چطور فرار کردی
fire escapes پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
escapism خودداری ازشرکت درکارهای سیاسی فرار از واقعیات
fire escape پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
boat people پناهندگانی که با قایق از کشور خود فرار کنند
draft dodgers کسی که از خدمت زیر پرچم فرار میکند
draft dodger کسی که از خدمت زیر پرچم فرار میکند
escapades فرار و اختقا از ترس توقیف جفتک زنی
escapade فرار و اختقا از ترس توقیف جفتک زنی
I ran away lest I should be seen . فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
shunpike جاده فرعی برای فرار ازپرداخت عوارض راه
negligent escape فرار از زندان بدون اطلاع ورضایت مامور محافظش
static حافظه غیر فرار که نیاز به تنظیم مجدد ندارد
choke ring رینگ مانع فرار گاز در تفنگهای بدون عقب نشینی
colder اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
colds اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
cold اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
coldest اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
evasion and scape تاکتیک فرار از اسارت واجتناب از دستگیری مجدد به وسیله دشمن
Emergeny exit . پله های فرار ( درهای خروجی برای مواقع اضطراری )
This is an elusive word . این لغت خیلی فرار است ( درحافظه باقی نمی ماند )
escapism هر روش فکری که متضمن عزلت و گوشه گیری و فرار از فعالیتهای اجتماعی باشد
core 1-حافظه مرکزی کامپیوتر. 2-روش ذخیره سازی غیر فرار در کامپیوترهای قدیمی
capacitor وسیلهای با فرفیت خیلی بالا و کوچک که میتواند برای قط عات RAM فرار
cores 1-حافظه مرکزی کامپیوتر. 2-روش ذخیره سازی غیر فرار در کامپیوترهای قدیمی
push up stack سیستم صف ذخیره سازی موقت که آخرین موضوع اضافه شده در انتهای لیست فرار می گیرد
tabbed flap فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
jet flap فلپی که جریان هوا یاگازهای پر انرژی خارج شده در امتداد لبه فرار از روی ان عبور میکنند
red herring شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
red herrings شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
anti servo tab بالچه قابل تنظیم متصل به لبه فرار سکان که در جهت سطوح اصلی فرامین عمل کرده و درنتیجه از حساسیت انها میکاهد
flash حافظه غیر فرار مشابه EEPROM که با بلاکهای داده کار میکند و نه بیتها که معمولاگ در درایور دیسک به کار می رود
flashed حافظه غیر فرار مشابه EEPROM که با بلاکهای داده کار میکند و نه بیتها که معمولاگ در درایور دیسک به کار می رود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com