English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 121 (8 milliseconds)
English Persian
competitively از روی رقابت
Search result with all words
play رقابت
played رقابت
playing رقابت
plays رقابت
competition رقابت
competitions رقابت
keen قابل رقابت
keenest قابل رقابت
rivalries رقابت
rivalry رقابت
competence روح رقابت
dice رقابت فشرده
diced رقابت فشرده
dices رقابت فشرده
dicing رقابت فشرده
dumping رقابت مکارانه
open market بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
free enterprise رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری
rat race عملیات رقابت امیز عنیف وشتاب امیز
challenge رقابت کردن سرپیچی کردن
challenged رقابت کردن سرپیچی کردن
challenges رقابت کردن سرپیچی کردن
pit به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
pits به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
cartel اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartels اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
contend مخالفت کرده با رقابت کردن
contended مخالفت کرده با رقابت کردن
contends مخالفت کرده با رقابت کردن
compete رقابت کردن
compete رقابت کردن با هم چشمی کردن
competed رقابت کردن
competed رقابت کردن با هم چشمی کردن
competes رقابت کردن
competes رقابت کردن با هم چشمی کردن
emulate رقابت کردن با
emulated رقابت کردن با
emulates رقابت کردن با
emulating رقابت کردن با
contest رقابت دعوا
contested رقابت دعوا
contesting رقابت دعوا
contests رقابت دعوا
vie رقابت کردن
vied رقابت کردن
vies رقابت کردن
contention رقابت
contentions رقابت
rival رقابت کردن
rivaled رقابت کردن
rivaling رقابت کردن
rivalled رقابت کردن
rivalling رقابت کردن
rivals رقابت کردن
antagonistic خصومت امیز رقابت امیز
competitive قابل رقابت رقابتی
competitive رقابت امیز
competitiveness قابل رقابت رقابتی
competitiveness رقابت امیز
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
vying رقابت کننده
racing رقابت
antagonistically ازروی رقابت
atomistic competition رقابت ذرهای
autocompetition رقابت با خود
competetive رقابت امیز
competition oriented pricing قیمت گذاری رقابت امیز
competition rules قوانین رقابت
competitive factors عوامل محرک رقابت
competitive goods کالاهای مورد رقابت
competitory رقابت کننده- رقابت امیز
contestation رقابت مرافعه
corrival رقابت کردن
cut throat competition رقابت بیرحمانه
cut throat competition رقابت ادمکشانه
destructive competition رقابت مخرب
destructive competition رقابت زیان اور
emulation رقابت
european community competition rules مقررات رقابت در جامعه اروپا
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
fair competition رقابت عادلانه
fair competition رقابت منصفانه
free competition رقابت ازاد
head to head رقابت شانه به شانه
imperfect competition رقابت ناقص
mini کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
monopolistic competition رقابت انحصاری
natural competition رقابت طبیعی
neoclassical school مکتبی که براساس ان رقابت و پیروی ازاصول حداکثرساختن مطلوبیت و سود میتواندتخصیص ایده الی از منابع رادر اقتصاد بوجود اورد
nonprice competition رقابت غیر قیمتی
partial competition رقابت جزئی
perfect competition رقابت کامل
perfecting bail competition رقابت کامل
pure competition رقابت خالص
pure competition رقابت محض
pure competition رقابت کامل
retinal rivalry رقابت شبکیهای
rivalship رقابت
sibling rivalry رقابت هم شیرها
Other Matches
contest رقابت
contests رقابت ها
competitions رقابت ها
competition رقابت
theoretical competition رقابت نظری
theoretical competition رقابت فرضی
unfair competition رقابت ناعادلانه
workable competition رقابت عملی
competition conditions شرایط رقابت
competitive conditions شرایط رقابت
conditions of (the) competition شرایط رقابت
pandering contest رقابت در خودشیرینی
sturt ازار دادن رقابت
up for grabs <idiom> آماده رقابت شدن
hardball رقابت شدید و بیرحمانه
theory of monoplistic competition نظریه رقابت انحصاری
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
run scared <idiom> تلاش برای رقابت سیاسی
set the pace <idiom> برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com