Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English
Persian
detrain
از قطار پیاده شدن یا پیاده کردن
Other Matches
disembarkation
به ساحل پیاده کردن پیاده شدن از هواپیمایا ناو
To alight from a bus(tarin,car).
پایین آمدن (پیاده شدن از اتوبوس .قطار و اتو مبیل )
overhauls
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhaul
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauled
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauling
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
grenadier
سرباز هنگ پیاده پیاده نظام
secondary landing
منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
interim overhaul
پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
landing group
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
dismounting
پیاده کردن
dismantlement
پیاده کردن
dismounts
پیاده کردن
take down
پیاده کردن
set down
پیاده کردن
dismount
پیاده کردن
disassemble
پیاده کردن
unset
پیاده کردن
disembark
پیاده کردن
dismantles
پیاده کردن
disembarked
پیاده کردن
disembarking
پیاده کردن
dismantled
پیاده کردن
dismantle
پیاده کردن
disembarks
پیاده کردن
demodulation
پیاده کردن
dismantling
پیاده کردن
setting out
پیاده کردن مسیر
dismantles
پیاده کردن موتور
dismantled
پیاده کردن موتور
dismantle
پیاده کردن موتور
dosmount command
فرمان پیاده کردن
disassembly
پیاده کردن موتور
dismounting
پیاده کردن یا شدن
pedestrianize
پیاده روی کردن
pedestrianized
پیاده روی کردن
pads
پیاده سفر کردن
pedestrianizing
پیاده روی کردن
To implement a project.
طرحی را پیاده کردن
dismounts
پیاده کردن یا شدن
pedestrianizes
پیاده روی کردن
dismount
پیاده کردن یا شدن
staking
پیاده کردن مسیر
dismantling
پیاده کردن موتور
pedestrianising
پیاده روی کردن
pad
پیاده سفر کردن
pedestrianised
پیاده روی کردن
setting out
پیاده کردن نقشه
pedestrianises
پیاده روی کردن
disassembly order
روش پیاده کردن وسیله
dismantling
پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantles
پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismount
پیاده کردن قطعات و وسایل
salvage
پیاده کردن کامل قطعات
walk
گردش کردن پیاده رفتن
walked
گردش کردن پیاده رفتن
walks
گردش کردن پیاده رفتن
dismantle
پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismounting
پیاده کردن قطعات و وسایل
dismantled
پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismounts
پیاده کردن قطعات و وسایل
removable
قابل سوار و پیاده کردن
salvaged
پیاده کردن کامل قطعات
salvages
پیاده کردن کامل قطعات
salvaging
پیاده کردن کامل قطعات
terminals
محل پیاده وسوار کردن بارها
removal
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
terminal
محل پیاده وسوار کردن بارها
debarkation
تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
disassemble
پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
ramp
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
peg out
کوبیدن میخ چوبی در زمین پیاده کردن
ramps
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
air landing
پیاده شدن از راه هوا هوانشست کردن
overhauls
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
tramps
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramp
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
overhauled
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
tramped
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
overhaul
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
administrative landing
پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
transit area
منطقه ترانزیت یا پیاده وسوار کردن بار یا سوار کردن پرسنل
take to pieces
پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
roll up
پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
overhauled
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauled
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
disassembly order
دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
overhaul
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauling
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauls
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhaul
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauls
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
cannibalized
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
transfer loader
دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
doctrine
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrines
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
side walk
پیاده رو
dismounted
پیاده
pedestrian
پیاده
foot bridge
پل پیاده رو
foot infantry
پیاده
foot bank
پیاده رو
pedestrian bridge
پل پیاده رو
infantry
پیاده
paths
پیاده رو
foot slogger
پیاده
footer
پیاده رو
footway
پیاده رو
afoot
پیاده
sidewalk
پیاده رو
sidewalks
پیاده رو
impledge
پیاده
walkway
پیاده رو
walkways
پیاده رو
infantry man
پیاده
pignorate
پیاده
ganway
پل پیاده رو
pedestrians
پیاده
on of
پیاده
peripatetic
پیاده رو
path
پیاده رو
pavement
پیاده رو
footpaths
پیاده رو
footpath
پیاده رو
pavements
پیاده رو
walks
پیاده رو
walk
پیاده رو
walked
پیاده رو
beach gear
وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
ship to shore
حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
unhorse
از اسب افتادن یا پیاده شدن اسب را از گاری یا درشگه باز کردن
tractor group
گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
to walk . To go on foot.
پیاده رفتن
kerb
حاشیه پیاده رو
rifle man
سرباز پیاده
on foot
پای پیاده
on foot
به صورت پیاده
walkabouts
گردش پیاده
hike
پیاده روی
zebra crossings
خط عابر پیاده
mechanized
پیاده زرهی
promotions
ترفیع پیاده
kerb
جدول پیاده رو
disembarks
پیاده شدن
disembarking
پیاده شدن
disembarked
پیاده شدن
pawned
پیاده شطرنج
pawn
پیاده شطرنج
disembark
پیاده شدن
knight of the road
راهزن پیاده
zebra crossing
خط عابر پیاده
promotion
ترفیع پیاده
kerbs
جدول پیاده رو
kerbs
حاشیه پیاده رو
pedestrianism
پیاده روی
walkabouts
مسافرت پیاده
to pad the hoof
پیاده رفتن
to pad it
پیاده رفتن
pedestrian crossings
گذرگاه پیاده
to pad aroad
پیاده رفتن
pedestrian crossing
گذرگاه پیاده
hiking
پیاده روی
skirmisher
پیاده نظام
pad
دزد پیاده
infantry
سرباز پیاده
infantry
پیاده نظام
footbridges
پل پیاده روی
footbridge
پل پیاده روها
pads
دزد پیاده
footbridge
پل پیاده روی
to get off
پیاده شدن از
footbridges
پل پیاده روها
hump
پیاده روی
humping
پیاده روی
walkabout
گردش پیاده
walkabout
مسافرت پیاده
wayfaring
پیاده روی
pignorate
پیاده شطرنج
alights
پیاده شدن
hiked
پیاده روی
alighting
پیاده شدن
alighted
پیاده شدن
alight
پیاده شدن
implementation
پیاده سازی
turnable foot bridge
پل پیاده رو گردان
regiment of f.
هنگ پیاده
hikes
پیاده روی
torero
گاوباز پیاده
to ride shanks's mare
پیاده رفتن
humps
پیاده روی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com