Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
statically determined
از نظر ایستایی معین
Search result with all words
statically indeterminate
از نظر ایستایی نا معین
Other Matches
stagnation
ایستایی
homeostasis
هم ایستایی
inertia
ایستایی
false attack
حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
water tables
سطح ایستایی
freeze-frames
قاب ایستایی
freeze-frame
قاب ایستایی
static head
فشار ایستایی
statical moment
لنگر ایستایی
static pressure
فشار ایستایی
statics
ایستایی شناسی
water table
سطح ایستایی
free body diagram
نمودار ایستایی
parity check
مقابله ایستایی
decline of water
افت سطح ایستایی اب
time charter
اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
determinate
معین
definite
معین
specifics
معین
ally
معین
ledger
معین
ledgers
معین
certain
معین
accessory
معین
adjutants
معین
adjutant
معین
auxiliary
معین
auxiliaries
معین
specific
معین
given
معین
fixed
معین
regulars
معین
regular
معین
punctual
معین
rubicon
حد معین
indeterminate
نا معین
accessorial
معین
settled
معین
subsidiaries
معین
subsidiary
معین
precise
معین
adjutor
معین
limiting
معین
ancillary
معین
allying
معین
specified
معین
designates
معین کردن
allocates
معین کردن
determinately
بطور معین
adverbs
معین فعل
designating
معین کردن
designate
معین کردن
allocating
معین کردن
allocate
معین کردن
ledger card
کارت معین
inset
: معین کردن
general ledger
معین عام
insets
: معین کردن
definitive
معین کننده
define
معین کردن
defined
معین کردن
defines
معین کردن
positive
یقین معین
figure out
معین کردن
defining
معین کردن
linking verb
فعل معین
adverb
معین فعل
spanned
مدت معین
spanned
فاصله معین
spanning
مدت معین
anyone
هرشخص معین
aoristic
غیر معین
spanning
فاصله معین
spans
مدت معین
destined
مقصد معین
spans
فاصله معین
assignable
معین مشخص
span
فاصله معین
span
مدت معین
at a stated time
در وقت معین
determinate error
خطای معین
dose
اندازه معین
denominate
معین کردن
do
فعل معین
dosing
اندازه معین
doses
اندازه معین
dosed
اندازه معین
adverb modifying a verb
معین فعل
allotted time
وقت معین
shall
فعل معین
systematically
با روش معین
settles
معین کردن
specified time
وقت معین
space
مدت معین
spaces
مدت معین
thetical
مقرر معین
rhomboidal
شبه معین
specifics
مخصوص معین
rose bay
گل معین التجاری
auxiliary
امدادی معین
auxiliaries
امدادی معین
regulars
معین مقرر
thetic
مقرر معین
the fullness of time
وقت معین
regular
معین مقرر
statically determined
از نظراستاتیکی معین
limit
معین کردن
part performance
عقد معین
periodically
در فواصل معین
settle
معین کردن
draw the line
<idiom>
معین کردن
specific
مخصوص معین
on a given day
در روزی معین
specifies
معین کردن
specifying
معین کردن
specify
معین کردن
to plant out
درفاصلههای معین کاشتن
uncaused
بدون علت معین
nonsignificant
غیر معین نامعلوم
to map out
جز بجز معین کردن
speciosity
کیفیت معین ومشخص
subsidiarily
بطور معین یا متمم
overtime
بیش از وقت معین
aorist
ماضی غیر معین
systematically
ازروی یک اسلوب معین
time
وقت معین کردن
times
وقت معین کردن
ratios
نسبت معین وثابت
ratio
نسبت معین وثابت
To lay down certain conditions .
شرایطی معین کردن
date
مدت معین کردن
patches
مدت زمان معین
modal auxiliary
فعل معین شرطی
open contract
قرارداد غیر معین
patch
مدت زمان معین
fixed cost
هزینه ثابت و معین
identifier
معین کننده هویت
pre appoint
قبلا معین کردن
pre appoint
از پیش معین کردن
shapeless
فاقد شکل معین
law of difinte proportions
قانون نسبتهای معین
rhomboid muscle
ماهیچه چهارگوش معین
predeterminate
از پیش معین شده
at a specified time
در وقت معین یا معلوم
dates
مدت معین کردن
at home
پذیرایی در ساعت معین
circumstanced
دارای یک حالت معین
plant out
در فواصل معین کاشتن
semidefinite matrix
ماتریس نیمه معین
timed
وقت معین کردن
current income
درامدیک دوره معین
magnetic ledger card
کارت معین مغناطیسی
forced distribution rating
درجه بندی با توزیع معین
named airport of departure
فرودگاه معین برای حرکت
density
تراکم الیاف
[در یک مساحت معین]
delineates
ترسیم نمودن معین کردن
sanctions
ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioning
ضمانت اجرایی معین کردن
At regular intervals .
درفا صله های معین
conation
کوشش بدون هدف معین
decompression diving
غواصی در عمق یا زمان معین
propertied
متمکن دارای خواص معین
come in
پرتاب توپ به طرز معین
morphous
دارای شکل معین ومعلوم
to come up to the stand
بمیزان یا پایه معین رسیدن
to keep regular hours
هر کاری را درساعت معین کردن
nominal filter
صافی به اندازه عبور معین
to keep an appointment
سروقت معین درجایی حاضرشدن
to locate the enemy
جای دشمنی را معین کردن
figurate
دارای شکل معین منقوش
sin die
بدون تعیین روز معین
valued policy
بیمه نامه با ارزش معین
fixed time call
مکالمه در زمان معین و ثابت
specific performance
نحوه اجرای معین در قرارداد
sanctioned
ضمانت اجرایی معین کردن
sanction
ضمانت اجرایی معین کردن
locating
جای چیزی را معین کردن
locate
جای چیزی را معین کردن
bias
ولتاژ معین قرار دادن
formulation
تحت قواره معین دراوردن
standards
نمونه قبول شده معین
standard
نمونه قبول شده معین
biases
ولتاژ معین قرار دادن
allotting
معین کردن سهم دادن
delineated
ترسیم نمودن معین کردن
located
جای چیزی را معین کردن
bullion
شمش فلزات با عیار معین
delineate
ترسیم نمودن معین کردن
allots
معین کردن سهم دادن
delineating
ترسیم نمودن معین کردن
allot
معین کردن سهم دادن
locates
جای چیزی را معین کردن
allotted
معین کردن سهم دادن
shifts
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
parsed
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
titrate
عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
parses
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
area blocking
سد راه کردن رقیب در منطقه معین
tc
اجاره دربست برای مدت معین
fixed supply
ذخیره معین کالای فاسد شدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com