English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
To draw someone out. To pump someone. از کسی حرف در آوردن ( کشیدن )
Search result with all words
To crane ones neck . گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
Other Matches
bouse بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
weight بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone . ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
snuffling باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffle باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffled باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
twinge درد کشیدن تیر کشیدن
twinges درد کشیدن تیر کشیدن
agonise زحمت کشیدن درد کشیدن
dragged کشیدن بزور کشیدن
drags کشیدن بزور کشیدن
drag کشیدن بزور کشیدن
Yo be down one ones luck. to have a run of bad luck بد آوردن
carry ineffect به اجرا در آوردن
carry out به اجرا در آوردن
To bring into existence . بوجود آوردن
to get [hold of] something آوردن چیزی
To cite an example . مثال آوردن
put inpractice به اجرا در آوردن
To cry out . فریاد بر آوردن
acquire بدست آوردن
put into effect به اجرا در آوردن
To phrase. به عبارت در آوردن
carry into effect به اجرا در آوردن
make something happen به اجرا در آوردن
To show a deficit . To run short . کسر آوردن
put ineffect به اجرا در آوردن
implement به اجرا در آوردن
acquire به دست آوردن
To take into account (consideration). بحساب آوردن
actualize به اجرا در آوردن
actualise [British] به اجرا در آوردن
vasbyt تاب آوردن
achieve به دست آوردن
holdouts دوام آوردن
compass به دست آوردن
conciliate به دست آوردن
find به دست آوردن
get به دست آوردن
obtain به دست آوردن
procure به دست آوردن
realize به دست آوردن
receive به دست آوردن
step به دست آوردن
take به دست آوردن
win به دست آوردن
woo به دست آوردن
play-acts ادا در آوردن
play-acting ادا در آوردن
play-acted ادا در آوردن
play-act ادا در آوردن
holdout دوام آوردن
wring به دست آوردن
to bring to the [a] boil به جوش آوردن
attenuation بدست آوردن
song and dance <idiom> دلیل آوردن
gain به دست آوردن
to bring the water to the boil آب را به جوش آوردن
tough break <idiom> بدبیاری آوردن
abrade سر غیرت آوردن
to bring something آوردن چیزی
it never rains but it pours <idiom> چپ و راست بد آوردن
fall on feet <idiom> شانس آوردن
come by <idiom> بدست آوردن
gains بدست آوردن
gained بدست آوردن
gain بدست آوردن
nose down <idiom> پایین آوردن دماغه
retakes دوباره به دست آوردن
retaken دوباره به دست آوردن
retake دوباره به دست آوردن
to obtain something بدست آوردن چیزی
to serve something غذا [چیزی] آوردن
drive someone round the bend <idiom> جان کسی را به لب آوردن
push someone's buttons <idiom> کفر کسی را در آوردن
to set the clock forward ساعت را جلو آوردن
to run into debt قرض بالا آوردن
to bring to the same plane [height] به یک صفحه [بلندی] آوردن
retaking دوباره به دست آوردن
To play the drunk . To start a drunken row. مست بازی در آوردن
To put someone on his mettle . To rouse someone . کسی را سر غیرت آوردن
To process and treat something . چیزی راعمل آوردن
metaphraze به عبارت دیگر در آوردن
gun for something <idiom> بازحمت بدست آوردن
to give somebody an appetite کسی را به اشتها آوردن
To produce a witness. دردادگاه شاهد آوردن
to bring back memories خاطره ها را به یاد آوردن
to live through something تاب چیزی را آوردن
eke out <idiom> به سختی بدست آوردن
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself . از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
to take something into account چیزی را در حساب آوردن
to disgrace oneself خفت آوردن بر خود
luck out <idiom> خوش شانسی آوردن
play up to someone <idiom> با چاپلوسی سودبدست آوردن
put one's finger on something <idiom> کاملابه خاطر آوردن
in for <idiom> مطمئن بدست آوردن
to bring something گیر آوردن چیزی
take back <idiom> ناگهانی بدست آوردن
write up <idiom> مقامی را به حساب آوردن
to get [hold of] something گیر آوردن چیزی
To seek refuge ( shelter). پناه آوردن ( بردن )
turn (someone) on <idiom> به هیجان آوردن شخصی
to get [hold of] something بدست آوردن چیزی
to bring something بدست آوردن چیزی
To stir the nation to action. ملت را بحرکت در آوردن
in luck <idiom> خوش شانسی آوردن
To score points. امتیاز آوردن ( ورزش )
To mimic someone. ادای کسی را در آوردن
collects بدست آوردن یا دریافت داده
collecting بدست آوردن یا دریافت داده
capture عمل بدست آوردن داده
captures عمل بدست آوردن داده
capturing عمل بدست آوردن داده
rack one's brains <idiom> به مغز خود فشار آوردن
gain the ear <idiom> رگ خواب کسی را به دست آوردن
to buoy something [up] چیزی را بالا روی آب آوردن
to bring somebody before the judge کسی را در حضور قاضی آوردن
to overexert زیاد به خود فشار آوردن
to bring the matter before a court [the judge] دعوایی را در حضور قاضی آوردن
collect بدست آوردن یا دریافت داده
to buoy something [up] چیزی را به میزان بالا آوردن
to count for lost از دست رفته بحساب آوردن
sound an alarm زنگ خطر را به صدا در آوردن
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
stick it out <idiom> طاقت آوردن ،ادامه دادن
play down <idiom> ارزش چیزی را پایین آوردن
He felt sick,. he fell I'll. حال کسی را جا آوردن ( با کتک )
To hold an official inquiry. تحقیق رسمی بعمل آوردن
To hit a wining streak. شانس آوردن ( درقمار وغیره )
parenting پس انداختن و بار آوردن فرزند
To make ( find , get ) an opportunity . فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
To obtain the desired result . نتیجه مطلوب را بدست آوردن
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
ring a bell <idiom> یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
round up <idiom> گرد هم آوردن ،جمع آوری
To turn (apple)to someone. به کسی رو آوردن ( متوسل شدن )
To deliver (strike) a blow ضربه زدن ( وارد آوردن )
to get something to somebody برای کسی چیزی را آوردن
To bring someone to his senses کسی راسر عیل آوردن
To know someone blind spots. رگ خواب کسی را بدست آوردن
lose out <idiom> بد شانسی آوردن ،مقام نیاوردن ،باختن
to stand the test برای مدت زیاد دوام آوردن
To cut down expenses . خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
analysis بدست آوردن اطلاعات و نتایج از داده
To put it in black and white . To commit some thing to paper . روی کاغذ آوردن ( کتبی و رسمی )
to launch a product with much fanfare کالایی را با هیاهو به صحنه نمایش آوردن
to get somebody on the phone <idiom> کسی را پشت تلفن گیر آوردن
To take something to pieces. دل وروده چیزی را در آوردن ( اوراق کردن )
To maki faces. دهن کجی کردن ( ادا در آوردن )
brains مغز کسی را در آوردن بقتل رساندن
to stand the test of time برای مدت زیاد دوام آوردن
to have breakfast brought to your room ناشتا را به اتاقتان [در هتل] آوردن [بیاورند]
to dig up با به هم زدن [جستجو کردن] از خاک در آوردن
make good <idiom> بوجود آوردن چیزی درست دربیاد
take something into account <idiom> بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
keep the wolf from the door <idiom> نان بخور و نمیری گیر آوردن
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
to get a good return on an investment بازده سودمندی در سرمایه گذاریی بدست آوردن
learning curve نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
bring up <idiom> معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
to push for an answer [in reference to something] برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
To drive someone up the wall. کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
rack one's brains <idiom> سخت فکر کردن یاچیزی را بخاطر آوردن
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to make somebody's blood boil <idiom> خون کسی را به جوش آوردن [اصطلاح مجازی]
to pull [British E] / make [American E] a face شکلک در آوردن [به خاطر قهر بودن] [اصطلاح روزمره]
to push your luck [British English] to press your luck [American English] زیاده روی کردن [شورکاری را در آوردن] [اصطلاح مجازی]
gets دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
to handle something چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
getting دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
to tax someone [something] بیش از اندازه بارکردن [فشار آوردن بر] کسی [چیزی]
get دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
make a living <idiom> پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
go-getter <idiom> شخصی کار میکند برایبدست آوردن موقعیتی بهتر
copper mordant دندانه سولفات مس جهت بوجود آوردن رنگ سبز
To move heaven and earth. زمین وزمان را بحرکت در آوردن ( بهر اقدامی دست زدن )
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
scans بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scanned بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scan بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
distributes عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributing عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distribute عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
MIP mapping روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
images سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر
image [سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر]
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
to regard somebody [something] as something کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن
DEFRAG در DOS-MS ابزار از حالت پراکندگی در آوردن در DOS-MS
inhaling تو کشیدن
indravgnt تو کشیدن
chalked خط کشیدن
indraght تو کشیدن
drawls کشیدن
inhales تو کشیدن
inhaled تو کشیدن
strains کشیدن
drawling کشیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com