Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
to stand by a person
از کسی پشتی یا حمایت یانگهداری کردن
Other Matches
to stand up for
پشتی یا حمایت کردن از طرفداری کردن از
tump line
طناب یا تسمه کوله پشتی مال بند سینه کوله پشتی
protective duty
حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
bolsters
پشتی کردن
to give a knee to
پشتی کردن
to stick up for
پشتی کردن
bolster
پشتی کردن
to keep in countenance
پشتی کردن
bolstered
پشتی کردن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
back
پشتی کردن پشت انداختن
backs
پشتی کردن پشت انداختن
aided
حمایت کردن
aid
حمایت کردن
aiding
حمایت کردن
maintrain
حمایت کردن از
sustains
حمایت کردن از
sustained
حمایت کردن از
support
حمایت کردن
vindicates
حمایت کردن از
sustain
حمایت کردن از
to take under one's wing
حمایت کردن
propugn
حمایت کردن از
protecting
حمایت کردن
upholds
حمایت کردن از
to defend
[from]
حمایت کردن
[از]
protect
حمایت کردن
vindicating
حمایت کردن از
vindicated
حمایت کردن از
vindicate
حمایت کردن از
uphold
حمایت کردن از
defends
حمایت کردن
defend
حمایت کردن
defended
حمایت کردن
protects
حمایت کردن
defending
حمایت کردن
to agitate
[for]
حمایت کردن
stead
گذاشتن حمایت کردن
espouses
شوهردادن حمایت کردن از
espousing
شوهردادن حمایت کردن از
espouse
شوهردادن حمایت کردن از
assist
پیوستن به حمایت کردن از
assisted
پیوستن به حمایت کردن از
assisting
پیوستن به حمایت کردن از
assists
پیوستن به حمایت کردن از
espoused
شوهردادن حمایت کردن از
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
maintained
حمایت کردن از مدعی بودن
maintains
حمایت کردن از مدعی بودن
maintain
حمایت کردن از مدعی بودن
stick one's neck out
<idiom>
مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
asserting
حمایت کردن ازاد کردن
asserted
حمایت کردن ازاد کردن
stick up for
<idiom>
کمک کردن ،حمایت کردن
assert
حمایت کردن ازاد کردن
asserts
حمایت کردن ازاد کردن
to give a knee to
حمایت کردن تایید کردن
back
پشتی
spinal
پشتی
sparsity
کم پشتی
spinally
پشتی
hindering
پشتی
hinders
پشتی
backs
پشتی
hinder
پشتی
backing
پشتی
posterior
پشتی
at the back of
به پشتی
dorsal
پشتی
back door
در پشتی
backpart
پشتی
trailng
پشتی
backrest
پشتی
hindered
پشتی
dorsad
پشتی
tergal
پشتی
kit
کوله پشتی
haversacks
کوله پشتی
pillow
پشتی مخده
backing pawl
ضامن پشتی
pack
کوله پشتی
haversack
کوله پشتی
trailing edge
لبه پشتی
pads
لایه پشتی
kits
کوله پشتی
packs
کوله پشتی
kit bag
کوله پشتی
packsack
کوله پشتی
dossal
پشتی فهری
climbing pack
کوله پشتی
dorsomedial
پشتی- میانی
backless
بدون پشتی
knapsack
کوله پشتی
dossal
پشتی ظهری
climbing sack
کوله پشتی
rucksack
کوله پشتی
rucksacks
کوله پشتی
sparseness
کم پشتی پراکندگی
dossel
پشتی فهری
swag
کوله پشتی
dorsolateral
پشتی و جانبی
backed
پشتی دار
knapsacks
کوله پشتی
density of traffic
پر پشتی امد و شد
negrophilism
پشتی از سیاهان
pillows
پشتی مخده
dossel
پشتی ظهری
pad
لایه پشتی
padded
پشتی دار
dorsal fin
بالچه پشتی
knapsack
کوله پشتی کوچک
dossal
پشتی صندلی وغیره
swagman
مسافرکوله پشتی دار
knapsacks
کوله پشتی کوچک
dossel
پشتی صندلی وغیره
dorsomedial thalamus
تالاموس پشتی- میانی
rear
[front]
connection
اتصال
[جلوئی]
پشتی
ladder back
دارای پشتی بلند
pillow
[قالیچه اندازه پشتی]
turtle graphics
گرافیک لاک پشتی
windsor chair
صندلی دارای پشتی منحنی
backless bench
نیمکت
[صندلی]
بدون پشتی
benchstool
نیمکت
[صندلی]
بدون پشتی
back
پشتی کنندگان تکیه گاه
seat back adjustment knob
دکمه تنظیم پشتی صندلی
pack frame
کوله پشتی زین دار
backs
پشتی کنندگان تکیه گاه
abetment
حمایت
egis
حمایت
support
حمایت
protectorship
حمایت
patronage
حمایت
sponsorship
حمایت
protection
حمایت
lee
حمایت
belay
حمایت
auspices
حمایت
advocation
حمایت
vindication
حمایت
aiding
حمایت
aided
حمایت
aid
حمایت
in suppotrtof
به حمایت
dorsiventral
دارای قسمت پشتی وشکمی مشخص
granger
عضو انجمن پشتی بانان کشاورزی
trailing zeros
صفرهای پشتی
[دنباله دار]
[ریاضی]
backpacks
کوله پشتی مخصوص بارهای پرحجم
backpack
کوله پشتی مخصوص بارهای پرحجم
maintenance
حمایت خرجی
self support
حمایت از خود
partisanship
هواخواهی حمایت
covering a man
حمایت فوروارد
maintenance of membership
حمایت از عضویت
emotional support
حمایت عاطفی
dynamic balay
حمایت متحرک
price support
حمایت قیمتی
price support
حمایت قیمت
overprotection
حمایت مفرط
belayer
حمایت کننده
shelter
محافظت حمایت
vindicative
حمایت امیز
shelters
محافظت حمایت
vindicable
حمایت کردنی
protection
حراست حمایت
sheltering
محافظت حمایت
sheltered
محافظت حمایت
wing chair
مبل دارای پشتی و دستههای چوبی و سفت
protectionism
مکتب طرفدار حمایت
environmetal protection
حمایت محیط زیستی
statolatry
حمایت ازقدرت مرکزی
belay on
علامت با طناب در حمایت
agricultural support policy
سیاست حمایت از کشاورزی
auspice
سایه حمایت توجهات
protege
حمایت شده شاگرد
stand one's ground
<idiom>
حمایت از جایگاه شخص
bring up
صعود با حمایت از بالا
vindicatory
مربوط به دفاع و حمایت
consumer protection
حمایت از مصرف کننده
consumerism
حمایت از مصرف کننده
consumer organization
سازمان حمایت از مصرف کنندگان
protectionists
طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
supportable
حمایت کردنی تاب اوردنی
protectionist
طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
price support system
نظام قیمتهای حمایت شده
protectionist
طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionism
سیستم حمایت از تولیدات داخلی
protectionists
طرفدار حمایت از صنایع داخلی
Thank you for your support
با تشکر برای حمایت شما.
farm price supports
حمایت از قیمت کالاهای کشاورزی
price support
قیمت حمایت شده از طرف دولت
in law
کسی که تحت حمایت قانون است
price support
تثبیت قیمت توسط دولت برای حمایت کالا
out law
کسی که از حقوق و حمایت قانونی بهره مند نیست
property in action
مال قابل مطالبه از طریق قانونی مالکیت مورد حمایت قانون
protect home judustry
حمایت صنایع داخلی از طریق وضع حقوق گمرکی سنگین برواردات
columnar and trabeated
[نوعی از ساختار شامل ستون های عمدی یا تیرگهایی که از تیرهای افقی حمایت می کند.]
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support.
سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او
[مرد]
باید از آنها حمایت بکند.
ball cushion
دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
faldstool
صندلی تا شو بدون پشتی صندلی راحتی
protectionism
دراین مکتب دفاع وحمایت از تعرفههای گمرکی به منظور حمایت صنایع واقتصاد داخلی بعنوان یک وسیله جهت توسعه اقتصادی بشمار می اید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com